ای شب از رويای تو رنگين شده
سينه از عطر توام سنگين شده

ای به روی چشم من گسترده خويش
شادی ام بخشيده از اندوه بيش

همچو بارانی که شويد جسم خاک
هستيم زآلودگيها کرده پاک

ای تپشهای تن سوزان من
آتشی در سايه مژگان من

ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من

پيش از اينت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم