عاشقانه ها

دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

باغ ارم یا به قول من بهشت :

 

عمارت باغ ارم

شمعدانی ، یاس ، رز و ...

 

 

 

گلها انقدر شاداب و باطراوت بودند که قابل وصف نیست

 

و آنگاه که درمیابی در پس همه معضلات و نا آگاهیها ، قدمتی دیرین وجود دارد و اصلیتی ماندگار  ( نمای پارسه از دامنه کوه )

 

 

و آنها با انسانیت دفاع میکردند

من و خواهری عزیز در بالای کوه پاسارگاد

 

ما اینگونه از میراثی قدیمی و پرارزش نگهداری می کنیم :

 

بزرگ بود و .... ( مقبره کوروش بزرگ )

نقش رستم ( پادشاه روم پس از شکست در مقابل ایران ، سر تعظیم به شاه ایران فرو آورده است .)

 

قبر داریوش شاه هخامنشی

 

نام جاوید وطن  / صبح امید وطن / جلوه کن در آسمان / همچو مهر جاودان / وطن ای هستی من / شور و سرمستی من ...

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٩ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط گلپر نظرات () |

کوچه ورودی هتل نیایش

حیاط هتل و من

من و امیر سردر ورودی مقبره سعدی

باز هم من و امیر در سعدیه

بهارنارنج در باغ دلگشا

گلهای باغ دلگشا

 

اتاقهای هتل

 

حیاط هتل که نقش لابی رو داشت

 

دروازه قرآن

 

باز هم من و هتل

حیاط ارگ کریمخانی

 

من و امیر در ارگ کریمخانی

حافظیه

 حافظ ارسیم و زرت نیست چه شد شاکرباش/ چه به ازلطف سخن و طبع لطیف

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٥ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط گلپر نظرات () |

مامانم پاهاش درد میکرد ، رفتم دنبالش تا ببرمش دکتر . تو راه از بچه ها گفت ، از بابا گفت ، از اینکه یک لحظه با هم کنار نمیان ، گفت و گفت و من ناراحت بودم . می دونستم بابای مریضم رو تو خونه موندن خسته و عصبی کرده ، دلم براش می سوخت ، خیلی خیلی براش ناراحت بودم ، بچه ها هم خواهر برادر کوچیکم بودند ، جوون بودند و می خواستند جوونی کنند ...........نمی دونستم راه حل چیه ؟

وقتی از دکتر برگشتیم ، انقدر اوضاع پاهای مامان خراب بود که نتونست راه بره  ، با ویلچیر بابا بردیمش تو ، قلبم گرفت ، بابا و بچه ها رو مقصر می دونستم ، بیشتر قصد داشتم با بچه ها برخورد کنم اما غافل از اینکه اونها جوون هستند و بی خیال و اصلا متوجه منظور من نمیشن و برعکس ، بابا مریضه و حساس ، و همه منظورها رو به خودش میگیره ، خیلی ازم رنجید ، خیلیییییییییییییییییی .
فردای اون روز از دلش در آوردم ، یعنی فکر میکردم که ازدلش د ر آوردم ، می دونست اگه منو نبخشه ، همش حالم گرفته هست ، منو بوسید و بخشید تا سر حال باشم .

یک ماه بعد اون روز ، دقیقا یک ماه بعد اون روز منو گذاشت و رفت .همه رو گذاشت و رفت .

من موندم و یک حسرت که تمام عمر به خاطر قضاوت غلطم دچارش خواهم بود . من که همیشه ، تو همه مراحل زندگیم سعی میکردم کاری نکنم که بعد پشیمون بشم ، در مورد عزیزترینم دچار اشتباه شدم .

این  رو تو روز مادر اینجا نوشتم که یادم باشه که مادر هم مثل پدر یه دونه هست ، با همه عشقی که به من  داره ، به بچه ها داره ، باید قدرش رو بدونم . قدر لحظات حضورش رو ، هر روز برام روز مادر باشه ، نه اینکه تمام بازار رو زیرو رو کنم تا براش کادو بخرم ، از این جهت روزمادر باشه که قدرش رو بدونم ، بهش احترام بگذارم و کمک حالش باشم .

چو برگورم بخواهی بوسه دادن / رخم را بوسه ده وکنون همانم

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢۳ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |


Design By : Night Skin