خيلي زور داره كه آدم پنج شنبه ها بياد سركار ولي امروز به خاطر سفر

شمال ميشه تحملش كرد  ظهر بعد از سركار قراره وسايل ته تغاري رو

ببريم خونه دانشجوييش كه امسال گرفته  داداش كوچيكه هم كه قراره بياد

فكر كنم خوش بگذره فقط من بيچاره دست تنهام با سه تا پسر شروشيطون

بايد برم البته اگه خشي آقا ا بشنوه با بهتر بگم بخونه ميگه تو و ففر و

جوجه از پس يه لشكر بر مياييد ما كه يك گروهان هم نيستيم . حالا اگه من

بگم پرپر خانم كه دست كمي نداره ميگين چون خواهر شوهره ميگين .

ولي از اونجاييكه ما جامعه نسوان خانواده همگي فمينيست تشريف داريم

حال همه مردها رو ميگيريم خوب كاري هم مي كنيم اصلا چه معني داره

كه ما جلوي اونها كم بياريم تازه با ازدواج خشي آقا و خان داداش پرپر

خانم دو تا زن داداش پيدا كرده عين دو تا شير پشتش وايستادن .

راستي ديشب در حين جمع كردن وسايل سفر و پيدا كردن ليوانهاي دسته

دار ( ماگهاي خوشگلم ) ياد يه خاطره افتادم گفتم كه حتما بنويسمش .:اوايل

ازدواجمون من دانشجو بودم و مي دونيد كه خصوصيت اصلي دانشجو

اينه كه همه درسها رو بذاره شب امتحان بخونه مخصوصا اگه عروس

باشه و همش بخواد از خودش كارهاي عشقولانه در وكنه ، خشي آقاي

مهربون هم موقع امتحانها همه كارهاي خونه رو مي كرد آخه اين گلپرخانم

اعتقاد داره كه آدم بايد كارهاي خونه خودش رو ، خودش انجام بده حتي

نمي گذاشت مامانها غذا هم برامون بپزن، خوب خودم مي پختم . ولي

ظرف شستن ، جارو كردن و دستشويي شستن و شستن سراميكها و پهن

كردن و جمع كردن لباسها با خشي آقاي گل و گلاب . البته دستش درد 

نكنه ها ولي من بعد از امتحانهاي تير تا شهريور دنبال وسايل مي گشتم و

هر كدوم رو سر جاش مي گذاشتم . يه بار بعد از امتحانات داشتم ظرف

مي شستم رسيدم به ماگهاي محبوبم.  در دوران نامزدي خيلي عشقولانه

دو تا ماگ يك شكل خريده بودم كه پايينش يه نوار مشكي داشت بالاش هم

قهوه اي بود . وقتي داشتم ماگ رو مي شستم ديدم يه جوريه قسمت سياهش

هي كم رنگ مي شد . حدس زديد چي شده بود ؟
خشي آقاي عسل در حال ظرف شستن بوده كه ماگ از دستش مي افته و

قسمت سياهش لب پر ميشه خشي آقا هم كه زياد فتو شاپ كار ميكنه يك

ماژيك سياه بر ميداره و با فتوشاپ دستي ماگ رو سياه مي كنه از دورهم

اصلا معلوم نبود كه با ماژيك رنگ شده . خلاصه خشي آقا در سالهاي

اوليه زياد خونه داريش خوب نبود ولي فتو شاپش خيلي خوب بود و

كارهايي باهاش مي كرد كارستان . حالا ديگه خونه داريش هم خوب شده و كمك خوبي هست براي گلپري خسته كه از ساعت 6/5 صبح از خونه بيرون ميره و 6 عصر برميگرده .
راستي ديگه تصميم گرفتم تنبلي رو بذارم كنار و شروع كنم به خوندن

درسهاي كارشناسي ارشد و زبان ايتاليايي . خدا كنه واقعا تنبلي رو بذارم

كنار .