ماه رمضون داره تموم ميشه و من كلي كار دارم . بايد چند تا مهموني بدم :
1- خان داداش و جاري رو پا گشا كنم .
2- دوستهاي دانشگاه رو دعوت كنم . ( از وقتي رفتيم كرج نيومدند خونه مون )
3- دايي رو هم احتمالا بايددعوت كنم .
 براي اين مهمونيها بايد قابلمه بخرم ، همه قابلمه ها تفلونشون خط خطي شده ، تصميم دارم ديگه تفلون نخرم و البته ابن تصميم برام گرون تموم ميشه و بايد براي 2-3 قابلمه خوب پول خوبي هم بدم . ( اگر كسي جز و-ام-اف مارك خوب ديگه اي سراغ داره بهم بگه .)
 پتوها رو دو هفته هست گذاشتم كنار بدم خشكشويي هنوز نبردم .
بقيه رو هم نميگم چون خيلي زياد ميشه قيل از نوشتن وبلاگ داشتم همينها رو تو دفترم ياداشت مي كردم . اين كار هميشگي منه كه همه كارهام رو مي نويسم . اگه ننويسم همش وسواس دارم كه يكيشون يادم رفته . و برنامه ريزي چيزيه كه من خيلي بهش اهميت ميدم و البته اگه برنامه هام به هم بخوره اون موقع خشي آقاي بيچاره خيلي بهش سخت ميگذره چون من همه ناراحتي و بداخلاقيم رو سرش خالي مي كنم .مثل دیشب .
ديروز هم رفتم خونه دوست عزيزم "ن" كه همين روزها مامان ميشه جوجه رو هم با خودم برده بودم .تو اتاق خواب كوچولوش حسابي كيف كرديم . جوجه هم با من بود كلي ذوق زده شده بود به من ميگه : دو ماه بهت مهلت ميدم كه من خاله شم .
ولي راستي من مي تونم بچه داشته باشم اين مادرشدن سختيش بيشتره يا شيرينيش ؟ كارم رو چي كار كنم ؟ روابط من و خشي آقا چطور ميشه ؟
يا رب اين نوگل خندان كه سپردي يه منش / مي سپارم به تو و دور كن از چشم حسود چمنش


راستي اين گلپر خانم و خشي آقا در واقع اسمهايي هستند كه من براي بچه هاي آينده مون در نظر گرفته بودم .همسر عزيزم در مورد گلپر نظر قطعي نداده هر چند مي دونم با اسم ديگه اي بيشتر موافقه اما وقتي من پيشنهاد خشايار رو دادم گفت اون وقت همه ميگن خشي . من هم گفتم خشي نه ! خشي آقا .
خلاصه اين هم جريان اسمهاي پرشين بلاگي ما .