عاشقانه ها
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
تو زندگی آدمهای مختلفی پیدا میشن و وارد زندگیت میشن ، وقی وارد میشن همه یه نقابی دارن ، بعضی ها نقابهاشون انقدر کاغذی و مصنوعی هست که خیلی زود نقابی که روی صورتشون هست و اونها رو انسانی مهربان ،پاک سرشت ، متعالی و آرمان خواه نشون میده ،از روی صورتشون برداشته میشه ، بعضی ها هم که بین خوبی و بدی ، بین بدخواهی و نیکخواهی ، بین دوست داشتن و کینه ورزیدن گیرکردند هم دیر یا زود نقاب اصلی روی صورتشون باقی میمونه و اون یکی نقاب از صورتشون بیرون می افته . گاهی هم نقاب خوبی و نیکخواهی و آرمانخواهی آنچنان در صورت بعضی ها تنیده میشه که انگار پوست صورتشون شده . تو زندگی شخصی آدمهای مختلفی رو تجربه کردم ، آدمهای با نقاب کاغذی رو زود شناختم و گذاشتم کنار ، آدمای دسته دوم هم کم نبودند، خیلیهاشون خوب بودند و سعی می کردند که بد باشند ، ولی همچنان خوب باقی موندند ، اونهایی هم که بین بدی و خوبی ، بدی رو انتخاب کردند رو از صحنه زندگیم جدا کردم . دوست خوب نعمت والایی هست که من همیشه به سفارش پدر و مادرم به دنبالش بودم وخوشبختانه بعد از پدر که اولین دوست و بهترین دوستم بود ، تو روزهای اول مدرسه با دختری آشنا شدم ، بهتر از آب روان . دوستیمون هنوز ادامه داره و من ازمادرم قدردانی می کنم که به من کمک کرد تا هم دوست خوبی پیدا کنم و هم این دوستی رو حفظ کنم . خوشحالم که دوست دوران کودکی که تنها دست مایه برقراری ارتباط باهاش احساسات پاک و بی آلایش کودکی بود انقدر خوب و کامل هست. اما هر چقد تجربه بیشتر میشه پیدا کردن دوست سخت ترمیشه و من با این وجود در آستانه سی سالگی دوستی پیدا کردم که نقابی داشت همرنگ صورتش و همجنس با دلش . روزهای خوبی رو در کنار هم داشتیم ، روزهای امتحان هم کم نبودند ، روزهای درد دل ، روزهای بیماری، روزهای از دست دادن پدری نازنین . و من از روز اول می دونستم این نزدیکی مادی دیری نخواهد پایید و این دوست در جهت تعالی قصد هجرت دارد . و این روز خیلی زود فرارسید ... همه خوبیها و شادیها و سلامتیها بدرقه راهت . از دوستی با تو خرسندم ، و می دانم که این دوستی بعدی فراتر از بعد مادی دارد و اگرچه بعد مسافت بالاست اما قلب من در کنار تو خواهد تپید . و این هم ناممه ای که از پدر نازنینم با دست خط خودش یافتم : وقتی نامه را خواندم ، به خودم بالیدم ، به پدری که داشتم و حالا طوری دیگر دارمش بالیدم ، پدری که در همه سالهای زندگی به آرمانهای والایش پای بند بود و طوفان حوادث گوناگون زندگی عاملی برای دست کشیدن از آرمانهایش نشد . بابای عزیز ، بعد از اینکه این نامه رو نوشتی من چه کردم ؟ همیشه شاگرد اول مدرسه بودم ، دانشگاه دولتی تو تهران درس خوندم ، در حین درس خوندن تمرین مستقل بودن رو کردم و همراه با درس خوندن کار کردم ، موقع انتخاب همسر معیارم همه معیارهای تو بود ، معیارهای معنوی و نه مادی . پدر عزیزم وقتی نامه رو خوندم ،از جام بلند شدم ، سعی کردم مثل تو باشم محکم و استوار ، کار رو جدیتر از قبل شروع کردم ، تصمیم دارم دوباره یاد بگیرم ، تصمیم دارم تا برای جامعه و اطرافیان مفید باشم . تصمیم دارم که با تو و مانند تو زندگی کنم . دوستت دارم ، دوستت دارم ، دوستت دارم .
با اینکه آدم در گذشت سالها رشد می کنه ، علایقش تغییر میکنه و .... من همچنان با بهار لحظات خوبی رو سپری میکنم و از بودن باهاش لذت می برم .
دوستم در آخرین لحظات دیدار قلبم لرزید ، اما به چشمانم سپرده بودم که خیس نشوند تا خاطرت مکدر نشود . بوسه هایی که بر گونه ام میزدی گرم و با احساس بود و تا دلم رخنه کرد اما چشمان من بسیار مطیع بودند، برق زدند اما خیس نشدند .
" دختر عزیزم نامه ات را خواندم ، و درهمین رابطه بسیارخوشحال شدم که شما بسیاری از مسائل اصولی جامعه را همانطوریکه همیشه آرزو داشتم سرلوحه ادامه زندگی خود قراردادی و در پیش روی خود مستقل زندگی کردن را تجربه می کنی ، بدون اینکه از قراردادهای اجتماعی پا فراتر بگذاری و به اصول اخلاقی جامعه خدشه وارد کنی .و در همین راستا ، راستی و درستی را در رفتار و عملکرد خود مورد توجه قرار می دهی .
با توجه به اینکه بسیاری در مورد من تعریف کردی لازم می دانم که در اینجا از شما به خاطر فعالیت پیگیرت در رابطه با فراگیری علم و دانش قدردانی کنم .همانطوریکه بارها از خاطرات دوران تحصیل برای شما گفته ام تمام آرزویم این بود که بتوانم در مسیر یادگیری علوم اجتماعی و اخلاقی و تکنولوژیکی قدم بردارم و هم اکنون هم سعی و تلاش دارم که بتوانم در رابطه با میدان زندگی و کاری خود تمام همت خودرا به کار بندم لذا در همین رابطه با توجه به تمام صحبتهای قبلی که با هم داشتیم از تو میخواهم که از تمام قدرت خودت در راه رسیدن به هدفی که داری استفاده کنی چون این هدف شما باعث بارداری جامعه و خودت خواهد شد .
مطلب دیگر ، در مورد زحمات من نوشتی ، که البته ضمن قدردانی باید بگویم که مقداری از فعالیت های من در رابطه استفاده های قبلی خودم از جامعه ای است که بی دریغ به من ارزانی شده بود و مقداری از انجام کارها برای سلامتی روح و روانم می باشد و مثل همیشه به شما می گویم که کار تمام وجود انسان را تنظیم میکند ، لذا از شما مطابق گذشته می خواهم که همواره نیرو و فعالیت خود را در جهتی سرعت دهید که جامعه و خودتان از آن استفاده کامل بکنید ."
پدر عزیزم ، نامه ات را در سخت ترین روزهای زندگیم مطالعه کردم ، در روزهایی که سعی براین داشتم تا صدای محکم و رسایت را هیچ گاه از خاطر نبرم ، روزهایی که غم دوریت تمام روح و روانم را فرسوده بود .
در حین کار و داشتن مسولیت سعی براین دارم که شایسته سالاری مهمترین نقطه کاریم باشه ، اما میدونم که هنوز خیلی خیلی مونده تا به اونجایی برسم که تو بودی .
| Design By : Night Skin |

