وقتی استخدام شد ، روز بعدش اومد سرکار . خیلی تعجب کردیم ، چون بیشتر اوقات همه یه فرصتی میگیرن تا کار قبلیشون رو تحویل بدن و بعد بیان سر کار جدید . از اون روز میشد مدیر دفتر ما .

همون اول که وارد شد یه سلام و احوالپرسی مختصری کرد و گفت :" من باید با همه خصوصی صحبت کنم ، باید همه قوانین اینجا رو عوض کنم .من جای قبلی هم مدیر بودم ، جای قبلتری هم که بودم  مدیر بودم ،همه اول از من بدشون میاد اما بعد عاشقم میشن از کار قبلیم که اومدم بیرون همه برام نامه نوشتن و از رفتنم اظهار تاسف کردند .من چون چند سالی کانادا زندگی کردم اصول مدیریت درست رو یاد گرفتم . " وقتی اینها رو گفت رو کرد به ما و گفت :" خب حالا خودتون رو معرفی کنید و بگید که چه کاره هستید ؟ " 
تو شرکت همه همدیگرو به اسم کوچیک صدا می کردیم . یعنی اول به رسم شرکتهای ایرانی با اسم فامیل صدا می کردیم ، اما بعدا دیدیم اینجوری سخته ، چون وقتی داریم با رئیسمون یا بقیه همکارهامون تو کشورهای دیگه حرف می زنیم همه همدیگرو به اسم کوچیک میشناسن و .... تصمیم گرفتیم که ما هم همدیگرو به اسم کوچیک صدا کنیم . وقتی این موضوع رو فهمید سریع از همه خواست که اون رو به اسم فامیل صدا کنند. البته خودش همه رو به اسم کوچیک صدا میکرد و البته همه اسمها رو هم خلاصه میکرد . مثلا به من می گفت : "گلی " من هم که از اسم گلی هیچ خوشم نمیاد شاکی شدم و از اونجاییکه تو کار با هیچ کس رودربایستی ندارم سریع بهش گفتم :" آقای ایکس (فرض کنید فامیلیش ایکس بوده .) من هیچ خوشم نمیاد که شما اسم من رو خلاصه کنید ، چون این نشانه صمیمیت هست و من هنوز هیچ صمیمیتی با شما ندارم . "

اولین کاری که کرد این بود که ساعت کاری شرکت رو که تو بیست کشور یکسان بود رو تغییر داد .ساعت نهاری که یک ساعت بود رو به نیم ساعت تبدیل کرد . دفتر شرکت اون موقع ها کوچیک بود ، ساعت نهار هر کس که تو شرکت نهار میخورد می اومد رو میز کنفرانس نهارش رومیخورد ، این کار رو قدغن کرد  ، گفت دوست ندارم کسی رو میزم!!!!!!!!! نهار بخوره ، به من هم گفت :" تعجب می کنم چطور اجازه میدی که تو اتاقت همه نهار بخورن ؟!"  من و اون با هم تو یه اتاق بودیم ، اما چون دفتر کوچیک بود ، آشپرخونه جای میز نداشت ، میز بچه های شرکت هم جای خوبی برای صرف عذا نبود لذا من  هم هیچ شکایتی نداشتم  از ایتالیاییهایی که قبلا تو شرکتشون کار می کردم یاد گرفته بودم که بهتره کارمندها وسط کار میزشون رو ترک کنند و جای دیگه ای نهار بخورن یا حتی قدم بزنند . تو ایران که زیاد فود کورت به معنای واقعی جا نیفتاده و همه حتی تو فست فود هم مثل رستوران فنسی عمل می کنند !بنابراین بهتره که این تغییرموقغیت از میز تو یه جای دیگه ای از دفتر باشه . آها راستی اینکه ساعت نهاری هر کس دلش خواست می تونه از دفتر بیرون بره رو هم قدغن کرده بود .  ساعت نهار هم که قبل شناور بود و هر کس هر ساعتی دلش می خواست می تونست غذا بخوره رو کنسل کرد . فقط ساعت دوازده تا دوازده ونیم .

تو جردن پارکینگ و جای پارک کیمیاست . دفتر ما هم تو برج فقط یه پارکینگ داشت . بچه ها با هم هماهنگ بودیم نوبتی با هم از پارکینگ استفاده میکردیم ، روز اول وقتی با من خصوصی صحبت کرد ، من خیلی رک بهش گفتم : "  من کارم موازی با کار شماست ، شما در مورد نوع مشتری و فروش تصمیم میگیری ، من درمورد نحوه پرداخت ، هر هزینه ای هم که قرار باشه که انجام بشه ، من تعیین میکنم که این هزینه رو پرداخت می کنیم یا نه ؟ قانون شرکت هم اینه که من گزارش مالی به شما نمیدم به مدیر کل مجموعه گزارش میدم ." وقتی اینجوری صحبت کردم فهمید که نمی تونه زیاد برای کار من تعیین و تکلیف کنه . از قوانین پرسنلی و شرکت پرسید همه رو بهش گفتم . در آخر هم اضافه کردم که ما یه پارکینگ بیشتر تو برج نداریم ، نوبتی با هم استفاده می کنیم . همونجا وقتی هنوز دو ساعت از اومدنش به شرکت نگذشته بود گفت : " این قانون از الان عوض میشه و پارکینگ فقط مال منه !!"

تا اینجا قوانین داخلی شرکت بود و نمیشد ما در مورد این آدم قضاوت کنیم . هر چند به نظر من یک مدیرواقعی از اولین ساعت ورودش اینطور برخورد نمیکنه و اقلا یک هفته ای رو صرف این می کنه که روی افراد شرکت مطالعه کنه و اونها رو بشناشه . در اون صورت اگه بخواد قوانین رو هم عوض کنه می تونه با توجه به روحیه پرسنل  جوری قانون ها رو مطایق میل خودش تغییر بده که پرسنل هم راحت تر قبول کنند و موضع منفی هم نگیرن .

 

امیدوار بودم که این آقا بتونه گردشهای مالی شرکت رو بالا ببره و تو اون روزها زیاد به این مسائل اهمیتی نمی دادم .

تو شرکت ما با بقیه ( همکارهای دفتر ایران و کشورهای دیگه ) از طریق اسکایپ صحبت میکنیم . در مورد همکارهای داخل دفتر حسنش اینه که مکالمه نوشتاری از سر و صدا جلوگیری میکنه و تمرکز کار دیگران رو از بین نمی بره ، در مورد همکارهای خارجی هم که هم ارزونتره و هم دسترسی راحت تر.  بعد از یک هفته فهمیدیم که آقای مدیر اصلا کار با اسکایپ رو بلد نیست ، دو هفته ای طول کشید که کار با اسکایپ رو  یاد گرفت و همون موقع ارتباط پرسنل دفتر ایران رو با بقیه شعبه ها ممنوع کرد و درخواستش این بود که هر کس کاری با دیگران داره باید به من بگه تا من بپرسم . اسم اسکایپ روهم عوض کرده بود و گذاشته بود : " دستگاه غیبت اینترنتی "  یعنی تصورش از یک نرم افزار چت که عموما  این نوعش ( اسکایپ ) در همه دنیا بیشتر  در راستای کار  ازش استفاده می کنند فقط یک وسیله غیبت بود . و با این کارش من فهمیدم که این آدم ، آدم ضعیفی هست و به همین خاطر هیچ میلی نداره که گزارش دیگه ای جز گزارش خودش به جای دیگه ای بره و صد البته همچین آدمی دروغگو هم خواهد بود .

ادامه دارد ....