می خواستم حتما برای روز عید فطر یه پست بگذارم ولی عصر که از پیک نیک برگشتیم بدن دردی اومد سراغم که شروع یک سرماخوردگی رو به من نشون می داد صبح یکشنبه با گلوی کاملا گرفته از خواب بیدار شدم . خشی آقای عزیز هم دست کمی از من نداشت . هر دو خونه موندیم و دکتر رفتیم و سوپ خوردیم و آب میوه  ولی این مریضی هنوز تو تن من مونده . دیشب که به لطف مسکن و ویتامین یک کم بهتر بودم اومدم در مورد اینکه بعد چند سال آمپول پنی سیلین زدم نوشتم ولی سرعت اینترنت خونه کم بود . من هم دمای بالای بدنم ( همون تب ) منو بی حوصله کرده بود نمی تونستم پای کامپیوتر زیاد بشینم این بود که یادم رفته با یونیکد ذخیره کنم همه پریده . این دو روز غیبت باعث شده که وبلاگ خیلی از دوستام رو هم نخونم چون از وقتی کامپیوتر خونه رو فورمت کردیم لیست وبلاگها رو به کامپیوترم اضافه نکردم .به امید خدا فردا میرم شرکت واز خجالت همه در میام ولی دلم حسابی  تنگ شده .