عاشقانه ها

دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

مهمترین رویداد کاری بعد از استخدام آقای ایکس جشن افتتاحیه شرکت بود ، بیشتر کارها انجام شده بود ، فقط منتظر بودیم تا مدیر دفتر استخدام بشه تا اون رو توی جشن به شرکتها و ارگانهای بزرگ معرفی کنیم . در راستای اینکه نشون بده قبل از خودش کاری انجام نشده ، و ضمنا خودش رو هم برای سخنرانی جشن آماده کنه ، نامه نگاری کرد ، با تلفن به دفتر مرکزی زنگ زد و.... تا تاریخ جشن رو سه ماه عقب انداخت . دیگه تقریبا همه فهمیده بودند که اطلاعات این آقا در مورد نرم افزار در حد صفر هست و روز مصاحبه هر چی گفته یا دروغ بوده یا اینکه از نبودن مدیر اصلی که انگلیسی رو خوب نمی دونه سو استفاده کرده و ...

از اونجاییکه زمان زود میگذره ، سه ماه هم گذشت و موعد جشن بود ، همه در حال فعالیت بودیم و آقای مدیر هم در حال فعالیت که عمده فعالیتش دستور دادن بود ، رسم براینه که مدیر همه دفترهای شرکت ، تو هر شعبه ای که افتتاح شده یک پرزنتیشن برای ارائه به مهمانها  آماده می کنند . مدیر شعبه ما که اصلا کار با پاور پوینت رو بلد نبود ، این کار رو محول کرده بود به یکی از بچه ها . اون هم این  پرزنتیشن رو تقریبا سه هفته قبل به مدیر تحویل داده بود تا اون رو مطالعه کنه و ایرادهاش رو بگه !! که این اتفاق تا شب قبل جشن هم اتفاق نیفتاد .مدیر کل شرکت و مدیر دفتر مرکزی هم سه روز قبل جشن تهران بودند و من به چشم خودم می دیدم که این آقای ایکس دائم در حال دروغ گفتن و دادن وعده های واهی به اونهاست و ما هم در حال انجام دادن کارها . یادم نمیره روز قبل جشن چه مشکلاتی برای جا به جایی وسایل مورد نیاز و لوازم تبلیغاتی به سالن جشن چه مصیبتی کشیدم .

روز جشن رسید . یادتونه یه روز تو فروردین برف اومد ؟ اون روز ما جشن افتتاحیه داشتیم . مهمونها قرار بود ساعت ده بیان ، ساعت نه صبح برای هماهنگی همه تو محل برگزاری جشن بودیم .میزها روز قبل چیده شده بود و براساس اون جای مهمونها هم تعیین شده بود و پرینت گرفته شده بود و به بچه ها داده شده بود . در آخرین لحظات می خواست جای میزها رو عوض کنه !!! چون قبلش حتی یک بارهم نیومد تا سالن رو بررسی کنه .
برای امتحان میکروفون رفت روی سکو و متنی رو گفت که من فکر نمی کنم تا عمر دارم این متن رو فراموش کنم . " با سلام خدمت مهمانان محترم ، از جناب آقای ایکس (خودش رو می گفت ) مدیر محترم دفتر ایران شرکت ... دعوت میکنم لطف فرمایند جهت سخنرانی تشریف بیاورن. "  حتی خدمه سالن هم خنده شون گرفته بود و به تمسخر می گفتند : " قبلا برای امتحان میکروفون یک دو سه میگفتند ، این روش جدید رو ما ندیده بودیم ."

نوبت سخنرانی آقای ایکس شد ، رسم براینه که موقع ارائه پرزنتیشن ، سخنران صفحه ای رو باز می کنه و در مورد موارد ذکر شده توضیحات بیشتری میده ، آقای ایکس هر صفحه رو باز میکرد و از روی صفحه برای مهمونها روخونی میکرد !!!!!!! تازه گرم روخونی از روی صفحه های  پرزنتیشن شده بود که یه دفعه با صحنه عجیبی رو به شدیم ، صفحه آخر پرزنتیشن  باز شد و هر چی صفحه قبل و بعد رو زد درست نشد . و با کمال اعتماد به نفس روش همیشگی خودش رو پیش گرفت و دروغ گفت . فکر کنید مدیران آی تی وزارتخونه ها ، ارگانهای بزرگ داخلی و خارجی مهمونهای جشن بودند و اون وقت آقای ایکس ادعا کردند که رایانه هنگ کرده !!!!!!!!!!! آب سردی بود که بر سر ما ریخته شد .

با دو نفر از دوستانش هماهنگ کرده بود که انتهای جشن موقع پرسش و پاسخ ازش سوال کنند و اون هم جواب سوال رو آماده کرده بود . دوستانش خیلی دیر اومدند .موقع پرسش و پاسخ یکیشون بلند شد و سوال مورد نظر رو ازش پرسید . جواب آقای ایکس با لحنی عصبی  این بود : " شما دیر اومدی ، من قبلا در این مورد صحبت کردم !!!"
نمی دونم چرا فکر کرد که سر کلاس درسه و باید مهمونها رو تنبیه کنه . بعدا بهش گفتم :"بقیه نمی دونستن اون آقا ، از دوستان شما ( یا بهتر بگم مزدور شما ) هست و رفتار شما بی احترامی به همه مهمونها بود . " 
دیگه کسی سوالی نپرسید ،حتی نفر دومی که خود آقای ایکس دعوتش کرده بود تا ازش سوال بپرسه .

بعد از جشن کارها جدیتر میشد  شرکتهای زیادی با ما آشنا شده بودند ، سفارش خرید داشتند ، باید توافق نامه ها نوشته میشد و ...

به دلیل مسائل امنیتی شرکت و رازداری نمی تونم خیلی جریانهای خنده دار و ... رو بنویسم .  امضای همه قراردادها با امضای من تکمیل میشه ، برای امضای هر قراردادی باید کلنجار می رفتم تا موارد قانونی رعایت بشه  و همه چی درست و قانونی باشه . دقیقا .قتی که بهش نیاز داشتیم و برای انجام کاری حضورش لازم بود دفتر نبود . مدتی بود که همه می دونستیم که شرکتی برای خودش داره و تجارت می کنه ، البته مثل کبک سرش رو گذاشته بود تو برفها و فکر میکرد هیچ کس خبر نداره .همچنان دنبال نظریه توطئه بود و همه رو جاسوس فرض میکرد . تمام تلاشش این بود که بچه ها همه خبرها رو به اون بدن اما هیچ خبری از اون یا دفتر به جای دیگه ای نره .

روزهای مرداد روزهای سختی بود . کارها زیاد و فشرده بود و کارکردن با همچین آدمی هم سخت .

خوشبخانه اگر چه شرکت موقع استخدامش اشتباه کرده بود اما پی به اشتباهش برد و همکاریش رو با آقای ایکس قطع کرد .

البته به دلالیل مسائل شرکت یک ماهی طول کشید تا تصمیم شرکت مبنی بر اخراجش بهش ابلاغ بشه ، تو این مدت من جریان رو می دونستم اما باید این راز رو نگه می داشتم تا کارها انجام بشه و تو اون یک ماه گاهی عذاب وجدان داشتم اما یک روز که نزدیک به روزهای اخراج این آقا بود حافظ رو بار کردم . غزلی که اومد بهم میگفت اگر دلت به حال ظالم بسوزه همیشه مظلوم می مونی و هر بلایی سرت بیاد تقصیر خودته . انگار نیرویی تازه بهم داده شد . بعد از اون تا امروز که دیگه آقای ایکس با ما کار نمی کنه هیچ وقت عذاب وجدان ندارم و حالا هم که نیست می بینم که چقدر کارها بهتر ، سریعتر و منظم تر پیش میره .

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱ساعت ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |


Design By : Night Skin