همیشه در آخرین وضعیت تصمیم گیری که باشم میرم پیش حافظ .هیچ وقت هم بی جواب ازش برنگشتم . تو سفر شیرازمون در اردیبهشت ماه وقتی رفتم سر مزارش فقط اشک می ریختم ، اشکی که نمی دونستم چرا تمومی نداره . همه مشغول عکس گرفتن و گردش بودن . من نشسته بودم یه گوشه ای ، با اونی که همیشه باهاش ازدور رازونیاز می کردم از نزدیک خلوت  کردم .امروز هم به من این جواب رو داد :

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش           /            و از شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع  /     سخت می‌گردد جهان بر مردمان سختکوش
وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک             /       زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام              /  نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی                    /        گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
گوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخور          /    گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش
در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید         /     زان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست            /     یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد                  /       آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش


و این پایانی بود بر مشغله ذهنی من در هفته گذشته . من تصمیم خودم رو گرفتم امیر جونم امشب هم به تو میگم بقیه اش رو هم  باید ببینیم در سرنوشت ما هست قبول این مسولیت یا نه ؟

 

پ . ن : دوستان عزیز نی نی داشتن بخشی از مشغولیت فکری منه .برای اینکه خیالتون رو راحت کنم بگم که من در سه مورد فکر می کردم که عین سه راس مثلث تو زندگی ما به هم وابسته هستند : کار جدید ُ خونه جدید و عضو جدید خانواده !!!!!!