عاشقانه ها
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
روز تعطیلی دوشنبه به قصد خرید خرده ریزهای مورد نیاز منزل جدید، آماده بیرون رفتن شدیم ، وقتی رسیدیم پایین برقها رفت و ماشینمون پشت درهای بسته پارکینگ موند ، از رفتن منصرف نشدیم ، با وانتی که امیر برای حمل گاز به خونه مامان اینها آورده بود رفتیم بیرون . پ . ن : ١- دوستان عزیزم خیلی ها پرسیده بودند که چطور با موبایل به اینترنت وصل میشم . حقیقت اینه که مودم ای دی اس ال ما وایر لس ( بدون سیم ) هست . موبایلم هم وای فای ( فارسیش نمی دونم چی میشه ) داره . من از این راه با موبایل به اینترنت وصل میشم و به سیم کارتم ربطی نداره . ٢ - از چهارشنبه آنچنان مریضی شدم که تو چند سال گذشته بی سابقه بود نمی دونم به گفته دکتر ویروسی بود یا به تشخیص خودم به خاطر خوردن توت فرنگی نشسته. ٣ - امروز رفتیم خرید ، به دلیل پربودن صندوق ماشین مقادیری از خریدمون رو صندلی عقب گذاشتیم . بعد هم رفتیم رستوران تا نهار بخوریم . موقع برگشت با یک ماشین با صندوق باز و شیشه شکسته مواجه شدیم نمی دونستم خوشحال باشم که ماشین رو ندزدیدند یا ناراحت باشم که خریدهامون رو دزدیدند .!!!!!!!!!!!!! ۴ - بهتر بود پاراگراف بالا رو به عنوان مقدمه میگذاشتم تا اینکه این همه پانوشت آخر دو خط نوشته بگذارم . هوای بهاری صبح رو با ولع فرو میدم ، روزهای خوبی که دارم رو به فال نیک میگیرم ، پیدا کردن و خریدن کتابی رو که سالها دنبالش بودم رو به فال نیک می گیرم ، شاد بودن رو به فال نیک می گیرم ، بودن امیر تو خونه رو به فال نیک می گیرم ، وقتی دارم به همه اینها فکر می کنم و کتاب جملات تاکیدی مثبت رو ورق می زنم موبایلم زنگ می خوره ، میرم سراغ موبایل ، اسم یوگای عرفان روی موبایل هست ، گوشی رو بر میدارم از جمعه کلاس های جدید مراقبه شروع میشه ، شادی من از شروع کلاس با هراه میشه با ذوقی که از داشتن دوستی چون تو دارم که ثبت نام من رو انجام داده بودی . جمعه صبح تو هوای بسیار عالی بهاری ، و شهر زیبا و تمیز و بدون ترافیک با میلی هر چه بیشتر سوار ماشین میشم و میرم کلاس ، همراه با دوستی که اون رو هم دنیای وبلاگستان بهم هدیه داده و همیشه از بودن باهاش پر از انرژی میشم . کلاس مدیتیشن خیلی خوب بود . آرزو می کنم که این کمر درد عزیز اجازه بده تا بتونم ادامه اش بدم و به این ترتیب به جنگ با انرژیهای منفی برم . پ . ن : 1- روند اثاث کشی همنان ادامه داره ، آهسته و پیوسته . ٣- پست فعلی دیشب روی کامپیوتر جناب امیر خان نوشته شد و امروز صبح ارسال می شود .
شهر عجیب بود ، هیچ سالی به مناسبت ف ا ط م ی ه انقدر عزارداری برپا نمیشد ، ولی هر وقت این مراسم عزاداری باشه چیزی که به طور مشترک خودنمایی می کنه لیوانهای یکبار مصرف استفاده شده هست که تو خیابون ها همه جا رو سفید کرده .
سرخوش تا چهار راه حسن اباد رفتیم برای خرید جعبه ابزار . دست فروشها توت فرنگی می فروختند ، دو کیلویی خریدیم و نشسته خوردیم . اگه یک زن وشوهر وانت سوار در حال خوردن توت فرنگی و خندیدن تو روز عزاداری دیدید ما بودیم . خیلی خوردن میوه نشسته می چسبه . حتما امتحان کنید .
-یکی از روزهای اسفند ، صابخونه امیر رو می بینه ، بهش میگه: " آقای ... شما تو خونه تون میز دارید ؟ "
امیر جواب میده : " خب ، بله داریم . "
صاحبخونه میگه : " شبها ساعت ده ، یازده همش میزتون رو تکون میدید ، خواب ما خراب میشه !!!!!!!!!" ( صاحبخونه طبقه پایین ما بود )
طبعا امیر که همیشه مراعات حال همه رو میکنه و من که همیشه تنها هستم و زندگی بسیار آرومی دارم از این حرف خیلی نارحت میشیم . امیر میگه : " هر چی آرومتر باشی بیشتر بهت کار دارن .!!"
- از مرداد 87 که تو اون خونه بودیم ، هر ماه موقع پرداخت اجاره شارژ رو هم پرداخت می کردیم ، هر قبضی هم که می اومد سهممون رو می دادیم ، هرچند که دو نفر بودیم اما به اندازه بقیه خانواده ها که تعدادشون بیشتر بودن و متراژ آپارتمانشون هم بزرگتر . تا اینکه متوجه شدیم چند واحد اصلا نه پول قبض ها رو میدن و نه شارژ ساختمون رو . قبض ها پرداخت نمیشه و قبض بعدی که با بدهی قبلی میاد دوباره مبلغش بین همه تقسیم میشه ، یعنی ما هر بار یک مبلغی که قبلا پولش رو داده بودیم باز هم باید پولش رو می دادیم .
- بابا خیلی دوست داشت که عید بیاد خونه ما ، هر جوری حساب می کردیم می دیدم که بالا اومدن از سه طبقه بدون آسانسور خیلی براش سخته .
- کمر درد من با وجود پله های زیاد روز به روز در حال بدتر شدن بود .
اینها عواملی بود که تصمیم گرفتیم که بعد تعطیلات عید خونه رو عوض کنیم . هفته سوم فروردین شروع به پرس و جوی قیمت خونه کردم ، تو چند تا محله گشتیم و یک خونه مطابق خواسته هامون پیدا کردیم . مستاجر قبلی گفته بود خونه رو دو روزه تحویل میده ، وقتی پای قرارداد رسید گفت بیست روزه ، وقتی خواست پای اجاره نامه خودش تاریخ تحویل رو امضا کنه ، گفت یک ماهه .
ما هم وقت داشتیم و نمی خواستیم که اذیتش کنیم . قبول کردیم ، چند باری زنگ زدم که بریم اندازه پرده ها رو بگیریم ، یا جواب ندادند یا گفتند ما نیستیم . قرار تحویل بیست اردیبهشت بود ، روز هیجدهم زنگ زدم که برای پیگیری اینترنت قبض تلفن رو ازشون بگیرم ، گفتند هنوز خونه پیدا نکردند . با بنگاه و صاحبخونه تماس گرفتم گفتند که حتما خونه مال شماست و باید روز دوشنبه 20 اردیبهشت خونه رو به شما تحویل بده ، گویا یک جای ماجرا ایراد داشت . ایراد هم از جایی بود که آقای مستاجر قبلی بعد از دعوایی که با زنش داشته روی لج و لجبازی خواسته خونه رو پس بده ، وقتی هم ما خونه رو اجاره کردیم ، زنش موضوع رو فهمیده و با هم آشتی کردند و پیش خودشون هم فکر کرده بودند که تو همین خونه میمونند .
روز هیجدهم آقا خیلی بی ادبانه و طلبکارانه اعا می کرد که حتما روز بیستم خونه رو تحویل خواهد داد ، روز نوزدهم ساعت یک بعد از ظهر زنگ زد و مهلت دو روزه خواست ، بهش گفتیم :" تویی که یک ماهه خونه پیدا نکردی ، چطور می تونی دو روزه خونه پیدا کنی !!! " بهش مهلت دو روزه دادیم ، عصر زنگ زد که من خونه پیدا نکردم ، میشه شما قراردادتون رو فسخ کنید .
بدترین چیز اینه که تو یه برنامه ای داشته باشی ، دقیقه نود یک نفر برنامه ات رو خراب کنه ، گیج میشی ، نمی دونی باید چی کار کنی ! امیر ماموریت بود ، بهش گفتم بگذار ببینم میشه خونه پیدا کرد یا نه ؟ به خاطر نوزادی که داشتند نمی خواستم آوار هخیابون بشن . به چند تا بنگاه زنگ زدم ، وقتی می گفتم یک روز وقت دارم همه به چشم یک آدم بی انضباط بهم نگاه میکردند که صاحبخونه جوابش کرده و میخواد بیرونش کنه !!!
قیمتها به طرز شگفت انگیزی بالا رفته بود ، خونه مناسب هم نبود ، بنگاهی که توش قرداد نوشته بودیم اعتقاد داشت که نباید فسخ قرارداد رو قبول کنیم ، میگفت با این کار ادب میشه و دفعه بعد با وقت مردم بازی نمیکنه .
با همه این حرفها روز دوشنبه از صبح ساعت نه و نیم من دنبال خونه بودم ، هی خونه ای پیدا نیمشد ، ساعت یازده صبح حضرت آقای مستاجر به امیر زنگ زده بود که من یه خونه برای شما پیدا کردم برید اونجا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تصور کنید که یک نفر چقدر میتونه بی ملاحظه و مغرور باشه . بهش گفتیم که شما که بلدی خونه پیدا کنی برای خودت پیدا کن .
تمام روز به این فکر میکردم که این مشکل مشکل بزرگی نیست و نهایتا تا ماه بعد حل میشه و ارزش این رو نداره که بخوام خودم رو به خاطرش اذیت کنم ، اما با هر خونه ای که میدیدم و شرایط بدش رو با قیمت بالاش مقایسه می کردم ، انرژیم بیشتر تحلیل می رفت .
خیلی سعی میکردم شرایط رو خوب توصیف کنم ، اما نمی تونستم . فقط بگم که ساعت حدود هفت بعداز ظهر ظرفیتم تکمیل شد و وقتی هیچ خونه ای پیدا نشد وبا حضرت آقای مستاجر هم پشت تلفن بحث کردم تو راه خونه درحال رانندگی اشکهام سرازیر شد . بالاخره بیست و یکم رضایت دادند و خونه رو به ما تحویل دادند . چند روزی هست که تو خونه جدید هستیم . تقریبا جابه جا شدیم اما هنوز اینترنت نداریم . فکر میکردیم چون زود خونه اجاره کردیم میتونیم زود تقاضای اینترنت بدیم و موقع مستفر شدن اینترنت داشته باشیم اما فهمیدیم که بی نظمی دیگران باعث بی برنامگی ما هم خواهد شد .
2- نرم افزار فارسی حسابداری روی لپ تاپ شخصیم نصب هست و فایلهای نهایی رو تو لپ تاپ چک می کنم به همین خاطر لپ تاپ تو دفتر کار هست و از این فرصت استفاده کردم و لپ تاپ رو نمیارم خونه تا توی خونه کمتر بشینم پای کامپیوتر و دستها و کمرم استراحت کنه ، البته اعتیاد اینترنت انقدر بالاست که تو خونه با موبایل آنلاین میشم و وبلاگها رو می خونم و ایمیل هام رو چک می کنم اما با موبایل نمیشه راحت پست جدید گذاشت . و تو محل کار هم اصلا فرصت آنلاین شدن ندارم .
| Design By : Night Skin |

