عاشقانه ها
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
روزگار دوری نیست ، حتی با وجود این سرعتی که زمان دارد گویی همین دیروز بود ، کنار کتابخانه وزین پدرم با پدرم به بحث مینشستیم ، کتابخانه از دو جهت وزین بود ، هم ازنظر وزن که کتابخانه ای فلزی و قدیمی بود ، و. هم از نظر سنگینی کتابها که دربخش ادبیاتش کتابهای برگزیده دنیا بود و در بخش صنعت مهمترین مباحث علمی از معروفترین اساتید دانشگاههای بزرگ دنیا و کتابهای روانشناسی با برترین مند ها ، کتابهای فلسفه با اندیشه های متعدد ، همه اینها در قفسه های مختلف طبقه بندی شده بودند ، اما کتابهای برتر در قفسه بالا بودند ، کتابهایی که باید ما به آنها احترام میگذاشتیم ،کتابهای تاریخ بودند ، تاریخ تمدن باستان هم که یک مجموعه کتاب بود و گل سرسبد این کتابهای محبوب بود . روزگار نزدیکی است اقلا از نظر من که انگار دیروز بود ، به پشتی کنار کتابخانه تکیه میدادیم و با پدر بحث می کردیم ، و دست آخر همه بحث ها در هر سنی که بودم و موضوع بحت هر چه بود به تاریخ ختم میشد ، هیچ وقت برای من نتیجه گیری نمیکرد ، نتیجه گیری را به خودم واگذار میکرد و من رو برای گرفتن نتیجه درست به خواندن تاریخ تشویق میکرد . اینها تلنگرهای ذهنم بود در مورد کارم ، اینکه به پیشرفت قبلی دلخوش کرده ام و دچار روزمرگی شده ام . اما آخر هفته گذشته فیلمی دیدم که فهمیدم که در مورد عقایدم هم هنوز خیلی عقب هستم ، باید بخونم ، باید تاریخ بخونم ، باید جامعه شناسی بخونم ، یادش به خیر روزهای هیجده سالگی که کتاب جامعه شناسی نخبه کشی رو میخوندم و برای فهم هر صفحه اش ساعتها از پدر سوال میکردم . چه زود دوازده سال گذشت و چه زود من برشخصی تحلیل کردم ، هر چند هنوز مطمدن نیستم که تحلیلم کاملا غلط بوده اما مطمئن هستم که تحلیلم صد در صد درست هم نبوده . جناب آقای مدیری ، تشکری از شما کرده بودم برای ساعتهای خوشی که برای ما رقم می زدید ، حالا شما مقداری از این تشکر رو به من بدهکار هستید ، شاید روزی به این آگاهی برسم که شما به من اصلا بدهکار نیستید شاید هم روزی به این آگاهی برسم که شما صد در صد در مورد این تشکر به من بدهکار هستید و شاید هم بیشتر . اندر دل من هـزار خورشـیـد بتافـت آخر به کمــــــــال ذره ای راه نیافـت . روزهای مقدس آدم چه روزهایی هستند ؟ منظور من از روز مقدس با اون روزهای مقدس فرق داره ها !!!! منطورم روزهایی هست که خدای بالای سر ، کائتات ، انرژیهای مثبت برای ما رقم زدند تا شاد بشیم ، خوشبخت بشیم ،سلامت بشیم . به نظر من روزی برای هر آدهی روز مقدس -یاشاید به فارسی اگه بخواهیم بگیم روز پاکی و خوبی - به حساب میاد که اون روز پیام اور و یا موجب یک شادی عمیق ، یک خوشبختی بزرگ شده . به نظرم شاید اولین روزهای مقدس برای هر انسان شایسته ای زادروز تولد پدر و مادرش باشه ، روزهایی که اونها به دنیا اومدند تا درآینده فرزندی موفق و شایسته رو تربیت کنند ، روزهای مقدسی هست که اونها رو به مرور در طی زندگی می بینی و می دونی که این روزها روزهای مقدس زندگیت هستند ، حتی اگر روز تولد پدر ومادرت رو ندیده باشی از بدو تولد با این روز آشنا میشی و می دونی چه روزی هست و کم کم می فهمی که چرا مقدس و پاکه . من روزهای مقدس زیاد دارم ، اول و دوم مرداد که تولد پدر ومادر عزیزمه ، اول مهر 66 که روز مدرسه رفتنمه ، اما ده سالی هست که فهمیدم تو زندگی من یک روز مقدس بوده و نمی دونستم ،اون روز رو نمی شناختم . خدای بالای سر ، کائنات ، انرژیهای مثبت ازتون ممنونم که روز هشت دی ، یک پسر کوجولوی خوشگل رو آوردید تو این دنیا و اون رو نیمه گمشده ای کردید برای منی که پنج سال بعدش پام رو تو این دنیاگذاشتم . پسر کوچولوی خوشگل حالا همه زندگی من یا شاید چیزی فراتر از همه زندگی من برای من باشه ، هشت دی روز مقدس و مقدس و مقدسی هست برای من که ده سالی هست باهاش آشنا شدم و هر بار از وجودش غرق شادی میشم . امیر عزیزم تولدت مبارک . مرسی که هستی تا دل مهربونت همدم همه غصه های من باشه ، مرسی که هستی تا شونه های محکمت تکیه گاه همه سختیها و مشکلات من باشه ، مرسی که هستی تا شوخ طبعیهات شیرینی زندگی من باشه . دوست داشتن کلمه کوچیکی هست برای بیان عاشقی من ، عشق اول زندگیم .
در طول دو هفته گذشته به شدت و حدت هر چه بیشتر درگیر کار بودم ، هر اتفاقی ، هر موضوعی برای من چراغ قرمزی بود که :" ای دختر جان انقدر در گیر کارهای روزمره شغلت شده ای که روزمره شده ای ، بی اطلاعی ، کتابی ورق نمیزنی ، مطلب جدیدی یاد نمیگیری "
روز شروع به تحصیل روز مقدسی هست چون از اون روز چشمها به روی دنیا باز میشه ،
| Design By : Night Skin |

