عاشقانه ها
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
پاينده باشيد .
در اين هنگام مادر بزرگ که مشغول پختن کيک بود از پسر پرسيد : آيا کيک دوست داری ؟ پاسخ پسر مثبت بود .
مادر بزرگ پرسيد : روغن چطور ؟ روغن رو دوستداری ؟
- نه!
-و حالا دو تا تخم مرغ ؟
- نه ! اصلا دوست ندارم.
-؟آرد رو دوست داری ؟ جوش شيرين چطور؟
- نه ! حالم به هم می خوره.
- بله همه اين چيزها به تنهايی بد به نظر می رسند ولی وقتی به درستی به هم مخلوط می شوند يک کیک خوشمزه درست می شود .خداوند هم به اين ترتيب عمل می کند .خيلی از اوقات تعجب می کنيم چرا خداوند بايد بگذارد چنين دوران سختی را بگذرانيم ؟ اما او می داند که وقتی همه اين سختيها را به درستی کنار هم قرار بدهد نتيجه هميشه خوب است ! اما تنها بايد به او اعتماد کنيم .در نهايت همه اين پيشامدها با هم به يک نتيجه فوق العاده می رسند.
بر گرفته از کتاب هفده داستان کوتاه
****
پاينده باشيد
به راستی قويترين نيرويی که در وجود بشر هست همین نيروی عشقه . اما ما چطور از اين نيروی ماورايی استفاده می کنيم ؟ آيا اجاره رشد اين نيرو رو در وجود خودمون ميديم ؟ و يا اصلا چقدر با اين نيرو و توانايی های اون آشنايی داريم ؟ چند درصد ما به خاطر غرور و خود خواهيهای بيجا اين نيرو رو سرکوب می کنيم ؟ تا به حال چند بار برای ما پيش اومده که از اين نيرو به درستی استفاده نکرده ايم . آيا تا به حال تونستيم عشق واقعی خودمون رو نثار کسی کنيم که به اون عشق می ورزيم . وآيا فهميديم کسی وجود داره که به ما صميمانه عشق می ورزه و ما رو وجودی از خودش می دونه ؟
البته درک عشق واقعی کار آسونی نيست . به همين خاطر خيليها که خودشون رو عاشق می دونند احساسات زود گذر رو با عشق اشتباه می کنند واينها به اين احساسات زود گذر عشق ميگند در حاليکه هنوز اولين قدمها رو هم تو عاشقی نگذاشتند.
عشق به چيزهای مختلف داريم . اما معروفترين اون عشق زمينی هست . عشق زمينی يعنی پيدا کردن نيمه دوم خودت که با اون نيمه کامل بشی . ولی وقتی کامل شدی يعی وقتی عشقت رو پيدا کردی بايد از نيمه مکملت هميشه قدر دانی کنی . بايد هميشه بهش بگی که وجودش برای بودن تو شرط لازمه زندگیت هست .
پس اول سعی کنيم عشق واقعی رو پيدا کنيم و اون رو بشناسيم بعد هم که پيداش کرديم اون رو حفظ کنيم که هميشه عشق بهاری داشته باشيم . البته اگه عشق به معنای واقعی فهميده بشه و با هوی و هوسهای بچه گانه اشتباه گرفته نشه هميشه بهاری باقی می مونه . به نظر من عشق واقعی هيچ وقت رنگ زمستون رو نمی بينه .
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پيدا شد و آتش به دو عالم زد
پاينده باشيد.
هستند کسانی که خوشبختی را در ثروت می دانند .اينها به نظر من اشتباه می کنند چرا که انسانهای ثروتمندی هستند که با بيماری های سخت دست و پنجه نرم می کنند و اگر چه ثروت کافی دارند اما مجال استفاده از آن را تدارند . البته منظورم اين نيست که انسهاهای سالم خوشبخت هستند چه بسا که اين انسهانهای سالم آنچنان در فقر باشند که کم کم سلامتی خود را از دست بدهند .
به نظر من انسان خوشبخت کسی است که خود را خوشبخت بداند يعنی اگر سلامتی کامل ندارد در راه به دست آوردن سلامتی از دست رفته تلاش کند و يا اگر به حد لازم و دلخواه ثروت ندارد خود را با مردم نيازمند تر از خودش مقايسه کند و همينطور از راه درست نيز سعی در افزايش ثروت و داراييهای خود بکند . بنابراين انسان اميدوار به زندگی و پز تلاش انسان خوشبختی است .
اما گوته در مورد بدبختی و خوشبختی می گويد: اگر زيبا نيستس راههای مبارزه با زشتی نيز هست . اگر به حد لازم ثروت نداری می توانی با کار و تلاش آن را به دست بياوری اگر مقام نداری همه افراد در بالاترين مقامهای سياسي و اقتصادی نيستند اگر سالم نيستی انسانهای معلول در دنيا زيادند ولی اگر عرت نفس نداری برو بمير که هيچ نداری .
پاينده باشيد
سلام
يک بحث داغ اين روزها در مورد استفاده تصويری و ابزاری از هنرپيشه های ايرانی در تبليغات رسانه ای است . که البته من تو اينترنت هم يه چيزايی ازش ديدم .
واکنشها متفاوته . يک عده از اين جريان طرفداری کردند که در راس همه و جلو تر از همه عبدالرضا اکبری -هنرپيشه - بوده و از مخالفين اين جريان که شديدا انتقاد کرده جهانگير الماسی بوده .
البته نقد اين کار و اينکه آيا کار درستی هست يا نه ؟ به تحقيق و پرس و جو نياز داره ؟
بايد ببينيم تو اين شرايط اقتصادی حاکم بر کشور آيا کار اينها جنبه مادی داشته يا خير ؟
و نکته ای که به نظر من مهمتره اينه که آيا به طور علنی برای يک کالا تبليغ کردن بدتره يا اينکه در قالب يک فيلم و وبا استتار نمودن هدف اصلی در قالب فيلم عامل تبلیغاتی برای یک کالا یا حتی یک جریان فکری باشیم . که البته به نطر من روش اول به مراتب بهتر از روش دوم است .البته روش دوم سالهاست که رایجه و همه سعی می کنند خودشون رو به نفهمیدن بزنند .
حالا نظر شما چیه . من هم مشتاقم بدونم 
ولی اميدوارم اگر قرار بر اين شده که استفاده ار هنر مندان در تبليغات رایج بشه . هنر مندان همت کنند و تبلیغ در مورد کالاهایی رو قبول کنند که اگر بار مثبت فرهنگی نداره اقلا در راستای منفی و مصرف گرايی جامعه هم نباشه .
پاينده باشيد .
والله من ديروز به اتفاق يکی از دوستام رفتم سينما . چشمتون روز بد نبينه اگه فيلم هندی می ديديم بهتر بود . صحنه های تکرای و بازيهای خيلی ضعيف .
معلوم نيست داريم به کجا ميريم . بعد اون همه فيلمهای خوب که جايزه های ارزندخ بين المللی گرفتند . بعد اون همه فيلمهای خوب که جايزه نگرفتند ولی حرفهای اصولی و دردهای جامعه رو گفتند . بر خلاف همه که رو به پيش هستند ما به عقب بر گشتيم و دوباره فيلم فارسی می سازيم . چرا از فضای باز اينطور استفاده ميشه . چرا در جريان بهتری استفتده نشه .
ما با ما انتشارروزنامه هايی مثل جامعه توس و ... شاهد اين بوديم هستند کسانی که ار آزادی به بهترين نحو و در راستای دادن آگاهی عمومی استفاده کنند و نه تنها در جهت به دست آوردن منافع مادی .
البته اگر هدف پاک و بی ريا باشد حتما موفقيت وجود دارد . چون در ايران زمين کم نيستند کسانی که جويايی حقيقت باشند و از آن حمايت کنند .
اسفاده بهينه از آزادی موجود - البته از نوع آزادی بيان - امکان گسترش اين نوع آزادی را ميسر ميکند .
پاينده باشيد
امروز می خوام راحع به نيمی از جمعيت کشورمون صحبت کنم که در مورد اونها برداشتهای مختلفی ميشه : زنان جامعه
که فکرکنم که خيلی هاشون هم نمی دونند که چه نقشی رو بايد قبول کنند . نقش یک زن جامعه مدرن امروزی يا همون نقش قديمی که مادران و مادر بزرگهاشون به عهده داشتند .
اصولا در جامعه ای که در حال تحول هست تغيير نقشها و پذيرش اون از طرف افراد در ابتدا با مشکلاتی مواجه است که جامعه ما و زنان ما نيز از اين اصل مستثنی نيستند .
گروهی به تبعيت از نسلهای گذشته خودشون رو سرگرم انجام امور به اصطلاح اندرونی می کنند و به هيچ عنوان درگير مسائل جامعه نمی شند يعنی اصلا به مسائلی از اين دست فکر نمی کنند .اينها وظبفه خودشون رو در خانه داری شوهر داری و بزرگ کردن يچه هاشون ميدووند که البته اين که بگيم در تربيت بچه هاشون هم کوشا هستند جای مکث داره چون تو جامعه امروز و با اين ارتباطات قوی نميشه يه نفر تو خونه باشه واز همه چی بی خبرو اون وقت بتونه يک انسان رو به طور کامل و بی نقص بزرگ کنه .
يک دسته هم سعی می کنند که کاملا با نسل قبلی فرق داشته باشند و آنچنان خودشون رو درگير مسائل اجتماعی و حرفه ای می کنند که اصولا لذتهای زندگی رو فراموش می کنند .و فکر می کنند که بايد تمام زندگی رو تعطيل کنند تا در حرفه خودشون موفق باشند و به درجات بالا برسند . اينها طعم دوست داشته شدن دوست داشتن معشوق بودن عشق ورزيدن و...نمی چشند و من نمی دونم تا کی می تونند انقدر خشک و بی روح زندگی کنند ؟
يک سری هم بر عکس يک الگو برداری غلط از زنان فرنگی می کنند و فقط اوقاتشون رو با تفريح
میگذرونند که البته در بين اونها هم کم نيستند کسايی که به اسم داشتن آزادی تو جامعه رواج فرهنگ بی بند وباری می دهند و به خيال خام خودشون خيلی روشنفکر هستند .
اما نمونه خوب و کامل کدام يک از اين دسته هاست ؟
تو همه چيز رعايت تعادل اصل غير قابل انکار هست . پس تو زندگی و تعيين روش اون که مهمترين مسئله هست هم بايد اين اصل رعايت بشه . چه خوبه که زنان جامعه ما يک هماهنگی بين نقش سنتی و مدرن خودشو ن بکنند و در عين اينکه در حفظ خانواده خودشون تلاش می کنند از مسائل جامعه و دنيا عقب نباشند و تواناييهايی رو به دست بيارند و اون فدر قابل اعتماد بشند که به اونها پستهای اساسی و کليدی جامعه پيشهاد بشه
پاينده باشيد .
اما بحث اين روزها حول صحبت آقای دکتر آغاجری می چرخه و اینکه گويا ايشو ن در چند سخنرانی که به منظور بزرگداشت دکتر شربعتی برگزار شده ايراداتی رو به آقايون روحانيون گرفتند و اين صحبتها باعث شده که خيلی ها دست و پاشون رو گم کنند و فوری به عناوين مختلف اين مسئله رو تکذيب کنند . اما نکته جالب که توجه من رو جلب کرد اين بود که دبروز در يکی از برنامه های خبری سيما يکی ار اساتيد دانشگاهها در رد نظريه آغاجری فرمودند که هميشه روشنفکران جامعه ما برای رسيدن به اهداف خود به حکومتهای شاهنشاهی پناه بردند و تحت پرچم آنها سعی در رسيدن به اهداف خود داشتند که همين مسئته باعث شکست آنها شده است . و امروز چون نمی توانند به حکومت تکيه کنند و به وسيله حکومت به اهداف خود برسند دست به اين کارها ميزنند .
حالا من کاری به اين ندارم که حق با کدام گروه است و قصد طرفداری از هيچ طرف رو ندارم اما همه ما ميدانيم ضعيفترين انسانها و گروهها آنهايی هستند که در برخورد با مشکلات سعی دارند که انگشت اتهام رو به سوی ديگران دراز کنند و خودشون رو پشت پرده اين اتهام ها قایم کنند که البته دسته ای از اين آدمها به علت هوش و استعداد زيادی که در اين زمينه دارند می توانند دلايلی ارائه دهند که در گذشته اتفاق افتاده و با يک نگاه می توان دلايل آنها را قبول کرد که البته به اينها دليل گفته نمی شود و نام سفسطه برای اين مسئله درست تر است . اما دسته دوم از اين گروه حتی نمی توانند از وقايع گذشته به درستی به نفع خود استفاده کنند يعنی حتی توانای سفسطه رو ندارند و ناچار متوسل به دروغ می شوند .
من به عنوان يک جوان ايرانی که دوران فبل انقلاب را با چشم نديده ام و آنرا لا به لای کتابها جستجو کردهام از اين استاد فهيم دانشگاه اين سئوال رو داشتم که کدام روشنفکر برای رهايی ار يک حکومت داخلی در يک سفارت خارجی ان هم از نوع انگليسيش تحصن کرد ؟
و چرا اين کار رو کرد و هزاران چرای ديگر .
البته باز هم بايد بگويم که غرض من از نوشتم اين مطلب طرفداری از جريان روشنفکری در ايران نيود که به خود اين جريان ايرادات زيادی وارد است . فقط قصدم از نوشتن اين مطلب اين بود چرا در يک رسانه دولتی و ملی به اين راحتی می توان کذب کفت .
پاينده باشيد
اينجانب يک آريايی ساکن خاک پاک ايران زمين هستم .پايتخت نشين هستم و در حال تحصيل
خيلی خيلی جوونم به طوريکه حتی بعضی بلاگ نويس ها گفته اند که من بچه ام 
البته ما همه جوره اين بلاگ نوبس ر وقبول داريم اين بود که اينجا بدون توجه به حق کپی رايت ازشون نقل قول کرديم .اميدواريم دلگير نشند .
خلاصه خيلی به کامپيوتر و دنياي کامپيوتر علا قه مندم . البته کنجکاوی خاصی خم دارم که باعث تو خيلی چيزها دخالت کنم .
و اميدوارم که شما خواننده این صفحه باشيد برای هميشه .
سلامی چو بوی خوش آشنايی
امروز روز تولد اين بلاگ فارسی هست .
در مورد اين بلاگ عرض کنم که اين تو اين صفحه همونطور که از اسمش پبداست در مورد همه چبز صحبت خواهم کرد و نظرات خودم رو مبگم خلاصه بک تريبون آزاد هست و سعی خواهد شد حتی الامکان دچار سانسور نباشه ناسلامتی سخنگاه آزاده . !
و خوشحال خواهم شد تا نظرات شما رو در مورد اطن صفحه بدونم .
خوب آغاز حيات بلاگ ما مقارن شد با حادثه دلخراش زلزله که متاسفانه باز هم انسانهای مظلوم بيشترين ضربه رو خوردند . از خداوند برای از عزيزان از دست رفته طلب مغفرت و برای بازماندگان طلب صبر داريم .
اما به نظر من باز هم این بساز بفروشها شانس آوردند و آبروشون اقلا ظاهری حفظ شد . اگر مرکز زلزله يه مقدار به تهران نزديکتر بود اون وقت معلوم نبود چه بلايی سر اين آپارتمانهايی که مثل قارچ سبز شدند می اومد .البته خدا کنه هيچ وقت اين اتفاق پيش نباد چون اون موقع معلوم نيست چی بر سر کسايی مياد که با وام و هزار مسئله ديگه خونه خريدند و باز هم سرمابه داران ... هستند که شروع به آپارتمان سازی می کنند و روز از نو روزی از نو .
اين روزها هم مثل اينکه کار و کاسبی بساز بفروشها خوب نبوده که برنامه تراکم رو انداختند تو زبون همه تا زمينهای ارزون بخرند و اين آپارتمانهايی که رو که ساختند گرون بفروشند تا يعد يه مدتی که آپارتمانه گرون فروخته شد و زمين ارزون خريده شد . بگن :ببخشيد اشتباه کرديم چون جمعيت زياده نمی شه تراکم رو برداشت . به همين خاطر از قشر زحمتکش بساز بفروش تقاضا می کنيم لطف کرده بر ما منت بگذارند و در زمينهايی که خريدند برج سازی کند.
من که باور نکردم اين برنامه تراکم برای من و شما باشه و رفاه حال ما . شما رو نمی دونم .
خوب پاينده باشيد . خواننده اين صفحه باشيد . با اميد به اينکه تامين کننده نظرات و خواسته های شما باشد .
| Design By : Night Skin |

