صبحانه هتل بسیار عالی و دلپذیر بود ، برای من شکمو همیشه صبحانه هتل بخش مهمی از سفر تلقی میشه به همین خاطر وقتی میز خوراکیهای خوشمزه رو دیدم بیشتر از هتلمون خوشم اومد ، مخصوصا که سه میوه محبوب زندگیم یعنی هلو و پرتقال و آناناس به حد کافی موجود بود .
در مورد برنامه های تفریحی دبی از دو چیز مطمئن بودم : رفتن به ساحل و پارک آبی ، اما در مورد برنامه های دیگه دو دل بودم ، کلا برنامه هایی که تورها پیشنهاد میکنند اینهاست :
- تور گشت دبی : که من تو سفر قبلی رفته بودم ، شهر رو می بینی ، در مورد محله ها و برجهای معروف میشنوی و به موزه دبی میری که اگر چه ساختش فوق العاده و دیدنی هست و هر سالن از دیدن اون همه تکنولوژی شگفت زده میشی ، اما اگه یه ایرانی عاشق وطن باشی ، باید وسط همه اون زیباییهایی که تحت عنوان موزه دبی و تاریخ امارات ساخته شده بشینی و های های گریه کنی . همه چیز اونجا شبیه سازی شده هست و آخرین سالن هم یه ویدیو از مراحل پیشرفت سریع دبی هست . بعد از موزه هم توریست ها رو میبرن به فروشگاه صنایع دستی که از همه کشورها محصولی هست که زیباترینش از نظر من فرش های ایرانی بود .
- تور سافاری : شنیده بودم که برای مهره های کمر ضرر داره و از اونجا که می خواستم تا آخر سفر سالم باشم ،زیاد به رفتنش مایل نبودم ، البته امیر هم زیاد مایل نبود .
- کاباره تهران :که تور لیدر بهمون گفت نریم چون مناسب جوونها نیست و بهمون پیشنهاد پرشین نایت رو داد .
- دیدن برج العرب
- شام در رستوران گردان
- شام در کشتی روی رودخونه
- دیدن هتل آتلانتیس و جزیره پالم ( نخل ) : که سفر قبلی دیده بودم ...
و....
از طرفی هم بهمون پیشنهاد داده بودند که حتما به مرکز خرید ابن بطوطه بریم ،مرکز خریدی که خیلی از هتل ما دور بود ، حتی از پالم هم دورتر بود ، مرکز خرید ابن بطوطه یک مرکز خرید یک طبقه هست که چند سالن داره ، هر سالن با معماری خاص یک کشور ساخته شده ، کشورهایی که ابن بطوطه که یک جهانگرد عرب بوده بهشون سفر کرده ، از سالن چین شروع میشه و بعد هم هند و بعد ایران و مصر و.... ما برنامه ریزیمون این بود که تا ساعت یک اونجا باشیم ، بعد برگردیم هتل که دوباره بریم ساحل . این بود که بیشتر سالنها رو سریع رد کردیم و به سالن ایران رسیدیم که دو مشخصه مهم داشت : یکی اینکه بسیار زیبا بود و دوم اینکه با داشتن اصطرلاب و نمایی از کهکشان نشون میداد که ایران دانشمندان بزرگی داشته ، هر چند که اونها نوشته بودند : دانشمندان اسلامی !!!!!
هزینه تاکسی ما برای رفت خیلی گرون شده بود (پنجاه و پنج درهم) و از اونجاییکه ما تو سفرهامون سعی میکنیم که خیلی چیزها رو کشف کنیم و البته من میخواستم کمی صرفه جویی کنیم تصمیم گرفتیم که با قطار منوریل برگردیم هتل . قطارها بسیار شیک بود اما راهنمایی بسیار کم . دور بودن مسیر و نزدیکی ایستگاهها باعث شد که وقت زیادی ازمون تلف بشه ، در مورد ایستگاهها هم اطلاعات کافی نداشتیم و شانسی ایستگاه الاتحاد پیاده شدیم ، البته از ساختمونها فهمیدیم که نزدیک هتل هست اما نمی دونستیم دقیقا کجاییم ، نقشه هم به ما کمک نکرد . در زمینه حمل ونقل عمومی استانبول بسیار پیشرفته تر هست ، ما تو استانبول همه جا با قطار واتوبوس رفت و آمد میکردیم مگر وقتی که خیلی خسته بودیم که از تاکسی استفاده می کردیم . تو استانبول نباید از تورها استفاده کرد میشه همه چیز رو خیلی ارزونتر خودت پیدا کنی اما تو دبی تورهایی که بهت پشنهاد میدن خیلی قیمتش به صرفه هست . مثلا رفتن به بیوک آدا با تور تو استانبول حدود نفری هفتاد هزار تومان در میاد که ما کلا دونفر با بیست هزار تومان رفته بودیم ، اما پارک وایلد وادی تو دبی اگه با تور بری نفری دویست درهم و ما که خودمون رفتیم برامون نفری دویست و پنجاه درهم دراومد .
دوباره آب تنی مبسوطی کردیم و بنده زیر آفتاب چرت دلپذیری زدم و وقتی بیدار شدم با خودم گفتم : " این سی سالگی عجب دلپذیره . "
موقع برگشت از جمیرابیچ خیلی خسته بودیم ، پیشنهاد راننده ای که بهمون گفت تا باهاش بریم هتل رو رد نکردیم هرچند که تاکسی دبی نبود ، اما باهاش قیمت رو طی کردیم ، هندی بود ، بهمون پیشنهاد داد که شب بریم globally village , که شهر فستیوال دبی هست ، خیلی تعریف کرد ، گفت اونجا همه جور تفریح هست و ... سعی میکرد ما رو راضی کنه ، قرار شد اگه تصمیم گرفتیم که بریم تا ساعت شش و نیم بهش زنگ بزنیم ، دقیقا تا ساعت شش و نیم مردد بودیم که بریم یا نریم . ساعت شش و نیم زنگ زدیم که بیاد دنبالمون . محل فستیوال تو اتوبان شارجه بود . بیشتر عربها اونجا بودند ، همه کشورها غرفه داشتند و صنایع دستی خودشون رو عرضه می کردند ، رقص های محلی بود و آکروبات بازی . غرفه هند جالب بود ، پر از رنگ . غرفه کشورهای افریقایی رو هم خیلی دوست داشتم .و البته از همه بهتر غرفه ایران بود که با نمای تخت جمشید ساخته شده بود و با فرشهای ایرانی هم تزیین شده بود .
دم غرفه چین امیر ازم عکس گرفت ، داشتیم میرفتیم شام که یه دختر عرب با حالت دو خودش رو رسوند به ما ، با یه حالت عصبی درحالیکه دستهاش میلرزید به امیرگفت :" عکسهات رو به من نشون بده " یاد بعضی ها تو مملکت خودمون افتادم ، امیرهم عکس رو نشونش داد ، من بودم و غرفه چین و یه عدد دختر که پشتش به ما بود و کلا یک تیکه سیاه بود، به حالت دستوری گفت :" عکس رو پاک کن ، از خواهر من عکس گرفتی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!" امیر بهش گفت :" من از همسر خودم عکس گرفتم ." اما از اونجاییکه دختر خیلی ... بود و ما هم نمی خواستیم اوقات سفر رو به خودمون تلخ کنیم عکس رو پاک کردیم ، اما خب کمی حالمون از رفتار زشت دختر گرفته شد . بابام همیشه یه چیزی میگه که می دونم اگه اینجا بنویسم چی به سر وبلاگم میاد بنابراین خودم خودمو سانسور می کنم و نمی نویسم .
شام رو هم همونجا خوردیم و آخر شب برگشتیم هتل . جای بدی نبود اما راستش خیلی پیشنهاد نمی کنم برید مگر کساییکه همه جاهای دبی رو رفته باشند.
پ.ن : دوست دارم به همه کامنتها جواب بدم ، به همین خاظر گاهی تائید کردن کامنتها تا هفت و هشت شب که برسم به خونه طول میکشه ، ببخشید که کامنتهای پر از مهربونیتون یک کم منتظر می مونند .
