عاشقانه ها

دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی



يک داستان کوتاه پيدا کردم که متنش خيلي قشنگ و شاعرانه بود . من سعی کردم او نرو ترجمه کنم . اگر خوب نبود به بزرگواری خودتون ببخشيد .
اسمش رز بود به گل رز هم خيلی علاقه داشت . هر سال روز والنتاين شوهرش يک دسته گل رز براش می فرستاد . که همراهش يک ياد داشت بود : عزيزم عشق من به تو از پارسال هم بيشتر شده عشق ما مثل يگ گياه هر سال رشد می کنه .
اما رز می دونست که امسال آخرين باری هست که اين گلهای قشنگ رو هديه می گيره . و می دونست شوهر عزيزش بيماره و قصد سفر داره يک سفر ابدی .
همسرش فوت شد . اما روز والنتاين يک دسته گل رز جلوی در خونه بود . روی اون نشته بود : مثل همه سالهای گذشته فرشته عشق من باش .

فکر کرد حتما همسرش قيلا گلها رو سفارش داده . چون شوهرش نمی دونست که به زودی از دنيا ميره و از طرفی عادت داشت که همه کارها رو زودتر انجام بده پس حنما قبلا دسته گل رو سفارش داده .

رز گلهای زيبا رو تو يه گلدون گذاشت و گلدون رو هم کنار عکس عزيز ترين فرد زندگيش که متاسفانه حالا کنارش نبود .
رو به روی عکس کنار صندلی همسرش نشست . ساعتها به عکس نگاه کرد و خاطرات روزه ای والنتاين گذشته رو مرور کرد .

يک سال از اين ماجرا گذشت سالی که بدون وجود شوهرش خيلی براش سخت گذشته بود . بدون اون چطور می تونست زندگی کنه ؟ خودش هم نمی دونست که چطور تونسته بدون وجود نيمه ديگه خودش زندگی کنه .

روز والنتاين ديگه ای رسيد اما رز فرشته عشق خودش يا به قولی والنتاين خودش رو در کنارش نداشت به همسرش فکر می کرد به اينکه همسرش چقدر مهربون بود . به اينکه چقدر با هم تفاهم داشتند و ازکنار هم بودن لذت می بردند .

اما اتفاق جالبی رخ داد . امسال هم در چهاردمين روز فوريه يک دسته گل رز براش فرستاده شد . شوک زده شده بود اين کار چه معنايی داشت ؟ اين دسته گل از طرف کی بود ؟ به سمت تلفن رفت .
با گل فروشی تماس گرفت ...............

ادامه داستان فردا .
پاينده باشيد .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/۳۱ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

تا وقتی وبلاگهای تخصصی ايرانی رو می خونی ذوق زده ميشی که به به چقدر ايرانيها پيشرفت کردند اما سراغ وبلاگهای به اصطلاح اجتماعی روانشناسی ميری می بينی که همش سعی در ترويج فرهنگ غلط غربه . می دونيد به نظر من جوونهای ايرانی شروع کردن به از بين بردن تنها چيزی که تو مملکت ما ارزش داره و اون هم فرهنگ جامعه ماست .
آخه يکی نيست بگه از بين بردن قبح يک کارهايی و انجام دادن اون به صورت علنی باعث ميشه که تمام معيارهاي اخلاقی جامعه زير سئوال بره . و جالب اينه که اين کارها رو به صورت ارزش جلوه ميدند .

بابا من به اين کوچيکی که نبايد اين حرفها رو بزنم . ما به جای اينکه دنبال اين باشيم که يک هدف خوب برای زندگيمون انتخاب کنيم به جای اينکه به فکر يه آدم مناسب برای زندگی مشترک باشيم . به جای اينکه روشهای درست زندگی رو ياد بگيريم و اون ها رو تمرين کنيم تا در آينده و در زندگی مشترک دچار مشکلات جدی نشيم همش ذهن خودمون رو مشغول خوشی های زود گذر دوران جوانی می کنيم و طلايی ترين دوران زندگی رو به باد ميديم .

بابا تو رو خدا اين کارها رو نکنيد تا دختر کوچولوی قصه بخواد نقش مادر بزرگ رو بازی کنه .

پاينده باشيد
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/۳٠ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

می بينم که کامپيوتر ما مورد حمله ويروسها قرار گرفت اما بحران رو پشت سر گذاشت . ديروز عصر دوشنبه سخنگوي‌آزاد به نصب دوباره ويندوز از نوع ۲۰۰۰ گذشت . البته تجربه خوبی بود چون تا به حال اين کار رو نکرده بودم البته راهنماييهای آقاي امير رايانه هم بی تاثير نبود . بريد بلاگش رو بخونيد به سايتش هم يه سری بزنيد . می دونيد ديروز که جلوی کامپيوتر مثل ميخ نشسته بودم تا برنامه نصب اجرا بشه .داشتم با خودم فکر می کردم که خوبه آدم از همه اتفاقات زندگيش يه استفاده مثبت بکنه مثلا بنده ديروز کلی فايل رو که برام مهم بودند از دست دادم ۰(احتمالا ) اما به جاش يه کار جديد ياد گرفتم يعنی يک تجربه جديد کردم چون مراحل نصب يک نرم افزار رو زياد تو مجله ها و کتابها خونده بودم اما تا حالا اون رو تجربه نکرده بودم .

۸-۷ سال پيش که کامپيوتر نداشتيم شنيده بودم که هر کس تو قرن ۲۱ کامپيوتر بلد نباشه بی سواد به حساب مياد و اون موقع همش می ترسيدم که من بی سواد بونم که البته با لطف خدا بی سواد بی سواد نيستم اما دوست دارم بيشتر از اينها با سواد بشم . اما واقعا خيلی کارهام رو با کامپيوتر انجام ميدم و بهش احتياج دارم .
خوب من ديروز می خواستم يه داستان خوشگل بنويسم که نشد . اما حتما اون رو می نويسم

پاينده باشيد
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/٢٩ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط گلپر نظرات () |

ميگن امروز خيلی گرمه . ما که گر مايی نديديم چون همش زير کولر بوديم .
بله امروز بنده همش در منزل تشريف داشتم و به کارهای اندرونی رسيدگی کردم . خيلی وقت بود که وسط روز با خيال راحت کتاب نخونده بودم اون هم از نوع کتاب روانشناسی اون هم با اسم مهارتهای زندگی .
اسمش که خيلی دهن پر کنه . ولی الحق کتاب خوبيه . به چاپ سوم رسيده . البته فقط يه مشکل کوچيک داره چون هر کاری ما تو جانعه مون می بينيم که ارزشه ميگه ضد ارزشه . هر کاری که تو اين کتاب ارزشه ما سعی می کنيم انجامش نديم . ميگين نه گوش کنيد تا براتون تعريف کنم تا اين کتابه چه کارهايي رو توصيه می کنه :
سعی کنيد هميشه خود واقعيتون باشيد و از اينکه تظاهر به کاری کنيد دوري‌ کنيد .( يعنی به هيچ عنوان چابلوسی نفرماييد )

هيچ وقت کاری رو انجام نديد که ميل به انجام او ن نداريد و ديگران رو هم وادار نکنيد که طبق ميل شما رفتار کنند .

سعی کنيد به کسی که دوست داريد اظهار علاقه کنيد و از اينکه به اون بگيد دوستش داريد واهمه نداشته باشيد .

سعی کنيد برد بار باشيد و مسائل روز مره زندگی شما رو بی طاقت و عصبانی نکنه .
و..........

خوب بقيه رو بعدا تعريف می کنم . خودم هم همه کتاب رو هنوز نخوندم . دعا کنيد با خوندن اين کتاب به راه راست هدايت بشم .

پاينده باشيد .


نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/٢٧ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

يکی بود يکی نبود زير گنبد کبود دختر خانم قصه ما نشسته بود . اين دختر قصه ما چند وقتی نيومده بود بلاگش رو بنويسه آخه واسه خودش دلايلی داشت .خلاصه اين دختر بلاگر هی ننوشت هی ننوشت تا اينکه يک نفر شروع کرد ازش تعريف کردن که تو خوب می نويسی و از اين حرفای خوب که آدم رو سر ذوق مياره . اين دختر قصه ما هم که کشته مرده اينه که حرفای خودشو مثل مقاله بنويسه تصميم گرفت که دوباره بياد بلاگش رو بنويسه .
خوب اخه بهش حق بديد شما هم اگه بوديد که خيلی از نوشتن لذت می برديد . آدم مهم زندگيتون هم از نوشتنتون نعريف می کرد وسوسه می شديد که دوباره شروع به نوشتن کنيد .

اما بايد به اين بلاگر که يه مدت رفته بود مرخصی وقت بديد تا يه موضوع انتخاب کنه .

پاينده باشيد .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/٢٦ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

۱-خدا خواسته که ابتدا بسياری افراد نا مناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را .
به اين ترتيب وقتی او را يافتی بهتر می توانی شکر گزار باشی .

اين يه مطلب از گابريل گارسيا مارکز هست که امروز خوندم و واقعا احساس کردم که تو دو تا جمله چقدر کامل مقصود خودش رو رسونده و با نظرش هم کاملا موافق هستم .فقط خدا کنه راستی راستی قدر آدم های خوب دور و برمون رو بدونيم .

۲-هر وقت خواستيد احساس مفيد بودن کنيد به يه نفر يه مطلبی رو ياد بديد البته مطلبی رو انتخاب کنيد که بهش مسلط باشيد . امتحان کنيد حس خوبيه .اينجوری احساس ديگر خواهی تو شما تقويت ميشه .

۳- راز آرامش : هرگز نگذار شکست
تو را تعريف کند .
تو شکست خود را تعريف کن .
اينگونه تو بر شکست خود پيروز شده ای .

پاينده باشيد .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/۱۳ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

اضطراب تو ار آن چيزی است که قرار است در آينده اتفاق بيفتد .
چيزی که شايد هرگز اتفاق نيفتد .
به فکر امروز باش
چون آينده از خويشتن مراثبت مي کند .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/۱۱ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

به اين سايت يه سری بزنيد . جالبه .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/۱٠ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

بهترين بهترين من
گر چه نام تو هميشه مرا مست می کند
بهتر از شراب . بهتر از تمام شعرهای ناب
ولی من تو را در خلوت خدايی خيال خود
بهترين بهترين من خطاب می کنم

بهترين بهترين من !

امروز می خوام برات نامه بنويسم . می خوام بهت بگم که وقتی صدات رو می شنوم . وقتی نامه هات رو می خونم وقتی نوشته هات رو می خونم چه احساس خوبی دارم . وقتی
صميمانه و بدون ريا همه چی رو بهم ميگی چقدر احساس خوشبختی می کنم . البته هر وقت هم غمی تو دلت باشه اون رو مي فهمم و تا وقتی برام نگی چی شده مثل ديوونه ها هستم . صداقتمون مايه غرور منه .
بهترين من ! زبان بين من و تو نگاهمونه . و نگاهمون هم يک رازي‌ هست بين خومون .کي اين زبون رو ميفهمه جز خودمون ؟!

بهترين من ! از اينکه ديگران ازم تعريف کنن شگفت زده نميشم . اما با تعريفهايي‌که تو از من مي‌کني‌ به عر ش ميرم . از انتقاد ديگران زياد خوشحال نميشم اما با انتقادهاي‌ تو به سوي‌ بهتر شدن پيش ميرم .
تلاشت رو برای ساختن آينده خوب می بينم و می خوام بدوني‌ تلاش من و نظرات من هم برای داشتن يک آينده خوبه.
خلاصه کنم تا خسته نشی .
ايهنا چيزهای بود که هر دو می دونيم . نوشتم تا ديگران هم ياد بگيرن.

به يادت هستم هميشه و همه جا .

پاينده باشی .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/٦ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

برای رسيدن به هدف فقط يک راه را می شناسم و آن اين است که قدم به قدم پيش برويم .هدف نهايی من هميشه اين بوده است که بهترين باشم ولی قدم به قدم به سوی هدف رفته ام . نترسيد و اعتماد به نفس داشته باشيد . ترس امری خيالی و موهوم است.


شناختن هدف زندگی مهمترين کاريه که هر کدوم از ما بايد اون رو انجام بديم .يک هدف اصلی رو در می گيريم و برای رسيدن به اون برنامه ريزی می کنيم . اما برای رسيدن به هدف اصلی
هدفهای کوچکتری به عنوان رير مجموعه به وجود مياد که با تلاش کردن برای رسيدن به اين هدفها و رسيدن به اونها اميدوار ميشيم برای رشسيدن به هدف اصلی و اه در راه رسيدن به اين هدفها احيانا به مشکلی بر خورديم از اون درس می گيريم برای برنامه های بعدی .

خوب من خيلی رفتم بالای منبر .
منتظر نظرات شما هيتم .

پاينده باشيد.
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/٥ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

امروز خوندن کتاب پر نوشته ماتیسن رو تموم کردم . دو سه روزپیش وقتی حسابی قاطی کرده بودم شروع به خوندن کتاب کردم .اون موقع خيلی ناراحت بودم . اما در حالی که من حالم خوب شده و بيشتر از هر موقعی اميدوار هستم اين کتاب که خيلی خوب شروع شده بود به ناراحت کننده ترين شکل تموم شد . نمی دونم اين کتاب رو خونديد يا نه ؟ داستان در مورد عشق يک مرد متاهل به يک زن بيوه بود که البته يک عشق کامل و بی ريا بود و بهانه مرد هم برای ادامه اين رابطه عشقی سرد بودن همسرش و نبودن علاقه به اون بود .مرد در راه پيشرفت معشوقش اقدام به اختلاس می کنه و زن هم بر خلاف ميل خودش و بنا به خواست معشوقش تن به خوانندگی ميده. که متاسفانه اين عشق واقعی با وجود تمام گذشتهايی که اين دو برای هم کردند به شکست رسيد و در پايان مرد اقدام به خود کشی کرد و زن هم که در سايه ايثار مرد به يک خواننده معروف تبديل شده بود به يک آدم افسرده تبديل شد . البته نوشته کتاب بسيار عالی بود و من خوندن اون رو به شما توصيه می کنم . اما برداشت من از اين کتاب اين بود که :
خشت اول چون نهد معمار کج

تا ثريا می رود ديوار کج

مسئله ای که از اول اشتباه باشه هر چقدر هم خوب پيش بره در نهايت به بن بست ميرسه .
خيلی وقتها پيش مياد که ما آدمها کار غير اخلاقی می کنيم و با تصور اينکه در نهايت نيت خير داريم و با جور کردن بهانه خودمون رو راضی می کنيم . غافل از اينکه کار بد در نهايت تاثير منفی خودش رو باقی ميگذاره . و اين تاثير منفی بيشتر هم بر روی کسی اثر می کنه که خودش اين کار رو انجام داده . يعنی بد به هر حال بده و نميشه اون رو لای يک زرورق خوشگل گذاشت و به جای يک کار خوب جازد.

اما يک نکته مثبت هم که تو اين کتاب هست خوندن در مورد عشقه و اينکه دو معشوق برای وجود هم چه ايثارهايي که نمی کنند .
با همه اين حرفها اينجا مجال حرف زدن کمه .خوندن اين کتاب رو فراموش نکيد.

منتظر نظرات شما هستم .

پاينده باشيد .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/٤ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

روز ديگری رسيده است .
خدايا تو را شکر می کنم
که نمی گذاری بترسم
از اين شروع دوباره .....


با وجود ناملايمات زياد . با وجود سختيهای زياد زندگی با وجود معادلات حل نشدنی مالی با وجود نامهربانيهای همنوعانم با وجود تمام بديهايی که وجود دارند و من آرزو می کردم که ای کاش وجود نداشتند با توکل به خدای خودم و با تکيه يه نيروی عشق و محبت به عزيزانم همه اين کمبودها را ناديده می گيرم و به جلو میرم تا به قله آرزوهام برسم .

هر آنکو خاطری مجموع و ياری دلنشين دارد

سعادت همدم او گشت و دولت همنشين دارد

پاينده باشيد .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/۳ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد : می گويند فردا مرا به زمين می فرستيد اما من به اين کوچکی و بدون هيچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟

خداوند پاسخ داد‌: از ميان تعداد بسياری از فرشتگان من يکی را يرای تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست . و از تو نگهداری می کند .
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود يا نه ؟

-اما اينجا در بهشت من هيچ کاری جز خنديدن و آواز ندارم . و اينها برای شادی من کافی است .

خداوند لبخند زد : فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند می زند و تو عشق او را احساس خواهی کرد . و شاد خواهی بود .

کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گويند وقتی زبان آنها را نمی فهمم ؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت : فرشته تو زيبا ترين و شيرين ترين واژه هايي‌ را که ممکن است بشنوی و در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی .

کودک با ناراحتی گفت : وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟

خدا جواب داد : فرشته ات دستهايت را در کنار هم قرار مي دهد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني‌؟

کودک گفت : شنيده ام که در زمين انسانهاي بدي هم زندگی می کنند چه کسی از من محافظت می کند ؟

- فرشته ا ت از تو محافظت می کند حتی اگر به قیمت جانش تمام شود .

کودک ادامه داد : اما من هميشه به اين دليل که شما رو نمی بينم ناراحت خواهم بود .

خداوند جواب داد : فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت مي کند و به تو راه بازگشت به من را خواهد آموخت .

کودک پرسيد : خدايا نام فرشته ام را به من بگو .

خداوند جواب داد : نام او اهميتي ندارد . مي تواني‌به راحتی او را مادر صدا کنی .

به مناسبت تولد مادر عزيزم . به خاطر همه زحماتی که برای من مي کشه .

ار کتاب هفده داستان کوتاه.
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/٢ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |


و تو خوبي به همان شكل كه من مي خواهم
شايد اين قدر كه من مي گويم نيستي خوب و قشنگ
ليك سخن مجنون است كه
به ليلي بايد ز نگاه تر مجنون نگريست
هر شبانگاه كه من چشم مي بندم
و
خود را با تو سر آن قله كوه همسفر مي بينم
باز آن صخره سرد قد علم كرده
و ماه خنده به لب
ديدگان بگشوده در آيينه شفاف سپهر
مي شمارم همه شب من رقم اخترها را
عدد من
همه شب از رقم اخترها يك عدد بيشتر است
و
تو آن يك بيشي
من نفسهاي ترا بهر آرامش اين قلب تب آلوده خواهانم . . .

با اجازه از نويسنده بلاگ رنگين کمان ( چون وافعا بهم چيبسد . همونی بود که تو دلم بود .)
نوشته شده در ۱۳۸۱/٥/۱ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |


Design By : Night Skin