يک داستان کوتاه پيدا کردم که متنش خيلي قشنگ و شاعرانه بود . من سعی کردم او نرو ترجمه کنم . اگر خوب نبود به بزرگواری خودتون ببخشيد .
اسمش رز بود به گل رز هم خيلی علاقه داشت . هر سال روز والنتاين شوهرش يک دسته گل رز براش می فرستاد . که همراهش يک ياد داشت بود : عزيزم عشق من به تو از پارسال هم بيشتر شده عشق ما مثل يگ گياه هر سال رشد می کنه .
اما رز می دونست که امسال آخرين باری هست که اين گلهای قشنگ رو هديه می گيره . و می دونست شوهر عزيزش بيماره و قصد سفر داره يک سفر ابدی .
همسرش فوت شد . اما روز والنتاين يک دسته گل رز جلوی در خونه بود . روی اون نشته بود : مثل همه سالهای گذشته فرشته عشق من باش .

فکر کرد حتما همسرش قيلا گلها رو سفارش داده . چون شوهرش نمی دونست که به زودی از دنيا ميره و از طرفی عادت داشت که همه کارها رو زودتر انجام بده پس حنما قبلا دسته گل رو سفارش داده .

رز گلهای زيبا رو تو يه گلدون گذاشت و گلدون رو هم کنار عکس عزيز ترين فرد زندگيش که متاسفانه حالا کنارش نبود .
رو به روی عکس کنار صندلی همسرش نشست . ساعتها به عکس نگاه کرد و خاطرات روزه ای والنتاين گذشته رو مرور کرد .

يک سال از اين ماجرا گذشت سالی که بدون وجود شوهرش خيلی براش سخت گذشته بود . بدون اون چطور می تونست زندگی کنه ؟ خودش هم نمی دونست که چطور تونسته بدون وجود نيمه ديگه خودش زندگی کنه .

روز والنتاين ديگه ای رسيد اما رز فرشته عشق خودش يا به قولی والنتاين خودش رو در کنارش نداشت به همسرش فکر می کرد به اينکه همسرش چقدر مهربون بود . به اينکه چقدر با هم تفاهم داشتند و ازکنار هم بودن لذت می بردند .

اما اتفاق جالبی رخ داد . امسال هم در چهاردمين روز فوريه يک دسته گل رز براش فرستاده شد . شوک زده شده بود اين کار چه معنايی داشت ؟ اين دسته گل از طرف کی بود ؟ به سمت تلفن رفت .
با گل فروشی تماس گرفت ...............

ادامه داستان فردا .
پاينده باشيد .