عاشقانه ها

دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

سلام احوالات شما چه طوره . اميدوارام که خوب م خوش باشيد .

درسهای زياد . کمبود وقت باعث ميشه که فرصتی برای نوشتن بلاگ نداشته باشی . البته خيلی از وبلاگهای خوب هم اين روز ها کمتر می نويسند .
نه اينکه بگم وبلاگ من هم خوبه ها .. منظورم اينه که ميري وبلاگ مورد نظرت رو باز ميکني ميبينی همون مطلب قبلي‌ هست .حالت گرفته ميشه و ديسکانت ميشي ميروي سراغ کار خودت

اما از اونجاييکه فصل درس و درس خوندنه يه وبلاگ آموزشی درست شده که گرامر زبان انگليسی رو ياد ميده . البته چون تازه شروع شده درسهای مقدماتي‌ هست ولي اميدواريم که هر روز نوشته بشه و درسهاي سخت گرامر رو هم ياد بده .

پاينده باشيد .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/۳٠ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

گذران وقت .

اگه بشينيم قشنگ و درست حسابي فکر کنيم ميبينيم که به راحتي داريم زمان رو از دست ميديم . چه کارهاي مفيدي که ميشه انجام داد و انجام نميديم . و چه کارهاي عبثي که نبايد انجام داد و انجام ميديم . يکي از کارهاي عبثي که متاسفانه داره به صورت عادت در مياد
همين چشم و هم چشمي هست که همه اون رو نکوهش مي کنن ولي انگاري يه جاهايي همين چشم وهم چشمي که ازش بد ميگن گريبان خودشون رو مي گيره .
مقايسه کردن زندگيها اگه در راستاي پيدا کردن يک مسير بهتر زندگي باشه کار قشنگيه و اصولا چون ما آدميم و بناي زندگيمون بر اساس انتقال تجربه هست خوبه که از روشهاي درست زندگي تقليد کنيم . اما به کلمه« درست» توجه کنيد

اول فکر کنيم ببينيم که آيا روشي که ما ميخواهيم الگوي خودمون کنيم چقدر درسته ؟ آيا نتيجه مثبتي ازش گرفته شده يا نه ؟
اما چيزي که در اين تقليدها باقي ميمونه فقط چشم وهم چشمي هست اون هم چشم وهم چشمي در زرق و برق پوشالي زندگيهاي امروزي که متاسفانه جامعه رو به سمت مصرف زدگي سوق داده . و واي به حال ما که داريم تو جامعه اي زندگي مي کنيم که توليدش به صفر ميل ميکنه و مصرفش به بينهاِت .
خوبه رو کارها و تصميمهامون يک کم فکر کنيم و يه تجديد نظر در روش زندگيمون .

پاينده باشيد
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/٢٧ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط گلپر نظرات () |

امروز می خوام در مورد عادت بنويسم . اين عادت چيزی هست که همه ازش فراری هستند ولی اکثر ما هم يه جورايی گرفتار اين عادتها هستيم . عادت به انجام کاری که می تونه خوردن چيزی باشه رفتن به جايی باشه و يا حتی زندگی کردن با کسی باشه .

البته می گن ترک عادت موجب مرض است برای همين خوبه که سعی کنيم که به چيزی عادت نکنيم . چون اگه به چيزی عادت کنيم ديگه کم کم اون کار ارزش خودش رو از دست ميده يعنی اگه کار بدی باشه ديگه قبح عمل از بين ميره و بعد از مدتی از انجام دادن اون کار حتی از وجدان هم خبری نيست و اگه عادت ما به انجام دادن کار خوبی باشه کم کم لذت انجام اون کار خوب هم برای ما بی معنی ميشه و تنها از روی يک برنامه تعيين شده که همون عادتها هستند اون کار رو انجام ميديم .
اما در اين بين کارهايی هستند که ما بار ها و بارها اون رو انجام ميديم اما نميشه اسم اون رو عادت گذاشت . کارهايی هستند که با انجام دادن اونها احساس رضايت می کنيم و با توجه به اين احساس رضايت با ميل قلبی و باطنی و نه از روی يک برنامه عادتی دوباره می خواهيم که اين کار رور انجام بديم . اگه وقتی يک کاری رو انجام ميديم روش فکر کنيم و تمام جوانبش رو بسنجيم و ثمراتش رو ببينيم اگه خوب باشه مطمئنا تشويش ميشيم که دوباره اين کار رو انجام بديم و اگر نتيجه منفی باشه نسبت به انجام اون کار سرد ميشيم .
برای همين فکر می کنم برای اينکه کارهامون به عادت تبديل نشه و سعی کنيم که کاری انجام بديم که ازش لذت ببريم و هيچ اثر منفی هم تو زندگی ما نداشته باشه خوبه هميشه به کارهامون فکر کنيم .

پاينده باشيد
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/٢۳ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

امروز روز خوبی بود و تيم ملی هم که گل کاشت و بالاخره اين کره ايهای مغرور رو سر جاش نشوند . پيروزی تيم ملی فوتبال به همه ايرانيها مبارک باشه مخصوصا طرفدارای تيم ايتاليا و اسپانيا . ان شا الله که در بازی بعدی هم موفق باشند .

نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/۱۸ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

خيلی ها فکر می کنند که قدر شناسی کردن از ديگران باعث ميشه که طرف خودش رو بگيره و فکر کنه که چه کار مهمی انجام داده برای همين سعی می کنند زياد به روی خودشون نيارن و از کنار مسائل با سکوت رد ميشن .
اما به نظر من اينکه تو وقتی از کار يک نفر خوشحال ميشی يا اينکه متوجه زحمات يک نفر ميشی از اين مسئله قدر ردانی کنی هم خودت احساس خوبی پيدا می کنی هم اينکه به اون فرد مقابل نشون ميدی که من فهميدم که تو چی کار کردی و چه زحمتی رو متقبل شدی . حالا اگه طرف مقابل واقعا رضايت و حوشحالی تو رو بخواد اينجوری می فهمه که چطور می تونه که جلب رضايت تو رو بکنه اگه هم که قراره با يه تشکر خودش رو بگيره و ديگه کمتر از اين کارها بکنه همون بهتر که زودتر اينجور آدما رو بشناسی .

پس به نظر من ديگه الکی کلاس نگذاريد و احساساتتون رو بی ريا مطرح کنيد .

پاينده باشيد
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/۱٤ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

نويسنده بلاگ حافظ نوشته که ديگه نمي خواد بنويسه . خيلي بد شد .





روزي دوباره کبوتر هايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت .

روزي که کمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادر است .
روزي که ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند .
قفل افسانه اي است
و قلب
براي زندگي بس است .

روزي که معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي

روزي که آهنگ هر حرف زندگي است .
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست وجوي قافيه نبرم.

روزي که هر لب ترانه اي است .
تا کمترين سرود بوسه باشد .

روزي که تو بيايي .
براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يکسان شود .

روزي که ما دوباره براي کبوتر هايمان دانه بريزيم .

و من آن روز را انتظار مي کشم .............


پاينده باشيد

نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/۱۱ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

سلام .
بابا عجب روزگاری شده .
يکی مياد پيغام ميذاره که تو که بابلی هستی بيا ببين بقيه بابليها دارن چی کار کی کنن ؟ بعد يکی ديگه مياد ميگه به من هم گفتن بابليم و از اين مسئله ناراحته ؟ !!!!!!!!!!!!!۱۱
والله تنها چيزی که به نظر من رسيد از اين جريان اينه که من در مورد بابل و بابليها نظربدم . يعنی احتمالا اين يک حقه بلاگی هست تا نظر من رو در مورد بابل بدونن . خوب بابام جان از اول درست حسابی و سر راست بگيد چی می خواهيد من هم جواب ميدم .

اولا خدمت راحله خانم عرض کنم که خيلی هم بايد افتخار کنی که اين افتخار نصيبت شده و بهت می گن بابلی . چون از اين مسائل کم پيش مياد که الکی به يکی بگن بابلی .


اما در مورد شهر بابل : يکی از شهرهای استان مازندران هست . در قسمت مرکزی استان واقع شده که البته با جدا شدن استان گلستان به نواحی شرقی استان تبديل شده . به پايتخت نزديکه . و دسترسی اين شهر به پايتخت از طريق جاده هراز هست .شهرهاي آمل بالسر . قائم شهر و جويبار همسايه های بابل هستند .

با شهر ساری مرکز استان حدودا ۴۰ کيلومتر فاصله داره .
اولين نام اين شهر ماه مطير به معناي ابر سياه بوده اما بعدها به علت اينکه اين شهر محل خريد و فروش بوده به نام بارفروش تغيير نام داده و امروز هم که با نام بابل شناخته ميشه.
مردم بابل مردمی خونگرم هستند
. دانشکده پزشکی مازندران که در شهر بابل قرار داره واقع در کاخ سلطنتی رژيم گذشته در اين شهر هست و نکته جالب اين مسئله در اين هست که مردم بابل با جمع آوری پول اين منطقه را خريداری کرده و به دانشگاه هديه کردند . مردان و زنان بزرگي در اين شهر به دنيا آمدن و دروان کودکي و جوانی رو پشت سر گذاشتند کسانی که در راه آزادي کشور و رفاه مردم مبارزه کردند . اما در شهر بابل نام دکتر نو شيروانی نامي آشناست و همه برای او احترام خاصي‌ قائل هستند بزرگمردي که تعداد زيادی از بابليها اون رو به عنوان پدر خودشون می شناسند
.
خوب اينها چيزهايی بود که به ذهن من رسيد اگه کم و کاستی داشت يا چيزی اشتباه بود به من حتما بگيد .
برای اطلاعات بيشتر بريد اينجا
پاينده باويد : پاينده باشيد .

ببخشيد اين عکس هم از سايت بالا گرفتم اون هم بی اجازه .
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/۸ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

به نظر من شکستها تو زندگی بيشتر به آدم درس ميده تا موفقيتها برای همين هست که ميگن شکست پل پيروزيه .
آخه ما ناسلامتی انسان هستيم فرق اساسی و مهم ما با بقيه موجودات زنده اينه که تجارب خودمون رو منتقل می کنيم .و مثل بقيه موجودات زنده همه کارها رو بر اساس غريزه نبايد انجام بديم .

کسايی هم هستند که بدون شکست به پيروزی رسيدند و موفق هستند اينها هم حتما از تجربه ديگران خوب استفاده کردند . ولی خوب موفق نبودن هم زياد غير طبيعی نيست و ممکنه که پيش بياد مهم اينه که سعی در جبرانش باشه و از گذشته درس بگيريم . اشتباهاتمون رو پيدا کنيم و ديگه اونها رو تکرار نکنيم . يعنی به نظر من ميشه که از شکست پلی برای پيروزی ساخت به شرطی که واقعا بخواهيم و با خودمون روراست باشيم و گول شيطون رو نخوريم .
اينجوری از گذشته بد پلی می سازيم برای آينده خوب .ان شا الله .

پاينده باشيد
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/٦ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

امروز تلويزيون بعد از مدتها همت کرد و يک فيلم سينمايی خوب نشون داد . فيلم هيوا . فيلم جالبی بود .لبريز از عشق . عشق زمينی . عشق ب هوطن عشق به خالق .

عشقی که تو فيلم هيوا به حميد داشت مثال زدنی بود و عشقی که حميد به وطنش داشت هم ستودنی .
فيلم از نوع فيلمهای جنگی بود و درباره جنگ ۸ ساله ايران و عراق و چقدر قشنگ نشون داده بود که چه دلاورهايی رو در جنگ از دست داديم کسانی که صادقانه برای آزادی وطنشون جنگيدند و وجودشون رو خالصانه تقديم کردند و در کنارش هم نشون داده بود که چه کسايی از اين جنگ به نفع خودشون بهره برداری کردند . به هر حال هميشه آدمهای سود جو وجود دارند .

به ياد همه کسايی نوشتم که جونشون رو در راه آزادی ايران گذاشتند مخصوصا عموی خودم که البته هيچ خاطره ای ازش ندارم اما بارها شنيدم که تنهای تنها به آزادی و سرافرازی ايران فکر می کرده و نه هيچ چيز ديگه ای .

پاينده باشيد
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/٥ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

از وقتی کوچيک بود مادرش ازش سئوال می کرد که مهمترين عضو بدن انسان کدومه . هر بار که جواب ميداد پاسخ مادر منفی بود و اون رو تشويق می کرد که بيشتر فکر کنه .

اولها فکر کرده بود که صداها خيلی مهمند و گفته بود که گوش مهمترين عضو بدن انسانه .
اما مادر جواب داده بود که خيلی ها کر هستند اما زندگی می کنند و از زندگی لذت می برند .
يه بار به ذهنش رسيده بود که مناظر و ديدنيهای دنيا مهم هستند و گفته بود که چشم مهمترين عضو بدن انسانه . اما مادر جوابش رو داده بود که آدمهای نابينا هم زندگی می کنند . پس چشم هم اون قدر مهم نيست .

سالها که می گذشت جوابهاش پخته تر ميشد اما هنوز نتونسته بود جواب مادرش رو بده .

تا اينکه پدر بزرگش فوت کرد . اون روز ديد که همه حتی پدرش هم گريه می کنند . تا حالا گريه پدرش رو نديده بود .
اونجا بود که مادرش سئوال هميشگی رو ازش پرسيد تعجب کرده بود . انتظار نداشت که مادرش تو اين موقعيت اين سئوال رو ازش بپرسه .
مادرش گفت: امروز روزی هست که تو بايد اين درس رو ياد بگيری .و ادامه داد که مهمترين عضو بدن انسان شونه هاش هستند .
با تعجب پرسيد : از اين جهت مهم هستند که سر انسان رو روی خودشون نگه ميدارن ؟
مادرش گفت : نه .
شونه های يک آدم از اين جهت مهمه که ميتونه سرهای دوستان و معشو ق رو نگه داره. وقتی اونها دارند گريه می کنند. هر کسی در يه زمانی احتياج به گريه کردن داره و در اون زمان نياز به شونه هايی داره که روی او ن گريه کنه. و بايد بدونی که مهمترين عضو بدن تو اون چيزی نيست که خودت بهش احتياج داری بلکه عضوی مهمه که به ديگران ياری برسونه .
دوستانت بعد مدتی يادشون ميره که تو چی گفتی يا چی ديدی‌؟ اما لطف و محبتی که به اونها بکنی سخت تر فراموش ميشه . دوست واقعی تو هيچ وقت فراموش نمی کنه که در لحظه سختی و ناراحتی باهاش بودی .

شانه هايت را برای گريه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم .

پاينده باشيد.
نوشته شده در ۱۳۸۱/٧/٤ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |


Design By : Night Skin