عاشقانه ها
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
- دیدی خانم ایکس چه شانسی داره ؟ شوهرش مثل پروانه دورش میگرده ! - آدم باید طالعش بلند باشه ! هرجا میری صحبت از فلانیه ، معلوم نیست چه جوری همه رو اینطور جادو کرده که همه دوستش دارند . - دیدی آقای ایکس چه کار خوبی داره ؟ حالا ما باید ازکله صبح بدویم و به هیچ جایی نرسیم ؟ ای آدم باعقل ، نمیگم صددرصد آدمها ، که همیشه استثنا هست ، ولی چرانمیگی اون خانم با همسرش چطور زندگی کرده ؟ چقدرهمراه او بوده که امروز تو میبینی شوهرش مثل پروانه دورش میگرده ؟!! تا حالا به این مساله هم دقت کردی؟ هیج وقت حسرت پول درآوردن کسی رو نخورید ، اول اینکه باید بخواهید که پولدار شوید یعنی این مساله به خواسته قلبی شما دقیقا وابسته هست ، بعد دوراه پیش رو دارید :1- پول در آوردن از هر راه ممکن که قطعا مورد تایید خیلیها نیست ، پس حسرت پول هر پولداری رو خوردن اشتباه است . حتما خانم فلانی یا آقای بهمانی که تا دیروز مستاجر بوده و امروز خونه خوبی خریده ، با برنامه پیش رفته ، حتما برای پیدا کردن این خونه خوب وقت گذاشته و نکته مهم اینه که خواسته خودش رو می دونسته ، خیلی از آدمها نمیدونند از زندگیشون دقیقا چه خواسته ای دارند ؟ فقط دستاورد اطرافیان رو می بینند و یا حسرت می خورند و یا هدف خیالی تعریف میکنند بدون هیچ برنامه ریزی . خانم فلانی اگر بچه آرومی داره ، حتما این آرامش رو خودش یا همسرش یا هردو با هم به فرزندشون هدیه کردند ، در مورد رفتار خودت با فرزندت هیچ تا به حال کنکاش کردی ؟ آدمها دو دسته هستند ، اونهایی که درونگرا هستند برای خودشون زندگی میکنند ، برای هیچ کس جز خودشون وقت صرف نمیکنند ، اگه مهمونی برگزار کنند بسیار ساده اون رو پیش میبرند طوریکه زحمت زیادی رو متحمل نشند ، اگه با دوستی قرار ملاقات میگذارند سعی میکنند محل قرار حتی الامکان نزدیک به محل کار یا زندگی خودشون باشه و ... دسته دوم آدمها برونگرا هستند ، با دیگران زندگی کردن و شادی کردن رو دوست دارند ، مهمونیهای زیاد و بزرگ میگیرن ، برای دیدن یک دوست هر جایی که باشه میرن ، برای انجام دادن کاری برای دوست یا آشنا پیش قدم هستند . هر دو دسته خصوصیات خوب و بد دارند و نمیشه گفت که کدومشون انسان والاتری هستند ، اما قطعا اکثر آدمها بیشتر درمورد انسانی صحبت میکنند که بیشتر با اونهاست ، بیشتر برای اونها وقت صرف میکنه . انسان درونگرا خودش این خصوصیت اخلاقی رو انتخاب کرده و از مزایای درونگرایی لذت میبره پس چه نیازی داره به تعریف دیگران ؟ شاید داره خودش رو گول میزنه ، اون انسان درونگرایی نیست ، انسانی برونگراست که تشنه شنیدن تعریف و تمجید دیگرانه ، اما از سر تنبلی سعی میکنه نقش انسان درونگرا رو بازی کنه که انسان درونگرای واقعی هیچ به تعریف و تمجید دیگران احساس نیاز نمی کند . کار خوب داشتن هم باید خواسته قلبی باشد و هم نیاز به پشتکار و هوش واستعداد دارد ، جوون بیست و چند ساله ای که از پشت میز دانشگاه اومده بیرون ، میخواد یه روزه مدیر بشه ، کارمندی که سالها هیچ به دانسته هاش اضافه نکرده منتظر ترفیع کاری هست ، باور داشته باشید که کسی که در کارش موفق هست از روز اول این جایگاه رو نداشته ، از صفر شروع کرده ، هر روز یاد گرفته و هر چه یاد گرفته یاد داده ، پشتکار جدی داشته و هر روز یک قدم جلوتر رفته موانع رو از سر راهش برداشته و پیش رفته . و .. و .. پ . ن :خیلی وقته که میخوام در مورد این موضوع بنویسم ولی همیشه از نوشتنش طفره میرم ، دلیلش رو دقیق نمی دونم ، شاید ترس از قضاوته ، ترس از اینکه دیگران من رو متهم کنند به خودخواهی و خودپسندی . ولی چون پست قبلی رو خیلی با عجله نوشته بودم چون اون روز دل پری داشتم ، به این نتیجه رسیدم که پست قبلی نیاز به پیوست داره . -وقتی ژاپن زلزله اومد هرکسی به اندازه نیازش خرید میکرد تا مواد غذایی برای نیاز بقیه فراهم باشه ، اینجا مردم بدون هیچ علم سیاسی و بنا به حرفها و شایعات و گاها نقدهایی که زبون به زبون گشته ، ازترس قحطی هجوم آوردن به فروشگاه ها و خرید میکنند ، برای خرید هفتگی رفتمه بودم به یکی از این فروشگاه های زنجیره ای ، فرار رو بر قرار ترجیح دادم ، واقعا انبار این مردم تا کجا پر میشه ؟ چند هفته ، چند ماه ، چند سال می تونه جوابگوشون باشه تا از قحطی نجات پیدا کنند . چطور میتونند خودشون داشته باشند و دیگران نداشته باشند ؟!!!!! - پشت چراغ قرمز نیایش دویست سیصدمتر بالای بیمارستان قلب ، ساعت هشت صبح ، صدای آژیر آمبولانس میاد ، نگاه میکنم تو آینه ، صدای آمبولانس قلبم رو فشار میده ، منتظرم که چراغ سبز بشه ، تا آمبولانس راه بگیره و برسه به بیمارستان ، چراغ که سبز میشه ، همه سعی میکنند با آمبولانس مسابقه بگذارند و ازش راه بگیرن ، راننده آمبولانس تقاضا میکنه که ماشینهای جلویی بهش راه بدن ، که کاش این تقاضا رو از آسفالت خیابون میکرد ، آسفالت خیابون دلش مهربونتر از این مردمه !!چراغ قرمز میشه و آمبولانس همچنان پشت چراغه ، بعد مدتی آژیر آمبولانس قطع میشه ............ نمی دونم چرا راننده آمبولانس از آژیر کشیدن نا امید شد ؟ امیدوارم حدسم درست نباشه ................ به کجا میریم ما ...........................................از زندگی چی میخواهیم جز زود رسیدن و سیر بودن و راحت خوابیدن ، همه اینها خوبه اما نه به هر قیمتی ، همه اینها خوبه اما کافی نیست ..............بیدار شیم و سعی کنیم بیدار کنیم اطرافیانمون رو .... بعد یک روزکاری و چت کردن با نازنین ترین دوست دنیا و دیدن عکسهای بسیار جذابی که برام فرستاده بود ، راهی امور تقویت روحیه شدم ، با مادام تماس گرفتم ، فرصت نداشت که به دیدنش برم ، بنابراین یکسره راهی باشگاه انقلاب شدم ، روزی بود که فرصت زیاد داشتم ، اول رفتم برای بعد ورزش وقت ماساژ ریلکسی بگیرم ، اما وقت برای ساعت موردنظرمن نبود ، تنها نیم ساعت بهم وقت دادند ، سریع در چشم به هم زدن لباسم رو عوض کردم و رفتم اتاق ماساژ ، موزیک ملایم ، خانم خوش رو که از نظر من بسیار ماهربود و از نظر او من بسیار پر انرژی و همراه . کمی با هم صحبت کردیم ، چون شونه هام پر از گره بود شروع کرد با من صحبت کردن و دائم هم از اینکه آرامش و سکوت رو به هم میزنه ازم عذر خواهی میکرد ، بعد چند روز پشت هم که از آدمهای مختلف که دوستشون دارم تعریف و تمجید شنیده بودم ، خانم ماساژور هم حجت رو تموم کرد و گفت :" خیلی بدن پر انرژی داری ، بدنت باهام همراهی میکنه ." وقتی هم فهمید که بعد ماساژ میخوام برم ورزش ، گفت مرد میخواد که بعد این ماساژ ریلکسی بره ورزش کنه ، البته مرد قدیمی !!! اما من بعد ماساژ ، بی درنگ لباس ورزش رو پوشیدم ، و به تمام حرفهای شیطانی گوش ندادم ، وقتی وارد سالن شدم ، طبق روالی که مربی بهم گفته بود ، اول رفتم سراغ تردمیل ، خانمی که روی تردمیل بغلی بود تند و تند صحبت میکرد ، نگاه کردم دیدم تردمیل بغلیش از اون سمت کسی نیست ، توِی آینه نگاه کردم هدستی چیزی هم تو گوشش نبود که بخواد با موبایل صحبت کنه ( که البته استفاده موبایل تو سالن ممنوع هست ) ، باور کنید هم خنده ام گرفته بود ، هم ترسیده بودم ، داشتم با خودم فکر میکردم که ای بابا درسته که من خودم تو تنهایی با خودم حرف میزنم ، اما چرا این بنده خدا داره تو این جمع تنهایی با خودش حرف میزنه ؟ ده دقیقه ای من درگیر این فکر بودم ، و خانم هم تند و تند ، پشت هم حرف میزد ، تا اینکه از ردیف جلوی تردمیلها ، سه چهار تا اونورتر خانمی شروع کرد به جواب دادن بهش ، و من تازه فهمیدم که آهان داره با اون خانمه حرف میزنه . وخلاصه ثابت کردم که بنده هم کم فضول نیستم . ولی هیچ حسی تو دنیا بهتر از حس بعد ورزش نیست ، هرچند شروعش برای تنبلی چون من سخته ، اما بهترین روش برای رفع خستگی و تجدید روحیه هست .
- دیدی طرف چه پولی درمیاره ؟ چرا ما از این شانسها نداریم ؟
- خانواده فلانی تا دیروز مستاجر بود ، چه شانسی داشت خونه به این خوبی خرید .
- مردم از بچه هم شانس میارن ، که ما نداریم ، خانم ایکس بچه اش انقدر آرومه که آدم میمونه اگه اون بجه هست پس بجه ما چیه ؟
و..و.. و..
2- پول در آوردن از راه سالم که کاری است بس دشوار ، نیاز به زحمت ، هوش ، استعداد و پشتکار فراوان دارد . آیا شمایی که حسرت پول دیگران رو میخوری این قابلیتها رو داری ؟
براش توضیح دادم که من از این وادیها دور نیستم واز وقتی تو کلاس یوگا یاد گرفتم که ماساژ برای بدن مفیده ، ماساژ میگیرم ، سعی می کنم رها باشم و رها زندگی کنم ، گره هایی هم که امروز می بینه ، ناشی از روزهای سختی بوده که ماههای قبل برمن گذشته ،
والبته مثل همه انسانها که دوست دارند مورد تمجید قراربگیرند از تعریفش لذت بردم .
| Design By : Night Skin |

