به این نتیجه رسیدم که زندگی دو صفحه داره : تو یک صفحه خواسته هات رو می نویسی و با حساب و کتاب و اعداد وارقام محاسبه می کنی که آیا امکان رسیدن به اون هدف هست یا نه ؟ و اگه همچین امکانی هست چه زمانی این اتفاق می افته ؟
تو یک صفحه دیگه یه جدول درست می کنی و خواسته هات رو تو یه ستون جدول می نویسی ،یه ستون دیگه هم روبه روی اون ستون درست می کنی ،ستون دوم جدول رو خالی می گذاری و زیاد به پر کردن اون ستون فکر نمی کنی .البته بیشتر هم به اون صفحه اول توجه می کنی .گاهی که ورق می زنی می بینی که ستونهای خالی با یه تیک پر شدند و تو بدون محاسبه و فکر کردن اونها رو انجام دادی .
کم کم دارم تلاش می کنم به صفحه دوم زندگیم بیشتر اهمیت بدم .
به همین خاطر تصمیم به رفتن به یک سفر کردم ، هیچ محاسبه نکردم که برای تعویض خونه چقدر پول احتیاج داریم ، هیچ فکر نکردم که دیگران همش بهم میگن که دیگه باید مادر شدن رو تجربه کنم و برای مادر شدن هم به پس انداز ، احتیاج دارم . هیچ فکر نکردم که میخوام ادامه تحصیل بدم و این روزها ادامه تحصیل جیب پر پول میخواد مثل همیشه دنبال پس انداز کردن نبودم تا به هدفم برسم حتی از درآمد آینده هم استفاده کردم یعنی مبلغی از خواهرم گرفتم تا عید بهش برگردونم ؛ هیچ به سنگهایی که خیلی ها انداختند تا از سفر منصرف بشم نگاه نکردم . یک لحظه تصمیمم رو گرفتم و به این نتیجه رسیدم که دیدن چند تا از زیباترین شهرهای دنیا ارزش این رو داره که من چند صباحی دیرتر به بقیه خواسته هام برسم . که البته این روزها بر این باورم که به هر کدام در زمان مناسب خودشان خواهم رسید .
اقدام برای رفتن به کشور ایتالیا کردم تا ونیز شهر رویاهای کودکیم ، ورونا شهر رومئو و ژولیت ، فلورانس شهر نقاشان بزرگ دنیا و میلان یکی از مراکز بزرگ مد دنیا رو ببینم . دیروز سه شنبه ویزا رو گرفتم و این مهر تائیدی است بر خواسته من . در یکی دو هفته آینده برای اولین بار در زندگیم و برای چند روزی کوتاه خاک پاک وطنم رو ترک می کنم تا تجربه ای جدید داشته باشم و مهر تائیدی بزنم بر گفته نیاکانم که : " دنیا دیده به از دنیا خورده . "
پ. ن : این روزها سرگرم دست و پنجه نرم کردن با سرماخوردگی هستم و خونه نشین شدم . ویروسی سرسخت با من در افتاده . تو خونه موندم و با اینترنت نفتی وبگردی می کنم . امروز صبح هم کامپیوتر ویروسی شده و امیدوارم بتونم این نوشته ها رو روی وبلاگم بگذارم.
