خشي آقاي عزيزم دستت درد نكنه كه ميايي و مي خوني ، كامنت هم ميگذاري . قربونت برم كه انقدر ماهي .

من اگه در مورد بگو مگوي اون روزمون نوشتم به خاطر اين بود كه بگم ما انقدر همديگرو دوست داريم كه هيچ وقت روي لج و لجبازي به مساله رو كش نميديم .
ديروز كه بيست و يكم ماه رمضون بود دو تايي از صبح كه بيدار شديم مقدمات آشي رو كه من نذر كرده بودم فراهم كرديم و در حين تهيه آش به كارهاي خونه هم رسيديم .
.خشي آقاي عزيزم مثل هميشه خيلي كمك كرد ، من هم كه سابقه عجيبي در سوزاندن دست دارم وسطاي كار دستم رو سوزوندم و بيشتر هم زدن آش كه به نظر من قسمت اصلي آش پختنه افتاد گردن خشي ‌آقا . ما هم تو كرج كسي رو نمي شناسيم جز دوست بابام كه همسايه شدن ما داستان بامزه اي داره و مادر جاري گرامي  . آش ها رو بين همسايه ها تقسيم كرديم و براي دوست بابا هم برديم خان داداش و جاري عزيز هم زحمت كشيدند و اومدند براي خودشون آش بردندکه اگه نمي اومدند ممكن بود كه ما موقع افطار نتوتيم براشون آش ببريم و خیلی بد میشد . بعد از همه اين كارها خودمون هم يك كم آَش خورديم و استراحت كرديم بعد دوتايي رفتيم سراغ آشپزخونه كه حسابي به هم ريخته بود همين جوري كه داشتم مرتب مي كردم همش براي سلامتي بابا دعا مي كردم ( اين آش ندز سلامتي اونه ) همين جور كه تو عالم خودم بودم ياد روز سكته كردنش افتادم ،‌تا صبح گريه كرده بودم همش خشي آقا آرومم  مي كرد ، صبح كه شد خشي آقا رفت دنبال كارهاي بيمارستان  من هم داشتم خودم رو آروم مي كردم كه وقتي خواهر و برادر كوچيكم از خونه ميان شوكه نشن كه ديدم خشي آقا كه تا صبح همش در حال آروم كردن من بوده داره با تلفن حرف مي زنه و يكريز گريه مي كنه بعدا فهيدم كه  داره جريان رو به مامان و باباي مهربونش مي گه ، وقتي ديدمش ..............نمي تونم  بگم چه حالي داشتم ديشب كه يادش افتادم گريه ام گرفت الان هم گريه ام گرفته ، هر وقت كه یادش مي افتم گريه ام مي گيره . خشي آقا اون روز و همه روزهاي ديگه به اندازه من و شايد بيشتر از من براي پدرم ناراحت بود و صدالبته كه بيشتر از من براي سلامتي پدرم زحمت كشيد و از خود گذشتگي كرد . خدايا به من كمك كن كه هيچ وقت اين محبت بي چشمداشتش رو فراموش نكنم . عزیزتزینم  خیلی دوست دارم خیلی ازت ممنونم از مامان و بابا ( پدر و مادر تو ) هم خیلی ممنونم .

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی  نی شکنم شکر برم

.

گر شکند دل مرا جان بدهم به نی شکن

گر زسرم کله برد من ز میان کمر برم

.

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم.