از وقتی کوچيک بود مادرش ازش سئوال می کرد که مهمترين عضو بدن انسان کدومه . هر بار که جواب ميداد پاسخ مادر منفی بود و اون رو تشويق می کرد که بيشتر فکر کنه .

اولها فکر کرده بود که صداها خيلی مهمند و گفته بود که گوش مهمترين عضو بدن انسانه .
اما مادر جواب داده بود که خيلی ها کر هستند اما زندگی می کنند و از زندگی لذت می برند .
يه بار به ذهنش رسيده بود که مناظر و ديدنيهای دنيا مهم هستند و گفته بود که چشم مهمترين عضو بدن انسانه . اما مادر جوابش رو داده بود که آدمهای نابينا هم زندگی می کنند . پس چشم هم اون قدر مهم نيست .

سالها که می گذشت جوابهاش پخته تر ميشد اما هنوز نتونسته بود جواب مادرش رو بده .

تا اينکه پدر بزرگش فوت کرد . اون روز ديد که همه حتی پدرش هم گريه می کنند . تا حالا گريه پدرش رو نديده بود .
اونجا بود که مادرش سئوال هميشگی رو ازش پرسيد تعجب کرده بود . انتظار نداشت که مادرش تو اين موقعيت اين سئوال رو ازش بپرسه .
مادرش گفت: امروز روزی هست که تو بايد اين درس رو ياد بگيری .و ادامه داد که مهمترين عضو بدن انسان شونه هاش هستند .
با تعجب پرسيد : از اين جهت مهم هستند که سر انسان رو روی خودشون نگه ميدارن ؟
مادرش گفت : نه .
شونه های يک آدم از اين جهت مهمه که ميتونه سرهای دوستان و معشو ق رو نگه داره. وقتی اونها دارند گريه می کنند. هر کسی در يه زمانی احتياج به گريه کردن داره و در اون زمان نياز به شونه هايی داره که روی او ن گريه کنه. و بايد بدونی که مهمترين عضو بدن تو اون چيزی نيست که خودت بهش احتياج داری بلکه عضوی مهمه که به ديگران ياری برسونه .
دوستانت بعد مدتی يادشون ميره که تو چی گفتی يا چی ديدی‌؟ اما لطف و محبتی که به اونها بکنی سخت تر فراموش ميشه . دوست واقعی تو هيچ وقت فراموش نمی کنه که در لحظه سختی و ناراحتی باهاش بودی .

شانه هايت را برای گريه کردن دوست دارم
بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم .

پاينده باشيد.