- بالاخره بعداز مدتها یعنی چیزی حدود شش ماه بابا از خونه بیرون اومد . .با هم رفتیم شمال . تو جاده موقع رفتن خیلی خوشحال و سرحال بود . هر چند روز دوم پاش درد گرفت و نتونست  با ما جایی بیاد اما همین که می اومد تو بالکن ( به قول خودش رواق سر ) براش خیلی خوب بود ، روی ویلچیر می نشست و آفتاب می گرفت . مامان هم آب و هوایی عوض کرد به قول خواهر جان یک کم صورتش حال اومد .
تو این سفر سه چهار روزه یک نفر خیلی زحمت کشید امیر عزیزم که با وجود کمر درد شدید برنامه سفر رو عوض نکرد و ساعتها پشت فرمون رانندگی کرد .

- این شعری که اون بالا پایین عنوان وبلاگ نوشتم رو خوندید ؟ "دل عارفان ربودند و قرار پارسایان ،‌همه شاهدان به صورت ، تو به صورت و معانی " می دونید برای کی نوشتم دیگه ؟ برای همونی که همه روزهای سخت پشتیبان منه .این مدت خیلی خیلی خیلی گرفتار کار بودم . این یه نفر بدون هیچ دخالتی فقط سنگ صبور بود و هر جا که خواستم راهنمایی کرد . انقدر دوست دارم که هیچ وقت در مورد کارهای من اظهار نظر نمی کنه مگر اینکه خودم نظرش رو بپرسم .ولی در عین حال هم همیشه حمایتش رو دارم .

- وقتی می بینم که خیلی ها پرچمدار امروزی بودن و با کلاس بودن هستند اما تو عمل چیزی صد درصد مخالف ظاهرشون هستند . حس خوبی بهم دست میده که با اینکه زیاد همچین ادعایی نداریم اما  سعی میکنیم دموکراسی داشته باشیم و به حقوق همدیگه به عنوان دو انسان ( قبل از زن و شوهری ) احترام بگذاریم . ( یک کارت تبریک هم برای خودم فرستادم .)

- جناب مدیر که اخراج شده بود رو یادتون هست حتما براتون از کارهاش می نویسم .

- بهناز جان امیدوارم که تو این هفته بتونم باهات تماس بگیرم .

- دختر کوچولوی دوست عزیزم هم به دنیا اومد . دختر کوچولوی شیرین و ناز ، اسمش آواست . مامان بهار عزیز باز هم بهت تبریک میگم . باید یه وبلاگ برای آوا خانم درست کنی ! نکنه آوا خانم یه وبلاگ داره و ما خبر نداریم .

-رفتیم  هایپر استار ، من یک لیست بلند بالا برای خرید داشتم ، اما خیلیها برای تماشا اومده بودند ، شبیه مال های دوبی و ... هست .البته هنوز تکمیل نشده ، برندهایی نظیر آدیداس ، اکو ، اسپریت و... هم در حال افتتاح شعبه هستند ، فروشگاه بزرگش هم شبیه شهروند خودمونه با دو تفاوت بزرگ از هر ماده غذایی همه  مارکها هستند ، قیمتها چیزی بین پنج تا بیست درصد ارزونتره . البته چون روزهای اول کارش هست و خیلیها میان ببینن چه خبره از شلوغی جای سوزن انداختن نیست  ، پارکینگش از همه بهتره ، بزرگ و با اصول ساخته  شده ، من مقایسه اش کردم با پارکینگ مرکز خرید بوستان که بعضی جاها  پارک ماشین بیشتر شبیه آکروبات بازی هست تا پارک کردن تو یه پارکینگ عمومی انقدر که ستونهای الکی داره و فاصله دو ماشین رو به رو  کمه . در ضمن پارکینگ در هایپر استار مجانی هم هست.

- چند شب پیش برای اولین بار وقتی امیر خونه نبود ، برای خودم غذا درست کردم ، بیشتر هدفم این بود که برای نهارشرکت غذا داشته باشم ، ماه رمضون برای کسانی مثل من که روزه نمیگیره و بیشتر اوقات هم تنهاست و ترجیح میده غذای بیرون رو بخوره خیلی سخته ، چون هیچ رستورانی غذا نداره ، غذا خورش بادمجان بود، بادمجان سمنانی که به روش بابلی پخته شده بود ( عذای ترکیبی پدر ومادر) ، غذایی که من خیلی دوست دارم اما امیر هیچ خوشش نمیاد ، اما وقتی داشتم تنهایی می خوردم اصلا بهم نچسبید ، امروز نهار من بقیه اون خورش رو خوردم ، امیر هم مرغ و برنج ، انقدر بهم چسبید که نمی دونید .

- بنده هر دو ماه یک بار هوس دانشگاه رفتن به سرم میزنه ، اما انقدر درگیر کار و زندگی میشم که خیلی زود یادم میره .

- فیلم شهر موشها رو خریدم و دیدم . دیدن که چه عرض کنم ، از اونجاییکه تمام دیالوگها رو حفظ بودم متنها را با هنرپیشه ها تکرار می کردم .چه فیلمهای خوبی اون زمانها ما می دیدیم .

- دو تا از دوستان وبلاگی زندگیشون خیلی متلاطم شده ، زیاد وقت نمی کنم که براشون کامنت بگذارم اما از اینجا اعلام می کنم که به یادشون هستم . سمیه و زهرای عزیز شما رو میگما .