نوشتن وقتی یه مدتی کنارش بگذاری خیلی سخت میشه ، مریضی هنوز ما رو ول نکرده و از خودم بدتر مریضی مامان و بابامه که خیلی سخت تره و امان از روزیکه پرستار مریض بشه ، یکی دوروز خونه شون بودم و سعی میکردم گوشه ای از کارهای مامانم رو انجام بدم و با انجام دادن هر کاری بیشتر فهمیدم که این زن برای ما یک فرشته است که باید حسابی ازش مراقبت کنیم و قدرش رو بدونیم . هر چند زیاد مناسبتهای اینچنینی رو قبول نداره و روز هشت مارس رو ، روز زن می دونه اما امسال میخوام روز مادر ج . ا براش یه کادو بخرم ، در واقع میخوام برای دل خودم کادو بخرم ، چون هیچ کادویی پاسخ محبت و زحمتش رو نمیده ، تو خردادماه امسال ،تو این دوران مریضی عشق من به مامانم بالغ تر شد ، عمیق تر شد .
کارهای خونه کم کم در حال تکمیل شدنه ، کمد اتاق مطالعه توسط امیر خان قفسه بندی شد ، پرده ها نصب شد و .... خونه جدید رو خیلی دوست دارم و توش احساس خوبی دارم ، در اولین فرصت عکسش رو میگذارم .
دلم برای دوستان وبلاگی تنگ شده ، برای خوندن وبلاگهاشون ، فکر کنم سه چهار روزی وقت لازم داشته باشم تا گودر رو صفر کنم . به لطف اینترنت ای دی اس ال کم کم گودر رو صفر خواهم کرد .
تلاش میکنم پستهای وبلاگم رو از حالت خبرنامه به روزمره نویسی در بیارم .
پ .ن : چرا انقدر زمان زود میگذره ؟ چرا آخر هفته انقدر زود میاد و زود میره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
