عاشقانه ها
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
نسیم بهاری که به من می خوره ، لحظه های شیرینی برام تداعی میشه ،روزهایی که تازه عاشق شده بودم ، روزهایی که آغاز با تو بودن بود ، اسفند ٧٩ تو زندگی من نقطه عطفی بود عزیزم . از اولین روزی که تو اسفند ٨٧ بوی بهار به مشامم خورد خواستم بیام و بنویسم . اما می دونی که چقدر گرفتار کار بودم . سالی که گذروندیم سالی بود پر کار ، روز های اول سال بیماری کاذب من خیلی زندگی رو متلاطم کرد اما پشتیبانی تو ، مهربونی تو ، دلگرمی تو همیشه همراهم بود و خوشبختانه روزهای سخت تموم شد ،اگر چه تو سال گذشته خیلی از روز ها از مصاحبت دلپذیر با تو بی نصیب بودم و تو بیشتر در ماموریت بودی اما من این تلاش و پیگیریت روبرای زندگی بهتر ارج می نهم . سالی که گذروندیم پایه های زندگیمون رو محکمتر کرد ، اگر چه هر وقت به عکسهای سالهای قبل نگاه می کنیم چاقتر و مسن تر به نظر می رسیم اما نگاهمون به هم نسبت به سالهای قبل هم گیراتر و عمیقتر هست . بهاری دیگه رو با هم شروع می کنیم ، آرزوی بهاری زیبا و شیرین دارم . امیدوارم امشب به سلامت از سفر برگردی تا هفت سین خونه رو با هم کامل کنیم و به این ترتیب به بهار و سال نو خوشامد بگیم . عزیزم سال ١٣٨٧ ، ١٣٨٧ بار بیشتر از سال ١٣٨۶ دوستت داشتم و دوستت خواهم داشت . آروزی سالی خوب برای همه دوستان عزیزم می کنم . به امید روزهای خوش و پربار در سال ١٣٨٨ . آرزویم این است که در روزهای آخر سال حسابدار نباشید که وقت سرخاراندن هم پیدا نکنید . آرزویم این است که همسری مهربان چون همسر من داشته باشید که وقتی ساعت ٢ نصفه شب از ماموریت به منزل میرسد وقتی خبر دندادن درد شدید پدرم را می شنود بی تامل با من همراه می شود تا راه حلی پیدا کنیم . آرزویم این است که همه دوستانم با اهالی شهسوار نسبتی ( سببی و دوستی و ...) پیدا کنند تا از محبت این مردمان لذت ببرند . پ .ن : تعطیلات هفته گذشته رو در شهسوار گذروندیم ، مهربونی اقوام مادر شوهر و مهمان نوازی اونها و دیدن روی ماه شیوای عزیز خاطره خوبی از سفر برایم به جا گذاشت . شیوای عزیز به زودی با فرصت کافی برایت از کتابت می نویسم . اولین هدیه سال نو رو امسال از تو گرفتم . چرا یه وقتهایی از ایرانی بودن خودم خجالت می کشم ؟ چونکه : - از چهار راه اول که رد میشیم ، وقتی یه نفر جلومون می پیچه بهش فحش و ناسزا میدیم ، اما به چهارراه دوم که رسیدیم یه دفعه احساس می کنیم که باید ما هم بپیچیم جلوی ماشین جلویی و اصلا هم انتظار نداریم که راننده ماشین جلویی از ما نارحت بشه یا بوق بزنه و ...!!!! - خودمون به همه دخترهای محل نگاه کج می کنیم ، اما امان از روزی که فکر کنیم ! تاکید می کنم فقط فکر کنیم که دوست صمیمیمون به خواهرمون یه نظر نگاه کرده !!!!!!!!!! - وقتی یه آقا میخواد به یک اقای دیگه احترام بگذراه و ازش تعریف کنه بهش میگه : " چه خانم زیبایی داری ! " یا " خانمت خیلی با شخصیته " و اون وقت اون آقای دوم ( ایرانی )به جای تشکر یک سیلی حواله می کنه به آقای اولی !!!!!!!!!!! - زن و شوهر جوونی هستیم که تو یه خونه یک خوابه زندگی می کنیم ، اتاق خواب رو میدیم به فرزند زیر 6 سال ، خودمون تو سالن می خوابیم اما تو همون خونه کوچولو تلویزیون شونصد اینچ هم داریم !!!!!!!!!!! - وقتی می خواهیم برای شروع زندگی مشترک جهاز بخریم ، از هر امکانی استفاده می کنیم تا جدیدترین و به روز ترین ظرفها ولوازم برقی رو پیدا کنیم و بخریم ، اما وقتی رفتیم خونه بخت و مهمونی جهاز دیدن تموم شد .همه ظرفها رو جمع میکنیم ، روی لوازم برقی کاور میکشیم تا مبادا کهنه بشه و دویاره تو ظرفهای بسیار ساده غذا میخوریم ، به جای استفاده از مایکروفر روی گاز غذا گرم می کنیم ، به جای استفاده از انواع تیغه های خردکن از رنده دستی و چاقو استفاده می کنیم و........ ( نمی فهمم اگر استفاده از این وسایل رو دوست نداریم چرا میریم این همه بابت این اجناس خارجی پول میدیم و ارز از مملکت خارج می کنیم.) - گوشیهایی تو دستمون هست که معادل چهار ماه حقوقمونه . در حالیکه تو مملکت ما مثل کشورهای سرمایه دار بزرگ دنیا شرایط لیزینگ با نرخ پایین وجود نداره . -برای عروسی رفتن و ختم رفتن تقریبا به میزان مساوی وقت صرف آرایش و انتخاب لباس می کنیم ، اما اگر بخواهیم یه مهمونی شام دونفره با همسرمون داشته باشیم سعی می کنیم که حتی الامکان این مهمونی تو رستو ران باشه و دراکثر مواقع هم زیاد به سر و وضع خودمون اهمیت نمیدیم . ( درست کردن یک شام عالی دونفره و صرف اون زیر نورشمع با یک موزیک ملایم چه اشکالی داره؟! ) - وقتی کارمند هستیم همش میگیم رئیسه این کار رو کرد من ناراحت شدم ، اون کار رو کرد بهم برخورد ، اما اگه دری به تخته ای بخوره و خودمون رئیس بشیم کارهایی می کنیم صد برابر بدتر از کارهای رئیس قدیمیه ( چون می خواهیم نشون بدیم که ما قویتر هستیم ) - مشروب خوردن یه جور روشنفکریه ، وای به حال اون بیچاره ای که مشروب برای بدنش ضرر داشته باشه یا بهش نسازه! باید برای همه توضیح بده که چرا مشروب نمی خوره !!!!!!!!!! - اگر یکی مواد مخدر استفاده کنه ، اشکالی نداره چون حرام نیست ، اما اگر یکی مشروب بخوره باید ظرف غذاش رو اول آب کشید بعد شست چون مشروب حرامه !!! - حجابمون رو سفت وسخت حفظ می کنیم ، اما تو مهمونیهای زنونه لباسهای آنچنانی می پوشیم و کل مهمونی به جای لذت بردن از مهمونی و خوش بودن دائم مواظب هستیم که کسی عکس نگیره یا دوربین فیلمبرداریش روشن نباشه . ( نمی دونم چه اجباری هست ساعات که با هم جنسهای خودمون برای خوگذرونی جمع شدیم رو به خودمون زهر کنیم ) - اگر داشتن کامپیوتر کیفی ( لپ تاپ ) مد بشه سریع میریم یه دونه می خریم اما گاهی اوقات نمی دونیم که چه جوری میشه روشنش کرد . و................. حتما روز جمعه 2 اسفند روزی فراموش نشدنی برای من خواهد بود . آقای کاظم هژیرآزاد بازیگر ارزشمند تئاتر بعد از خوندن نوشته من در مورد نمایش خدای کشتار به من و امیر لطف کردند و ما رو به نمایش آنتیگونه دعوت کردند . نمایش در تالار مولوی اجرا میشد ، فضای هنری و اکادمیک تالار دل انگیز بود ، نمایش با اقتباس از ترجمه شاهرخ مسکوب ( همشهری پدرم ) بود و آقای هوشمند هنرکار هم کارگردانی نمایش رو به عهده داشتند .بازیها روان بود ، دیالوگهای سنگین بی غلط اجرا شد .موسیقی زنده هم به نمایش روح تازه ای داد. همراه با ما بهزاد فراهانی و پرویز پورحسینی هم به تماشای نمایش نشسته بودند . گذشته از لذت دعوت ازطرف یکی از بازیگران خوش نام و هنرمند عرصه تئاتر ایران ، بازی خوب ایشون ، و دیگر بازیگران ، دیدن نمایشنامه ای که مدتها بود در آرزوی دیدنش بودم باعث شد که تعطیلی آخر هفته گذشته هم به خوبی تموم بشه تا هفته شلوغی رو در روزهای پایانی سال شروع کنیم . پ . ن : عکسهای نمایش رو اینجا ببینید .
| Design By : Night Skin |

