من و امیر خان جریانهایی داریم خنده دار . سر تکیه کلامهایی که هر کدممون داریم کلی با هم کل کل می کنیم و سر به سر هم می گذاریم .
بنده مادرم سمنانی -شهمیرزادی هست و پدرم بابلی خودم هم آمل به دنیا اومدم و از روز دهم تولدم تابزرگسالی تهران بزرگ شدم . حالا شما بیابید پرتقال فروش را و اینکه من اهل کجا هستم ؟
امیر خان هم مادرشون شهسواری و پدرشون رشتی هستند وایشان تهران بزرگ شدند .
در سرزمین وسیع ما گویشها و لهجه ها و زبانها متنوع و گوناگونه و هر کدام از اینها اصطلاحات مخصوص به خودشان را دارند .
ماجرای ما سالها پیش از اینجا شروع شد :
گلپر خانم : امیر داشتم می اومدم دو تا راننده با هم دعوا افتاده بودند !!!
امیر خان : چیییییییییییییییییی؟!!! دعوا افتاده بودند یا دعوا کرده بودند!!!!!!!
گلپر :خوب چی کار کنم مازندرانیها میگن : دعوا افتاده بودند.
تا اینکه مافهمیدیم که گیلانیها اینجوری میگن : دو تا راننده تاکسی با هم دعوا گرفته بودند !!!!!!!!!
گلپر خانم : امیر جونم مگه دعوا گرفتنیه ؟!!!
امیرخان : نه عزیزم ، چطور مگه ، پس چراشما میگید دعوا گرفتند؟!!!!!!!!!!
و به این ترتیب جنگ اصطلاحات شروع شد :
گلپر خانم : امیر جان چایی می خوری برات دم بدم ؟
امیر خان: آره عزیزم چای می خورم اما لطفا به جای اینکه چای رو دم بدی !!!چای رو دم کن.
گلپر خانم : عزیزم امروز شرکت نهار خوردی؟
امیر خان : آره ولی سیب زمینیش سَس بود ؟!!!!!!!!
گلپر خانم: چی بووووووووووووود ؟سَس ؟!!!
امیر خان : خب آره دیگه یعنی بی نمک بود.
گلپر خانم : آها.
(سَس اصطلاح شهسواریهاست.)
امیر خان : گلپر جونم امروز به داییت زنگ زدی ؟
گلپر خانم :یه زنگ زدم .به او گفتم ....
امیر خان : خب چرا میگی به او گفتم ؟!!بگو بهش گفتم .
(سمنانیها معمولا از ضمیر "او " در جملاتشون زیاد استفاده می کنند.)
گلپر خانم : چه خبر امیر جون ؟ به پسر عموت زنگ زدی ؟
امیر خان: آره ، خیلی ازت سوال کرد ؟
گلپر خانم : مگه پسر عموت معلمه؟
( گیلانیها وقتی میخوان بگن فلانی احوالپرسیت رو کرد میگن : فلانی خیلی ازت سوال کرد .)
گلپر خانم : امیر جان من از یخچال سیب گرفتم خوردم . تو هم برای خودت بگیر.
امیرخان: دلبندم سیب رو گرفتی یا برداشتی ؟
(این گرفتن هم اصطلاح مازندرانیهاست.)
امیرخان : قدیمها هر وقت می رفتیم خونه داییم اینها ، شب اونجا وامیستادیم!!!!!!!!!!
گلپر خانم : وا ، تمام شب وامیستادید ، خسته نمی شدید؟!! چرا نمی خوابیدید؟!!
( منظور از وایستادن همون موندنه.)
گلپر خانم : مغازه ... دوشنبه ها بستهِ؟
امیر خان : عزیزم یعنی چی بستهِ؟ منظورت اینه که بسته است؟
( بابلیها بیشتر به جای فعل "است " یک اِ به آخر اسم اضافه می کنند.)
خلاصه امیر خان این جنگ روشروع کرد و همچنان هم ما از ادامه این جنگ لذت می بریم و چون کلی سر این اصطلاحات با هم شوخی می کنیم و می خندیدیم خیال نداریم حالا حالاها به هم دیگه پرچم سفید نشون بدیم و صلح کنیم .
پ.ن : مرجان جون به عنوان سمنانی اصیل به من تذکر دادند که گرفتن و دعوا افتادن سمنانی هم هست . من میگم چرا هم مامانم میگه :" گرفتم " هم بابام . نگو لهجه هاشون به هم شبیه هست و ما دقت نکرده بودیم .
