عاشقانه ها
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
و من مي گويم آطا تا کنون در سياهي شب به ستاره اي چشم دوخته اي ؟
همگان مي گويند بي احساسي عشق را نيز بي احساس خواهد کرد .
من مي گويم : آيا تا کنون گلي را ديده اي که از ميان شکاف يک سنگ روئيده باشد .
گويند پس اين عشق کجاست تا ما را به سر منزل مقصود برساند .
و من مي گويم آيا تا کنون کودکي را ديده اي که روز هنگام با ديدگان بسته به دنبال نور ميگردد
مي گويند شعله عشق گذراست و با گذشت زمان به خاموشي خواهد گرائيد .
مي گويم آيا تا کنون به خورشيد نگريسته اي که چگونه پس از گذشت ساليان دور همچنان شعله ور است .
مي گويند عشق و مستي کار عقل نيست .
من مي گويم : اين عقل در هفت باطن آرميده است که هر بطن ظاهري متناقض با ديگري دارد و در وجود مکمل يکديگرند .
پاينده باَشيد
حکم اعدام که تازه صادر شده و خوب طبيعي هست که همه در موردش نطر بدن . امروز ميري دانشگاه مي بيني که پارچه سياه زدن و به جامعه دانشگاهي صدور اين حکم رو تسليت گفتن . فردا ميري دانشگاه ميبيني که پارچه سياه پاره پاره شده .البته احتمالا چيزي هم به ذهنشون نرسيده بنويسن . ( چون اگه به ذهنشون ميرسيد يقينا کوتاهي نمي کردند .) خلاصه اين روزها همه درحال خوندن نوشته هاي روي برد و خبراي روزنامه ها هستن.
اما بحث گوشتهاي آلوده خيلي جالبتره . چون هر چي مي گذره و انتظار داريم خبر داغ کم کم خنک بشه خبر داغتر ميشه حتي دستمايه اي شده براي تبليغات و عده اي تبليغ گوشت داخلي ميکنند در صدا و سيما .
ميدونيد از نظر منطق رياضي اين مسئله يه جاييش ميلنگه چون اصولا وارد کردن يک محصول فاسد به يک کشور جهان سوم اتفاقي هست که متاسفانه بار ها رخ داده و خيلي زود هم مسئله به سکوت کشيده شده که البته کشور ما هم از اين مسئله مستثني نبوده که هيچ شاهد ورود خون آلوده هم بوديم . و البته چون همه به فکر مردم ايران هستند و نمي خواهند که در اذهان عمومي تشويش ايجاد کنند اين مسائل سريع به سکوت کشيده شدند اما اين بار اين کار انجام نشده و هنوز خبرها در مورد گوشت آلوده وجود داره . در حاليکه کل ماجرا مربوط به تابستونه .
اينجاست که من ميگم اين مسئله از ظر منطق مشکل داره .
منو راهنمايي کنيد .
پاينده باشيد
که نامي خوشتر ازاينت ندانم
وگر هر لحظه رنگي تازه گيري
به غير از زهر شيرينت نخوانم.
تو زهري زهر گرم سينه سوزي
تو شيريني که شور هستي از توست .
شراب جان خورشيدي که جان را
نشاط از تو غم از تو شادي از توست
به آساني مرا از من ربودي
درون کوره غم آزمودي .
دلت آخر به سرگردانيم سوخت
نگاهم را به زيبايي گشودي
بسي گفتند : " دل از عشق برگير .
که نيرنگ است و افسون است و جادوست .
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
که او زهر است .. اما نوشداروست .
چه غم دارم که اين زهر تب آلود
تنم را در جدايي مي گدازد.
از آن شادم که در هنگامه درد
غمي شيرين دلم را مي نوازد.
اگر مرگم به نامردي نگيرد
مرا مهر تو در دل جاوداني است
وگر عمرم به ناکامي سر آيد
تو را دارم که مرگم زندگاني است .
پاينده باشيد
بارها اون خاطره رو مرورش کردم . از وقتي کارت رو پيدا کردم همش دارم به خودم ياد آوري ميکنم که شب نوزده آبان حتما در موردش بنويسم .
ميدونيد اون شب يه اتفاقي براي من افتاد شبيه اتفاقهايي که تو فيلم ها ميفته . اصرار نکنيد بيشتر توضيح نميدم .
ولي يه توصيه هميشه جريانات عادي زندگي رو هم جدي بگيريد يه وقت ديديد به مهترين اتفاقات زندگيتون تبديل شد .
آرزو ميکنم که شما هم هميشه خاطرات خوبي رو مرور کنيد .
پاينده باشيد .
عزيزم از حرف زدن من بدت مياد حتما عوضش ميکنم . پس دوستم داشته باش
عزيزم از طرز تفکر من خوشت نمياد . حتما اون رو تغيير ميدم . پس دوستم داشته باش
عزيزم از برخورد من با ديگران خوشت نمياد سعي ميکنم که خودم رو عوض کنم پس دوستم داشته باش .
عزيزم از دوستاي من خوشت نمياد .اونها رو ترک مي کنم پس من رو دوست داشته باش .
و....
خلاصه انقدر خودش رو تغيير ميده تا اوني بشه که معشوق ميخواد .ولي يه دفعه ساکت مي شه و ميگه نه عزيزم ديگه منو دوست نداشته باش چون حالا حتي خودم هم خودم رو نمي شناسم و انتظار ندارم که تو هم من رو بشناسي يا دوست داشته باشي .
اما مطلب اصلي اينه که عشق به کمال رسيدن و به عرش رفتنه اما اين نبايد با تغيير دادن اشتباه بشه دو نفر که همديگرو قبول داشته باشن و از نظر خصوصيات کلي و طرز فکر به هم نزديک باشن با هم پيشرفت مي کنن و از کنار هم بودن لذت ميبرن ولي دو نفر که از نظر فکري و اخلاقي از هم دور باشن فقط انرژي خودشون رو صرف اين ميکنند که حرف خودشون روبه کرسي بنشونن و اين مسئله کم کم اونها رو خسته مي کنه و اونجاست که متاسفانه عشق کمرنگ ميشه .
نمي دونم تونستم منظورم رو خوب بگم يا نه .
البته شاهدي اينجا هست که فرد مورد نظرش رو با شناخت و احساس انتخاب کرده و حالا نه براي تغيير خودش يا طرف مقابلش بلکه براي به دست آوردن اون چيزهايي که هميشه مورد نظرش بوده و در راه اهداف زندگيش تلاش مي کنه.شما هم شاهد ما رو مي شناسيد و منظورم دختر خانم قصه ماست .
البته اصلاح طرفين در يک رابطه خيلي عاليه ولي نبايد يادمون بره که شخصيت هيچ کس تغيير نمي کنه ما نميتونيم اون چيزي رو که در طی سالها شکل گرفته يک دفعه خراب کنيم و يه چيز ديگه رو جاش بگذاريم .
براي همين وقتي احساسي در حال شکل گيري هست بايد سعي کنيم که در کنارش شناخت هم پيدا کنيم .بعد روراست با خودمون ببينيم آيا تحمل همه خصوصيات طرفمون رو داريم يا نه ؟
ولي به اين فکر نکنيم که مي تونيم خصوصيات اصلي و شکل گرفته طرف مقابلمون رو عوض کنيم .
يه چند جمله اي از کتاب جان شيفته رو بخونيد :
« تو را از اينکه در حد کمال نيستي دوست دارم . اگر مي دانستي نقص تو را ميدانم
برآشفته ميشدي . آه! ببخش . چيزي نديدم . ولي در من نقص هست و من همان را ميخواهم آنچه در من با نقص همراه است . اگر مرا ميگيري آن را هم با من ميگيري . آيا آنرا ميگيري ؟
ولي تو نمي خواهي آنرا بيابي . کي آخر زحمت نگاه کردن بر من خواهي داد . »
ببينيد به نظر من منظورَ همون شناخته. هر وقت شناخت کامل پيدا کرديد و مطمئن بوديد که ميتونيد نقصها رو هم قبول کنيد بدونيد اشتباه نکرديد ولي در صدد تغييرات کلي بر نياييد .
و فکر نکنيد که با تغيير دادن به هدفتون ميرسيد .
خيلي مطلب مفصليه .بقيه باشه براي بعد
پاينده باشيد
| Design By : Night Skin |

