يه بازي وبلاگي ديگه : وطن چيست ؟
اطرافيانم رو تا حدودي مي شناسم ، شوهر عزيزم دنبال تكنولو‍‍ژيهاي مدرن روزه و بنا به رشته و حرفه اش در پي پيشرفتهاي صنايع خودرو سازيه ، پدر زحمتكشم سالها عمرش و سلامتيش رو تو نيروگاهها ي برق گذاشته و عاشق كارش بوده ، مادرم شعر رو دوست داره و خواهرم ففر عاشق معماري و هنره ، خواهر كوچيكه ( همون جوجه خودم ) اگرچه فارغ التحصيل جامعه شناسيه اما اين علم رو هم براي دانستن روابط سياسي دوست داره ، خلاصه كنم كه آدمهاي دور و بر من هر كدوم علاقه خاص خودشون رو دا رند اما به يك جا كه مي رسند دغدغه مشتركي دارند :
- چرا فلان كارخونه ماشينش ايراد داره ، آبروي مملكتمون رو پيش خارجيها بردند ؟
- زير بمباران تو گرما و سرما تو اين نيروگاهها كار كرديم تا وطن آباد و هموطن سرافراز باشه .
- به شاعران اين مملكت افتخار مي كنم از شعر بني آدم سعدي تا گريه بدم خنده شدم مولانا و ....اينها اسم ايران رو پرآوازه مي كنند .
- معماري ايران بي نظيره ، بادگيرهاي يزد ، مساجد بزرگش كه نشون از علم بالاي معماراش داره همه موارد تو ساختش ديده شده . كاش قدر اين عمارتها رو بدونند و از اينها براي ساخت الگو برداري كنند تا معماري اين مملكت حفظ بشه .
-اگر فلان آقا در فلان روز اون حرف رو نمي زد  مملكت ما وضعيتش بهتر بود
و از اين دست حرفها و نگرانيها من زياد ميشنوم .
مگر نه اينكه وطن چيزي نيست جز مشتي خاك باقيمانده از نياكان ما ، اين خاك پاك چه كرده با ما كه اين فدر براي ما مهمه ؟ خدايا من جواب اين سوال رو نمي دونم . چون من عاشق وطنم هستم و هيچ عشقي منطق نداره . بارها خسته شدم فشارهاي مختلف كه روم اومده باعث شده كه از اين سرزمين از اين خاك زده بشم اما چيزي نگذشته كه فراموش كردم .
بارها قصد هجرت كرده ام اما هميشه ترديدي در پس ذهنم هست ، آيا مي توانم ؟ اين همه سختي كشيدن در وطن سخت تر است يا دوري از وطن ؟ نمي دانم ، هيچ جوابي براي اين سئوالم ندارم .
 در روح و جان من می مانی ای وطن

به زیر پا فتد آن دلی که بهر تو نلرزد

شرح این عاشقی ننشیند در سخن

که بهر عشق والای تو همه جهان نیرزد .