عاشقانه ها

دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

کار مداوم و زحمتی طولانی برای آسايش من . فکری مشغول برای حل مشکلات من . همه زندگيت برای راحتی من . پدر عزيزم ازت ممنونم و اميدوارم سالهای طولانی سايه دلچسبت روی سرم باشه . روزت مبارک پای برجا و استوار باشی .

دستهای قويت رو به که به خاطر کارهای سخت ضمخت شده دوست دارم . صورت مهربونت رو که به خاطر کم خوابی خسته هست رو دوست دارم . برخوردهای جديت رو که توش استواريت رو می بينم دوست دارم . اصلا همه وجودت رو دوست دارم و به وجودت افتخار می کنم . چون خودت بهم عشق ورزيدن و دوست داشتن رو ياد دادی .
روز پدر بر همه پدر های زحمتکش و مهربون مبارک باشه .( مخصوصا دو پدر مورد نظر من )


پاينده باشيد .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/۳٠ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

سلام .

اول در مورد صفحه نظر سنجی :
پرسيده بودند که نويسنده شعر بهاران از توست کيه . البته اسم اصلی شعر باران هست و نويسنده اونهم شاعر معاصر حميد مصدق هست .

شعر فروغ فرخزاد رو هم که چه معين خونده باشه جه هر خواننده ديگه ای . به اصل شعر هيچ لطمه ای وارد نميشه .فقط حسن سليقه خواننده رو نشون ميده .

طاهره خانم هم که اعتراض کرده بودند چرا اسمم رو تو وبلاگش ننوشتم و فقط نظر دادم بايد عرض کنم چون می دونستم باهوشه و می فهمه که کی براش نظر ميده اسمم رو ننوشتم

اما در مورد بلاگهای همسايه که خوشبختانه روز به روز داره تعدادشون بيشتر ميشه می خواستم که وب لاگ رنگين کمان روبه شما معرفی کنم که نوشته های خوندنی توش پيدا ميشه .

وبلاگهايی رو هم که هر روز می خونم رو لينک کردم تو اين صفحه .شما هم به اونها سر بزنيد .
پاينده باشيد .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/٢٩ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

گويا سيستم نظر خواهی خراب شده و با گذاشتن يک نظر نظر های قبلی پاک ميشه . اما ما با يه شگرد جديدی همه نظر ها رو خونديم و به همه هم جواب ميديم .

پاينده باشيد .

اين هم برای زنگ تفريح :
نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/٢۸ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

شيشه پنجره را باران شست
از دل من چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟

تو گل سرخ منی .
تو گل ياسمنی .
تو چنان شبنم پاک سحری
نه ار آن پاک تری .
ای خدا ! آخر چه کس باور کرد :
جنگل جانم را آتش مهر تو خاکستر کرد .

تو بهاری
نه ! بهاران از توست .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/٢٧ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

ای شب از رويای تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده

ای به روی چشم من گسترده خويش
شادی ام بخشيده از اندوه بيش

همچو بارانی که شويد جسم خاک
هستيم زآلودگيها کرده پاک

ای تپشهای تن سوزان من
آتشی در سايه مژگان من

ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/٢٦ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

فردا يازدهم سپتامبره و يک سال از حمله به آمريکا می گذره . البته اگه بشه بهش گفت حمله .
چون آخه کدوم آدم عاقلی به خودش حمله ميکنه . ولی خوب ديگه برای سر گرمی هم شده بايد ابر قدرت يه خودی نشون بده . آقا اصلا ولش کنيد . تصميم بر اينه که فقط مسايل اجتماعی باز گو بشه و بی خيال سياست باشيم . اما در يازدهم سپتامير سال ۲۰۰۱ که اتفاقا مصادف با بيستم شهريور ۱۳۸۰ بود . يه اتفاق ديگه ای در سرزمين قشنگ ما ايران افتاد که باعث شد همه نگاهها ۱۸۰ درجه تغيير کنه و زاويه ديدش رو از اون گوشه دنيا به اين گوشه دنيا تغيير بده . می تونيد حدس بزنيد چه اتفاقی افتاد .

فکر نکنم بتونيد . ولی من بهتون ميگم : در اين گوشه دنيا . تو اين سرزمين قشنگ تو اين شهر پر دوود .دختر خانم قصه ما گواهينامه اش رو گرفت . واين شد که نگاهها به سمت ايران دوخته شد که البته اين مهم نه به خاطر نفت ايران بود و نه به خاطر جريانات اصلاح طلبی در ايران و نه به خاطر اينکه سخنگوی وزارت امور خارجه امده بود پشت تريبون تا سخنان رئيس جمهور آمريکا رو تکذيب کنه . چون اصولا اين کارها سالهاست که در حال انجامه و تاثیر چندانی نداشته .

پاینده باشید
نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/۱٩ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

پهلوان مازندران .
دير کرد عکس به علت کمود امکانات بود
نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/۱۸ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسيها
لواشک بين خود تقسيم می کردند
وان يکی در گوشه ای ديگر جوانان را ورق ميزد
برای اينکه بيخود های و هو می کرد و با آن شور بی پايان
تساويهای جبری را نشان ميداد .
با خطی خوانا بر روی تخته ای کز ظلمتی تاريک غمگين بود.

تساوی را چنين بنوشت : ‌{ يک با يک برابر است }
از ميان شاگردان يکی برخاست
هميشه يک نفر بايد برخيزد
به آرامی سخن سر داد
تساوی اشتباهی فاحش و محض است
نگاه بچه ها وانگه به يک سو خيره گشت
معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد : اگر يک فرد انسان واخد يک بود
آيا باز يک با يک برابر بود ؟
سکوت موحشی بود و سئوالی سخت
معلم خشمگين فرياد زد : آری برابر بود .
و او با پوز خندی گفت :
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
ان که زور و زر به دامن داشت بالا بود
وانکه قلبی پاک و فاقد زر داشت پايين بود
اگر يک فرد انسان واحد يک بود
آن که صورت نقره گون چون قرص مه می داشت بالا بود
آن سيه چرده که مينا بيد پايين بود .
اگر يک فردانسان واحد يک بود
اين تساوی زير و رو می شد .
حال می پرسم اگر يک با يک برابر بود
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گرديد ؟
يا چه کس ديوار چين را بنا می کرد؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چه کس پشتش زير بار فقر خم ميشد
يا که زير ضربت شلاق له می شد ؟
يک اگر با يک برابر بود
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خويش بنويسيد :
{ يک با يک برابر نيست }


پاينده باشيد .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/۱٧ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |



در مورد نيمه گمشده زياد شنيده بود . شنيده بود همه آدما يه ستاره ای برای خودشون دارند . اين ستاره يه روز مياد پايين ميشه نيمه گمشده ای که حالا پيدا شده .
آدم اين نيمه گمشده رو از نيمه قبلی خودش هم بيشتر دوست داره . اما اين رو هم شنيده بود که خيلی ها اشتباها نيمه يکی ديگه رو بر می دارن اينجوری ميش هکه هيچ وقت راضی نيستند . يعنی اولاش راضی و خوشحال هستند ولی يه مدتی که ميگذره می بينه که مثل دو تا قطعه پازل هستند که اصلا با هم جور نيستند . يکی مال گوشه راست پازله يکی مال گوشه چپ پازله .
خلاصه در مورد نيمه گمشده و پيدا کردن اون چيزها شنيده بود و کتابها خونده بود . اما دلش غصه داشت چرا اون نيمه گمشده پيدا نميشه ؟ چرا هيچ کس رو پيدا نمی کرد که حرفاشو بفهمه . طرز فکرشون مثل هم باشه . با اون هراه باشه ياورش باشه . حلال مشکلاتش باشه . غمخوار غصه هاش باشه .
بيچاره تو اين دنيای پر از دروغ و ريا ديگه قطع اميد کرده بود که بتونه نيمه گمشده خودشو پيدا کنه.ديگه بی خيال شده بود .
يک مدتی گذشت . ديگه داشت عادت می کرد که به نيمه گمشده فکر نکنه . اما کم کم احساس کرد که يه غريب آشنا داره نزديک ميشه ديد که خيلی به اون نزديکه البته از نظر روحی.
ديد که چقدر اون رو ميفهمه .چقدر کارهای اون براش جالبه .چقدر....
يعنی به اين راحتی به اين نزديکی ميشه نيمه گمشده رو پيدا کرد .انگاری نيمه گمشده تو اين گوشه زمانی و مکانی تو سرنوشتش بوده ..
حالا نيمه گمشده شده وجود خودش . حالا بين اين دو تا نيمه معنايی نداره به يک واحد تبديل
شدند .

حالا فهميده که هر کار خدا يه سببی داره که سبب اون نفعی هست برای بنده ها . حالا که خودش نيمه گمشده خودش رو پيدا کرده ميخواد به همه بگه که اگه نيتتون پيدا کردن نيمه گمشده هست بخواهيد و حتما خالص و پاک باشيد . اراده کنيد که ستاره تو نرو پيدا کنيد .

گفتند يافت می نشود گشته ايم ما
گفت آنچه يافت می نشود آنم آرزوست .

پاینده باشید

نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/۱۳ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

ای ساربان آهسته ران کارام جانم ميروود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می رود

من مانده ام مهجور از او بيچاره و رنجور از او
گويی که نيشی دور از او در استخوانم می رود

گفتم به نيرنگ و فسون پنهان کنم ريش درون
پنهان نمی ماند که خون بر آستانم می رود

محمل بدار ای ساربان تندی مکن با ساربان
کز عشق آن سرو روان گويی روانم می رود

او می رود دامن کشان من زهر تنهايی چشان
ديگر مپرس از من نشان کز دل نشانم ميرود

با اين همه بيداد او وين عهد بی بنياد او
در سينه دارم ياد او يا بر زبانم می رود

باز آی و بر چشمم نشين ای دلستان نازنين
کاشوب و فرياد از زمين بر استخوانم ميرود

در رفتن جان از بدن گويند هر نوعی سخن
من خود به چشم خويشتن ديدم که جانم ميرود

نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/٥ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

امروز زنگ تفريح :



نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/٤ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

سلام . امروز می خوام جواب کسايی رو بدم که لطف می کنند و تو نظر خواهی برام پيغام ميگذارن .

برام آرزو کرده بودن که من هم عشقی مثل داستانی که نوشته بودم داشته باشم . بايد عرض کنم خدمتشون که ما دو کبوتريم که مقصدمون طبقه هفتم آسمونه . راهمون پر از چاله های هوايی . اما داريم سعی می کنيم که با هوشياری اونها رو پشت سر بگذاريم چون به نيروی محبت و دوستی و صداقت اتکا داريم . برای همين فکر می کنم داشتن همچين خوشبختی برای ما غير ممکن نباشه البته با لطف و کمک خدای مهربونمون .


نويسنده بلاگ او هم که دعوت کرده بود بريم بلاگش رو ببينيم عرض کنم خدمتشون که عنوان بلاگش . شعر مورد علاقه منه و خيلي وقتها با خودم زمزمه مي کنم که اي قوم به حج رفته کجاييد‌؟ معشوق همينجاست بياييد.

بلاگ شبهاي مسکو هم که کار جالبيه و در مورد مسکو و کشور روسيه هست . ممنونم که نويسنده محترمش به بلاگ ما هم يه سرئ زد .

اما بلاگ جناب دکتر صدرا ظاهرا اين آقای‌ دکتر خيلي حرفا برای‌گفتن داره اما لطف کنه يک کم منسجمتر بنويسه خيلي بهتره .

منتظر نظرات شما هستم خيلي‌ خو شحال ميشم .

پاينده باشيد

نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/٢ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |



رز در مورد فرستنده گلها از فروشنده سئوال کرد . فروشنده بهش گفت که من منتظر تلفن شما بودم و می دونستم که تماس خواهيد گرفت .

ديگه شوکه شده بود . انگار خواب مي ديد يا داشت فيلم نگاه می کرد . منظور فروشنده از اينکه منتظرش بوده چی بود ؟ فروشنده ادامه داد : همسر شما هميشه به اين فکر بودند که بعد از مرگ هم از شما قدر دانی کنند برای همين اين سفارش گل در چنين تاريخی هميشه در دفتر من هست . و پول اين گلها قبلا پر داخت شده است . اما کارتی که که سال قبل برای شما فرستاده شده بود هم از سالهای قبل نوشته شده است . امسال هم يک کارت برای شما فرستاده شده است . از فروشنده گل خدا حافظی کرد . گوشی تلفن رو گذاشت و به سمت دسته گل رفت . کارت رو پيدا کرد . دستاش می لرزيد نمی تونست به خودش مسلط باشه در حاليکه اشک از چشماش سرازير بود شروع کرد به خوندن :

عشق من سلام . می دونم که يک سال از رفتن من می گذره . اميدوارم که تحملش برات سخت نبوده باشه . می دو نم تنهايی و تنهايی درد بدی هست درکت می کنم . چون می تونم خودم رو جای تو بگذارم .
عشقی که ما در زندگيمون به هم داديم همه چيز رو زيبا ودرخشان کرده بود من تو رو بيشتر از اينکه بشه با قلم نوشت دوست داشتم . تو همسر کامل من بودی . تو معشوق و دوست من بودی . تو همه نياز های من رو جوابگو بودی . می دونم که يک سال گذشته .اما عزيزم خودت رو نباز ازت خواهش می کنم که شاد باش . من گلها رو هر سال برات می فرستم . هر وقت اين گلها به دستت رسيد به شاديها و خوبيها فکر کن .
يه لحظاتی که با هم بوديم ما مست عشق بوديم . من هميشه دوستت داشتم و می دونم که هنوز هم دوستت دارم اما عزيزم تو بايد زندگی کنی . خواهش می کنم التماس می کنم به دنبال شاديها باش ... می دونم که سخته اما تلاش کن .

اين گلها هر سال برات فرتاده ميشه تا وقتی که تو در خونه باشی و اين گلها رو از فروشنده بگيری . اگر تو خونه نباشی فروشنده ۵ بار ديگه گل رو مياره دم در .و اگر تو نباشی / گل رو به جايی می بره که من بهش معرفی کردم . جايی که ما دوباره در کنار هم خواهيم بود .


پاينده باشيد
نوشته شده در ۱۳۸۱/٦/۱ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |


Design By : Night Skin