کتاب جنگل واژگون نوشته سلینجر رو خوندم ، نه می تونم بگم چیزی ازش فهمیدم و نه می تونم بگم چیزی ازش نفهمیدم .
همیشه شنیده بودم که اولین مشکل تو روابط یک زوج در اینه که مردها فکر می کنند زنشون هیچ تغییری نخواهد کرد و همیشه اخلاقش مثل روز اول باقی خواهد موند  ! و زنها فکر می کنند که می تونند در اخلاق مرد زندگیشون تغییراتی ایجاد کنند . در حالیکه هر دو اشتباه می کنند چون مردها هیچ وقت عادتهاشون رو ترک نمی کنند و زنها هم دائم در حال تغییر هستند . اما این کتاب دقیقا جریان رو وارونه نشون داده بود شاید هم برای همین اسمش رو گذاشته بود جنگل واژگون .

داستان دختری  ثروتمند که در اوایل دوران نوجوانی دلبسته به پسری فقیر از خانواده ای سطح پایین میشه . پسر رو در همون سالها گم می کنه و بعد ها پسر رو پیدا می کنه ، وقتی خودش از دانشگاه فارغ التحصیل شده و جایی کار می کنه ُ  همکاری یک کتاب شعر بهش هدیه میده که شاعر اون شعرها همون معشوق قدیمی هست و....

نثر کتاب رو دوست داشتم . خوندنش رو توصیه می کنم .

اینجا هم در مورد این کتاب نوشته .