دست آخر بعد از سالها صحبت کردن برای برقراری یک دوره کوچک خانوادگی موفق شدم تا همه رو متقاعد به این کار کنم ، ایده ام برای این کار این بود که همه همدیگه رو ماهی یک بار ببینند و به یک نفر هم فشار نیاد ( یعنی مامان خونه )، اولین مهمونی دوره هم تو آپارتمان خودمون برگزار شد ، در نهایت سادگی .
صبح رفتیم پیش بابا ، سنگش که حاضر شده بود رو حویل گرفتیم . هر چند باورش سخت بود و انجامش سخت تر ، اما آدمی تواناییهایی دارد بالقوه که درمواقع لزوم به شدت بالفعل میگردد . صبجانه را با مامان خوردیم ، مامان رفت خونه خودشون ، ما هم کمی خونه رو مرتب کردیم ، میوه خریدیم ، ماهی خرد کردیم و سرخ کردیم ، برنج شستیم ، میوه ها رو شستیم و خشک کردیم خورش قلیه ماهی درست کردیم . وقتی مهمونها اومدند هم بیشتر وقت رو با مهمونها سر کردیم به جای اینکه مثل دفعات قبل بیشتر در آشپزخونه باشیم .
برای دسر هم ژله چند رنگ و بستنی وانیلی سرو کردیم .
خلاصه که مهمونی با یک نوع غذا رو به شدت توصیه میکنم . چون در این صورت به میزبان هم خیلی خوش میگذره.
یه کار مهم هم این بود که همون روز برای نازنین ترین دوست دنیا از خونه عکس گرفتم و براش ایمیل کردم ، بعد تصمیم گرفتم به رسم قدیمی که از همه خونه هامون عکس گذاشته بودم ، عکس خونه جدید رو اینجا هم بگذارم .
