عاشقانه ها

دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی

به عکسها که نگاه می کردم میدیدم هیچ عکسی تو سفر ندارم که هم جدید باشه و هم خواهرهام توش باشند . خیلی دلم میخواست که با هم بریم سفر ، اما تو چهار سال اخیر همیشه با هم برنامه ریزی کرده بودیم طوری سفر بریم که اقلا یک نفر پیش مامان و بابا باشند و تنها نمونند .
اما وقتی به عروسی دختر عمو دعوت شدیم ، فرصتی شد که با هم به سفر بریم . هر چند سفر بسیار کوتاه بود ، اما بسیار دلچسب و عالی بود .

بعد از مدتها کار سخت ، سفر خوبی بود . اما امان از هوای گرم و امکانات کم شمال ، مهمترین نکته ای که توجه من رو جلب کرد : پایین اومدن سطح انتظارات مردم بود ، چرا مردم تن به استانداردهای پایین میدن ؟ شمالی که ١۵ سال پیش می رفتیم کجا و این شمال کجا ، عروسیهای قدیم شمال کجا و این عروسیهای م ذ ه ب ی کجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ. ن : دوستان عزیزم که کامنت خصوصی و عمومی گذاشتید ، به موبایلم زنگ زدید و جویای احوالم شدید ، از لطفتون ممنونم . مدتی مهمون خارجی داشتم و درگیر اون بودم و همین طور کار زیاد شرکت . خودم خوبم و از اینکه هر روز با انگیزه بیدار میشم لذت میبرم .

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٢۸ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |

نوشتن وقتی یه مدتی کنارش بگذاری خیلی سخت میشه ، مریضی هنوز ما رو ول نکرده و از خودم بدتر مریضی مامان و بابامه که خیلی سخت تره و امان از روزیکه پرستار مریض بشه ، یکی دوروز خونه شون بودم و سعی میکردم گوشه ای از کارهای مامانم رو انجام بدم و با انجام دادن هر کاری بیشتر فهمیدم که این زن برای ما یک فرشته است که باید حسابی ازش مراقبت کنیم و قدرش رو بدونیم . هر چند زیاد مناسبتهای اینچنینی رو قبول نداره و روز هشت مارس رو ، روز زن می دونه اما امسال میخوام روز مادر  ج . ا براش یه کادو بخرم ، در واقع میخوام برای دل خودم کادو بخرم ، چون هیچ کادویی پاسخ محبت و زحمتش رو نمیده ، تو خردادماه امسال ،تو این دوران مریضی عشق من به مامانم بالغ تر شد ، عمیق تر شد .

کارهای خونه کم کم در حال تکمیل شدنه ، کمد اتاق مطالعه توسط امیر خان قفسه بندی شد ، پرده ها نصب شد و .... خونه جدید رو خیلی دوست دارم و توش احساس خوبی دارم ، در اولین فرصت عکسش رو میگذارم .

دلم برای دوستان وبلاگی تنگ شده ، برای خوندن وبلاگهاشون ، فکر کنم سه چهار روزی وقت لازم داشته باشم تا گودر رو صفر کنم . به لطف اینترنت ای دی اس ال کم کم گودر رو صفر خواهم کرد .

تلاش  میکنم پستهای وبلاگم رو از حالت خبرنامه به روزمره نویسی در بیارم .

پ .ن : چرا  انقدر زمان زود میگذره ؟ چرا آخر هفته انقدر زود میاد و زود میره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/۸ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ توسط گلپر نظرات () |


Design By : Night Skin