تو راه برگشت از کاربودیم ، از صبح سردرد داشتیم و هر دو تو این آلودگی هوا کلافه . پشت چراغ قرمز سردار راهنمای راست رو زده بود و قصد داشتیم بریم سمت میرزابابایی ، موتوری وحشیانه و بوق زنان آبنه به آینه از کنار ما رد شد و جلوی ماشین ما با چشمانی بسان چشم گرگ به ما وقیحانه خیره شد ، مردک طلبکار بود که بدون راهنما میخواهد ویراژ بدهد و از چهارراه درحالیکه چراغ قرمز است رد بشو د ، قیاقه زورگیرهای فیلم فارسی های قدیمی رو داشت ، چوب کبریتی کنار دهانش بود و ................ امیر بهش میگه : " چیه ؟ طلبکاری ؟ " من تو دلم میگم : " گمشو ! " میاد کتار امیر ، میگه : "میخوام آینه ات رو بشکونم بچه پر رو "، آینه ماشین رو جمع میکند و فرار می کند ، خلاصه ماشین ما هر چقدر بزرگ باشد و جاگیر ، سرعتش خوب است و قدرتش زیاد ، امیر با نیش گازی به سمتش میرود که می بینم اگر ترمز پرشیایی که از اون سمت چهارراه می اومد خوب عمل نمیکرد جناب آقای زورگیر بی قانون به .............می رفت . اما خودمون هم بد کلافه می شویم ، تا برسیم خونه حرف نمی زنیم ، من با خودم می گویم :" اگر من بودم ، وقتی اومد جلوی ماشین ایستاد ، می زدم بهش ، بیمه که دارم ، از بیمه خسارت می گرفتم . " بعد پبش خودم میگویم : " اون انسان نیست تو چرا اینطور قضاوت می کنی ؟ " بعد به وجدانم نهیب می زنم :" که تاکی ما در مقابل زورگیریها و زورگوییها سکوت کنیم تا شرط انسانیت رو رعایت کنیم . " در همون حین که وجدان و احساسم با هم در جدالند عقلم میاد وسط ، همونی که به نظرم همیشه بهترینها رو نشون میده و بهم میگه : " زن حسابی تو اگه تنها بودی ، باید پاهات پشت ترمز می لرزید و به جناب حضرت آقای موتوری ادای احترام هم می کردی که نکند پیاده شود و چهار تا فحش آبدار که سزاوارخودش هست نثارت کنه . "
به عقلم میگم : " آفرین عقل جان ، ما زنها ی این سرزمین کجا جرات داریم که سر بلند کنیم و بگیم هستیم !!!!!!! " که ما زنها از کوچکترین حق ها محرومیم تا بزرگترن حق ها .
مردی به زنش بهتان و ناسزا میگوید ، زن در بند این است که شوهر را راضی و خوشحال کند ...............
مردی همسرش را می آزارد ، مادر مرد از هیچ کاری برای دفاع از پسرش کم نمی گذارد ............
مردی به همسرش احترام میگذارد ، مادرش او را سرزنش می کند که پدرت این طور نبود تو چرا این قدر کوچکی زنت را می کنی ...............
در خانه دختر و پسری تحصیلکرده و همترازهستند ، مادر انتظار دارد خواهر جلوی برادر چای بگذارد و ظرف برادر را بشوید ..............
برادر در خانه آزاد است هر کاری خواست انجام بدهد اما خواهر برای راحتی برادرها از انجام دادن کوچکترین کارهای شخصی محروم است ..........
مردی به زنش خیانت میکند ، داستان بالا میگیرد و ............ ؛ همه نفرینهای زنان سرزمین دنبال زن دوم است و این وسط حضرت آقا معلوم نیست سرش به کجا گرم است و مشغول به چه کاری .........................
زنان سرزمین بیایید اول خودمون به هم احترام بگذاریم ، اول خودمون قدر خودمون رو بدونیم ، شاید در سالهای بعد دخترانمون راحت تر زندگی کردند .
عاشقانه ها
دل عارفان ربودند و قرار پارسایان همه شاهدان به صورت تو به صورت و معانی
نویسنده: گلپر - ۱۳۸٩/٩/۱٠
