نویسنده: گلپر - ۱۳۸۱/٧/۱۱
نويسنده بلاگ حافظ نوشته که ديگه نمي خواد بنويسه . خيلي بد شد .

روزي دوباره کبوتر هايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت .
روزي که کمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادر است .
روزي که ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند .
قفل افسانه اي است
و قلب
براي زندگي بس است .
روزي که معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي
روزي که آهنگ هر حرف زندگي است .
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست وجوي قافيه نبرم.
روزي که هر لب ترانه اي است .
تا کمترين سرود بوسه باشد .
روزي که تو بيايي .
براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يکسان شود .
روزي که ما دوباره براي کبوتر هايمان دانه بريزيم .
و من آن روز را انتظار مي کشم .............
پاينده باشيد

روزي دوباره کبوتر هايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت .
روزي که کمترين سرود بوسه است
و هر انسان
براي هر انسان
برادر است .
روزي که ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند .
قفل افسانه اي است
و قلب
براي زندگي بس است .
روزي که معناي هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي
روزي که آهنگ هر حرف زندگي است .
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جست وجوي قافيه نبرم.
روزي که هر لب ترانه اي است .
تا کمترين سرود بوسه باشد .
روزي که تو بيايي .
براي هميشه بيايي
و مهرباني با زيبايي يکسان شود .
روزي که ما دوباره براي کبوتر هايمان دانه بريزيم .
و من آن روز را انتظار مي کشم .............
پاينده باشيد
