صبحها ساعت که نزدیکهای هفت میشه از خواب بیدارمیشم ،قرص تیروئیدم رو که باید ناشتا بخورم می خورم ، کرم روز صورتم رو می زنم ، کمی آرایش ، بررسی لباسها و انتخاب یک دست لباس با توجه به کارهایی که اون روز دارم ، اگه بخوام برم اداره های دولتی باید لباس ساده تری بپوشم ؛ اگه بخوام برم بانک باید رسمی تر و در عین حال شیکتر و امروزیتر بپوشم ، اگر هم فقط تو دفتر باشم لباس اسپرتی رو می پوشم که با کفش های محبوب اسپرتم هماهنگی داشته باشه ، کیفم رو با توجه به کفشی که انتخاب کردم جمع می کنم .میرم پایین دم راه پله پارکینگ مردد می مونم که ماشین ببرم یا با تاکسی برم ، یاد آوری کمبود جای پارکینگ منو تشویق میکنه که ماشین نبرم و با تاکسی برم اما کمبود تاکسی عصر موقع برگشت ، سر نیایش رو چی کار کنم ؟ پس ماشین میبرم .
از پله های پارکینگ میرم پایین و ماشین رو در میارم . ترافیک نیایش زیاده و مسیر ده دقیقه ای حدود سی تا چهل دقیقه طول میکشه ، چراغ قرمز اسفندیار هم که دیدنیه صف ماشینهای پشت چراغ تا خروجی کردستان امتداد داره ، ده دقیقه ای هم پشت چراغ می مونم وارد خیابون اسفندیار میشم از جردن می پیچم تو ظفر و دقیقا همین موقع تراژدی جای پارک شروع میشه اگه خوش شانس باشم و زود برسم به پارکینگ ظفر میرسم و پارک می کنم و گرنه ... بالاخره به طریقی جای پارک پیدا می کنم و وارد دفتر میشم ، با همکارهای جدید خوش و بش می کنم ،چای یا قهوه همراه با بیسکوییت ساقه طلایی یا گاهی نون و پنیر و سپس شروع کارروزانه :
درگیر تهیه فرمهای جدید هستم ، میخوام همه چیز رو مرتب و عالی شروع کنم ، باید هزینه های یک ماه گذشته رو ترجمه کنم ، اسکن کنم و برای دفتر مرکزی بفرستم ، بودجه سال 2009 رو تهیه کنم ، حقوق پرسنل رو آماده کنم ، درخواست خرید پرسنل رو تائید کنم ، مالیاتهای حقوق و تکلیفی رو برای تعیین بودجه تخمین بزنم ، با بانک صحبت کنم و در مورد پولی که به حساب شرکت اومده پرس و جو کنم ، تنخواه همه پرسنل رو تصفیه کنم و به همه اعلام کنم که برای هر هزینه ای ولو اینکه مقدار تنخواه لازم رو داشته باشید باید اول تائید فرم خرید رو داشته باشید .بعد اقدام به خرید کنید .
انقدر درگیر کارهای جدید هستم که اصلا متوجه نمیشم که ساعت داره از 2 بعداز ظهر میگذره و هنوز نهارنخوردم ، حتی فرصت نکردم به امیر هم زنگ بزنم ، نهار رو در کمترین زمان می خورم و با اینکه تصمیم داشتم بعد نهار یه سری به اینترنت بزنم و وبلاگم رو به روز کنم و وبلاگ دوستهام رو بخونم به خاطر حجم زیاد کارها دوباره مشغول میشم ، همکارم تو مسکو رو skype آنلاین هست ، هم من ازش چند تا سوال دارم و هم اون می خواد در مورد روش کارم ازم سوال کنه ، مشغول چت کردن با هم هستیم ، در عین حال ایمیلهام رو می خونم و به اونها جواب میدم ، رو تقویم outlook برنامه فردام رو مینویسم که میخوام برم بانک ، باید با فروشنده ... صحبت کنم که صورتحسابش رو تغییر بده ، باید به رستوران ... زنگ بزنم تا در مورد پرداخت صورتحساب سمینارمون باهاش صحبت کنم و ...
اصلا برام قابل باور نیست ساعت 5 شده واگه دیر بجنبم باید یک ساعتی تو ترافیک خیابون ظفر منتظر بمونم ، از همکار روسیم که آنلاین هست خداحافظی می کنم ، از همکارهای دفتر خداحافظی می کنم و به سمت خونه راه می افتم ، به این ترتیب یک روز کاری رو به عنوان مدیر مالی پشت سر میگذارم .
پ . ن : خوشبختانه کارها رو سر و سامون دادم و الان همه چیز به روز هست ، امیدوارم فرصت داشته باشم زود به زود بیام و هم وبلاگ بنویسم و هم وبلاگ دوستهام رو بخونم .
