يه وفتايي يه نگاهي تو يه نگاه ديگه گره ميخوره و به قول سياوش قميشي دو تا نگاه با هم در گير ميشن . يه احساساتي هم اين وسط به وجود مياد و خلاصه.....تا آخرش رو ميدونيد البته اين احساسات پاک هستند و ما هم دوست داريم که هميشه به جاهاي خوب برسه و آخر و عاقبت خوبي داشته باشه . اما يه وقتايي اين احساسات بدون در نظر گرفتن هيچ مطلبي رشد داده ميشه تا موقعيکه به جايي ميرسه که ديگه دل کندش ازش سخته و ادمه دادنش هم به عذابي تبديل ميشه . چون بعضيها که حال و هواي قاشقي به سرشون ميزنه ديگه همه چي رو فراموش ميکنند و حتي گاهي اوقات خودشون ر وهم فراموش مي کنند و شروع مي کنند به نقش بازي کردن . ميدونيد در واقع مي خوان خودشون رو تغيير بدن تا به شکل طرفشون در بيان اونهايي هم که يه مقدار محکمتر هستن و به اصول خودشون وفادار شروع مي کنن به تغيير دادن طرف مقابلشون و سعي مي کنن که اون رو اصلاح کنن .
البته اصلاح طرفين در يک رابطه خيلي عاليه ولي نبايد يادمون بره که شخصيت هيچ کس تغيير نمي کنه ما نميتونيم اون چيزي رو که در طی سالها شکل گرفته يک دفعه خراب کنيم و يه چيز ديگه رو جاش بگذاريم .
براي همين وقتي احساسي در حال شکل گيري هست بايد سعي کنيم که در کنارش شناخت هم پيدا کنيم .بعد روراست با خودمون ببينيم آيا تحمل همه خصوصيات طرفمون رو داريم يا نه ؟
ولي به اين فکر نکنيم که مي تونيم خصوصيات اصلي و شکل گرفته طرف مقابلمون رو عوض کنيم .

يه چند جمله اي از کتاب جان شيفته رو بخونيد :
« تو را از اينکه در حد کمال نيستي دوست دارم . اگر مي دانستي نقص تو را ميدانم
برآشفته ميشدي . آه! ببخش . چيزي نديدم . ولي در من نقص هست و من همان را ميخواهم آنچه در من با نقص همراه است . اگر مرا ميگيري آن را هم با من ميگيري . آيا آنرا ميگيري ؟
ولي تو نمي خواهي آنرا بيابي . کي آخر زحمت نگاه کردن بر من خواهي داد . »

ببينيد به نظر من منظورَ همون شناخته. هر وقت شناخت کامل پيدا کرديد و مطمئن بوديد که ميتونيد نقصها رو هم قبول کنيد بدونيد اشتباه نکرديد ولي در صدد تغييرات کلي بر نياييد .
و فکر نکنيد که با تغيير دادن به هدفتون ميرسيد .

خيلي مطلب مفصليه .بقيه باشه براي بعد

پاينده باشيد