درباره نویسنده
گلپر
سیزدهمین روز آذر ماه 1359 چشمم رو به این دنیا باز کردم . همیشه سعی کردم چشمم خوبیهای دنیا رو ببینه . تو سال 79 یکی از بهترین خوبهای دنیا رو دیدم و تا امروز باهاش هستم و از گرمای وجودش زندگیم گرم شده .تیرماه 90 پدر بزرگوارم رو از دست دادم و تلخ ترین طعم زندگی رو چشیدم . اینجا هم یه جایی هست برای ثبت خاطره ها و دلمشغولیهام .
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • گلپر
صفحات اختصاصی
کلمات کلیدی مطالب
  • روزمرگی (٤٩)
  • دغدغه های ذهنی من (۳٩)
  • دوست دارم تکرار کنم (٢٠)
  • تجربه (۱٩)
  • رفیق (٩)
  • تولد (٦)
  • هفت سین (٢)
  • داستانهای جالب (٢)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • بهمن ۸۱
  • آذر ۸۱
  • آبان ۸۱
  • مهر ۸۱
  • شهریور ۸۱
  • امرداد ۸۱
  • تیر ۸۱
دوستان من
  • ماجرای یک فندوق 50 کیلویی
  • یادداشت های یک دختر حاجی
  • هستی شیرینی زندگی مامان
  • یادداشت های خاکستری
  • روزهای قشنگ زندگی
  • دو لقمه خاطره سبز
  • خانواده کوچک من
  • یه وبلاگ خوشمزه
  • روزانه های خاتون
  • شکست ناپذیر 2
  • یک عاشقانه آرام
  • رها ( ستایش )
  • رختکن خاطرات
  • ملک عاشقی
  • یک جای دنج
  • روزانگی ها
  • دنیای سارا
  • بهمندخت
  • گلستانه
  • نیکادل
  • چارقد
  • نیکا
  • ممول
  • هنی
  • طوطیا
  • دایت بازار
  • جودی آبوت
  • لیدی جین
  • ما چهارنفر
  • آشپزی مدرن
  • خونه مهربونیها
  • بامداد راستین
  • اينجا ايران من زن
  • روزمرگیهای شیوا
  • یادداشتهای صحرا
  • برای نخود و فندقم
  • دلنوشته های من
  • دفترچه ممنوع من
  • خاطرات سامی و من
  • آموزش زبان انگلیسی
  • خانه به خانه ( نگار نازنین )
  • دکوراسیون تزئینات و خانه داری
  • مارتیا فرشته کوچک خوشبختی
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



عاشقانه ها
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
مهمونی دوره
نویسنده: گلپر - ۱۳٩٠/۱۱/٢٤

دست آخر بعد از سالها صحبت کردن برای برقراری یک دوره کوچک خانوادگی موفق شدم تا همه رو متقاعد به این کار کنم  ، ایده ام برای این کار این بود که همه همدیگه رو ماهی یک بار ببینند و به یک نفر هم فشار نیاد ( یعنی مامان خونه )، اولین مهمونی دوره هم تو آپارتمان خودمون برگزار شد ، در نهایت سادگی .

صبح رفتیم پیش بابا ، سنگش که حاضر شده بود رو حویل گرفتیم . هر چند باورش سخت بود و انجامش سخت تر ، اما آدمی تواناییهایی دارد بالقوه که درمواقع لزوم به شدت بالفعل میگردد . صبجانه را با مامان خوردیم ، مامان رفت خونه خودشون ، ما هم کمی خونه رو مرتب کردیم ، میوه خریدیم ، ماهی خرد کردیم و سرخ کردیم ، برنج شستیم ، میوه ها رو شستیم و خشک کردیم خورش قلیه ماهی درست کردیم . وقتی مهمونها اومدند هم بیشتر وقت رو با مهمونها سر کردیم به جای اینکه مثل دفعات قبل بیشتر در آشپزخونه باشیم .

برای دسر هم ژله چند رنگ و بستنی وانیلی سرو کردیم .

خلاصه که مهمونی با یک نوع غذا رو به شدت توصیه میکنم . چون در این صورت به میزبان هم خیلی خوش میگذره.

یه کار مهم هم این بود که همون روز برای نازنین ترین دوست دنیا از خونه عکس گرفتم و براش ایمیل کردم ، بعد تصمیم گرفتم به رسم قدیمی که از همه خونه هامون عکس گذاشته بودم ، عکس خونه جدید رو اینجا هم بگذارم .

 

نمای 1  از سالن پذیرایی

نمای 2 سالن پذیرایی

نمای 3 سالن پذیرایی

نمای 4 سالن پذیرایی

نمای آشپزخانه

راهروی اتاق خواب

دیوار پروانه ای

دیوار پروانه ای 2

اتاق خواب 1

اتاق خواب 2

نظرات ()



هم خانه شدن ما هشت ساله شد .
نویسنده: گلپر - ۱۳٩٠/۱۱/٢۳

نه به ابر ، نه به آب  ، نه به برگ ، نه به این آبی آرام بلند ، نه به این آتش سوزنده که  لغزیده به جام ، نه به این خلوت خاموش کبوتر ها
من به این جمله نمی اندیشم
 من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه
کوه صحبت چلچله ها را با صبح
گردش رنگ و طراوت را با بوته گل همه را می شنوم میبینم
 به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم ، همه وقت  ، همه جا  ، من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان ، تو  بیا تو بمان با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو
به جای همه گل ها تو بخند تو بخواه
پاسخ چلچله ها رو تو بگو تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
 پاسخ چلچله ها را تو بگو قصه ابر و هوا را تو بگو
تو بمان با من تنها تو بمان در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه جانم
باقیست
اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش


سالها گذشت از اولین باری که این شعر رو به یاد تو خواندم و چشمانم خیس شد و قلبم تپید ، و چه سعادتی بالاتر از این که همچنان بعد گذشت سالها این شعر رو که میخوانم صورت مهربانت مهمان چشمانم میشود و قلبم به یاد تو به تپش می افتد . هم خانه شدن ما هشت ساله شد .


 

نظرات ()



از ماست که بر ماست .
نویسنده: گلپر - ۱۳٩٠/۱۱/۱٩

- دیدی خانم ایکس چه شانسی داره ؟ شوهرش مثل پروانه دورش میگرده !
- دیدی طرف چه پولی درمیاره ؟ چرا ما از این شانسها نداریم ؟
- خانواده فلانی تا دیروز مستاجر بود ، چه شانسی داشت خونه به این خوبی خرید .
- مردم از بچه هم شانس میارن ، که ما نداریم ، خانم ایکس بچه اش انقدر آرومه که آدم میمونه اگه اون بجه هست پس بجه ما چیه ؟

- آدم باید طالعش بلند باشه ! هرجا میری صحبت از فلانیه ، معلوم نیست چه جوری همه رو اینطور جادو کرده که همه دوستش دارند .

- دیدی آقای ایکس چه کار خوبی داره ؟ حالا ما باید ازکله صبح بدویم و به هیچ جایی نرسیم ؟
 و..و.. و..

ای آدم باعقل ، نمیگم صددرصد آدمها ، که همیشه استثنا هست ، ولی چرانمیگی اون خانم با همسرش چطور زندگی کرده ؟ چقدرهمراه او بوده که امروز تو میبینی شوهرش مثل پروانه دورش میگرده ؟!! تا حالا به این مساله هم دقت کردی؟

هیج وقت حسرت پول درآوردن کسی رو نخورید ،  اول اینکه باید بخواهید که پولدار شوید یعنی این مساله به خواسته قلبی شما دقیقا وابسته هست ، بعد دوراه پیش رو دارید :1- پول در آوردن از هر راه ممکن که قطعا مورد تایید خیلیها نیست ، پس حسرت پول هر پولداری رو خوردن اشتباه است .
2- پول در آوردن از راه سالم که کاری است بس دشوار ، نیاز به زحمت ، هوش ، استعداد و پشتکار فراوان دارد . آیا شمایی که حسرت پول دیگران رو میخوری این قابلیتها رو داری ؟

حتما خانم فلانی یا آقای بهمانی که تا دیروز مستاجر بوده و امروز خونه خوبی خریده ، با برنامه پیش رفته ، حتما برای پیدا کردن این خونه خوب وقت گذاشته و نکته مهم اینه که خواسته خودش رو می دونسته ، خیلی از آدمها نمیدونند از زندگیشون دقیقا چه خواسته ای دارند ؟ فقط دستاورد اطرافیان رو می بینند و یا حسرت می خورند و یا هدف خیالی تعریف میکنند بدون هیچ برنامه ریزی .

خانم فلانی اگر بچه آرومی داره ، حتما این آرامش رو خودش یا همسرش یا هردو با هم به فرزندشون هدیه کردند ، در مورد رفتار خودت با فرزندت هیچ تا به حال کنکاش کردی ؟

آدمها دو دسته هستند ، اونهایی که درونگرا هستند برای خودشون زندگی میکنند ، برای هیچ کس جز خودشون وقت صرف نمیکنند ، اگه مهمونی برگزار کنند بسیار ساده اون رو پیش میبرند طوریکه زحمت زیادی رو متحمل نشند ، اگه با دوستی قرار ملاقات میگذارند سعی میکنند محل قرار حتی الامکان نزدیک به محل کار یا زندگی خودشون باشه و ... دسته دوم آدمها برونگرا هستند ، با دیگران زندگی کردن و شادی کردن رو دوست دارند ، مهمونیهای زیاد و بزرگ میگیرن ، برای دیدن یک دوست هر جایی که باشه میرن ، برای انجام دادن کاری برای دوست یا آشنا پیش قدم هستند . هر دو دسته خصوصیات خوب و بد دارند و نمیشه گفت که کدومشون انسان والاتری هستند ، اما قطعا اکثر آدمها بیشتر درمورد انسانی صحبت میکنند که بیشتر با اونهاست ، بیشتر برای اونها وقت صرف میکنه . انسان درونگرا خودش این خصوصیت اخلاقی رو انتخاب کرده و از مزایای درونگرایی لذت میبره پس چه نیازی داره به تعریف دیگران ؟ شاید داره خودش رو گول میزنه ، اون انسان درونگرایی نیست ، انسانی برونگراست که تشنه شنیدن تعریف و تمجید دیگرانه ، اما از سر تنبلی سعی میکنه نقش انسان درونگرا رو بازی کنه که انسان درونگرای واقعی هیچ به تعریف و تمجید دیگران احساس نیاز نمی کند .

کار خوب داشتن هم باید خواسته قلبی باشد و هم نیاز به پشتکار و هوش واستعداد دارد ، جوون بیست و چند ساله ای که از پشت میز دانشگاه اومده بیرون ، میخواد یه روزه مدیر بشه ، کارمندی که سالها هیچ به دانسته هاش اضافه نکرده منتظر ترفیع کاری هست ، باور داشته باشید که کسی که در کارش موفق هست از روز اول این جایگاه رو نداشته ، از صفر شروع کرده ، هر روز یاد گرفته و هر چه یاد گرفته یاد داده ، پشتکار جدی  داشته و هر روز یک قدم جلوتر رفته موانع رو از سر راهش برداشته و پیش رفته .

و .. و ..

پ . ن :خیلی وقته که میخوام در مورد این موضوع بنویسم ولی همیشه از نوشتنش طفره میرم ، دلیلش رو دقیق نمی دونم ، شاید ترس از قضاوته ، ترس از اینکه دیگران من رو متهم کنند به خودخواهی و خودپسندی .

ولی چون پست قبلی رو خیلی با عجله نوشته بودم چون  اون روز دل پری داشتم ، به این نتیجه رسیدم که پست قبلی نیاز به پیوست داره .

نظرات ()



انسانم آرزوست
نویسنده: گلپر - ۱۳٩٠/۱۱/۱٠

-وقتی ژاپن زلزله اومد هرکسی  به اندازه نیازش خرید میکرد تا مواد غذایی برای نیاز بقیه فراهم باشه ، اینجا مردم بدون هیچ علم سیاسی و بنا به حرفها و شایعات و گاها نقدهایی که زبون به زبون گشته ، ازترس قحطی هجوم آوردن به فروشگاه ها و خرید میکنند ، برای خرید هفتگی رفتمه بودم به یکی از این فروشگاه های زنجیره ای ، فرار رو بر قرار ترجیح دادم ، واقعا انبار این مردم تا کجا پر میشه ؟ چند هفته ، چند ماه ، چند سال می تونه جوابگوشون باشه  تا از قحطی نجات پیدا کنند . چطور میتونند خودشون داشته باشند و دیگران نداشته باشند ؟!!!!!

- پشت چراغ قرمز نیایش دویست سیصدمتر بالای بیمارستان قلب ، ساعت هشت صبح ، صدای آژیر آمبولانس میاد ، نگاه میکنم تو آینه ، صدای آمبولانس قلبم رو فشار میده ، منتظرم که چراغ سبز بشه ، تا آمبولانس راه بگیره و برسه به بیمارستان ، چراغ که سبز میشه ، همه سعی میکنند با آمبولانس مسابقه بگذارند و ازش راه بگیرن ، راننده آمبولانس تقاضا میکنه که ماشینهای جلویی بهش راه بدن ، که کاش این تقاضا رو از آسفالت خیابون میکرد ، آسفالت خیابون دلش مهربونتر از این مردمه !!چراغ قرمز میشه و آمبولانس همچنان  پشت چراغه ، بعد مدتی آژیر آمبولانس قطع میشه ............ نمی دونم چرا راننده آمبولانس از آژیر کشیدن نا امید شد ؟ امیدوارم حدسم درست نباشه ................

به کجا میریم ما ...........................................از زندگی چی میخواهیم جز زود رسیدن و سیر بودن و راحت خوابیدن ، همه اینها خوبه اما نه به هر قیمتی ، همه اینها خوبه اما کافی نیست ..............بیدار شیم و سعی کنیم بیدار کنیم اطرافیانمون رو ....

 

نظرات ()