همه ما درباره خوشبختی فکر می کنيم و احيانا کتابهايی هم در اين مورد خانده ايم يا می خوانيم . امروز لابه لای ورقهای قديمی و دفتر و کتاب سالهای گذشته انشايی در مورد خوشبختی پيدا کردم که در سال اول راهنمايی اون رو نوشته بودم . براتون می نويسم تا ببينيد من ۱۰سال پيش چطور فکر می کردم و ديدکاهم در مورد زندگی چی بود .

هستند کسانی که خوشبختی را در ثروت می دانند .اينها به نظر من اشتباه می کنند چرا که انسانهای ثروتمندی هستند که با بيماری های سخت دست و پنجه نرم می کنند و اگر چه ثروت کافی دارند اما مجال استفاده از آن را تدارند . البته منظورم اين نيست که انسهاهای سالم خوشبخت هستند چه بسا که اين انسهانهای سالم آنچنان در فقر باشند که کم کم سلامتی خود را از دست بدهند .
به نظر من انسان خوشبخت کسی است که خود را خوشبخت بداند يعنی اگر سلامتی کامل ندارد در راه به دست آوردن سلامتی از دست رفته تلاش کند و يا اگر به حد لازم و دلخواه ثروت ندارد خود را با مردم نيازمند تر از خودش مقايسه کند و همينطور از راه درست نيز سعی در افزايش ثروت و داراييهای خود بکند . بنابراين انسان اميدوار به زندگی و پز تلاش انسان خوشبختی است .
اما گوته در مورد بدبختی و خوشبختی می گويد‌: اگر زيبا نيستس راههای مبارزه با زشتی نيز هست . اگر به حد لازم ثروت نداری می توانی با کار و تلاش آن را به دست بياوری اگر مقام نداری همه افراد در بالاترين مقامهای سياسي و اقتصادی نيستند اگر سالم نيستی انسانهای معلول در دنيا زيادند ولی اگر عرت نفس نداری برو بمير که هيچ نداری .

پاينده باشيد