از خوندن یادداشتهام چه حالی شدم . تموم اون روزها اومد جلوی چشمم روزهای انتظار وصل چه عاشق بودم و چه عاشق هستم اون روزها برای هفته ای یکبار دیدار هم طاقت داشتم اما حالا یه موقعهایی هست که طاقت ۵ دقیقه جدایی رو ندارم . دوستم عشقم شوهرم همه زندگیمه حالا از اون روزها سرزنده ترم چون نگرانی اون روزها رو ندارم . هم مطمئنم که دل عاشقم عقلم رو گول نزده و انتخابم درسته و هم به وصال یار رسیدم . من و آقای عزیزم در سال ۱۳۸۲ پس از ۳ سال آشنایی زندگی قشنگمون رو زیر یک سقف کوچیک با دلی پر از امید شروع کردیم . تو خوشی و شادی با هم بودیم تا امروز .اما حیف که من فراموش کردم که روزانه خاطراتمون رو بنویسم .از امروز شروع می کنم .