امروز بعد 4 روز اومدم سركار ، يك كم كارها تلنبار شده ولي انقدر قيافه ام تابلو شده كه نيازي نيست به كسي توضيح بدم كه سرما خوردم و از بدن درد و سرفه و گلو درد و تب براشون تعريف كنم . خوب البته شركت ما از شركت بلفي جون خيلي بهتره ولي دردسرهاي خودش رو هم داره هم بايد به رئيس بخش خبر بدي هم به مدير امور پرسنلي و هم به مدير اداري . شركت ما يك شركت خارجيه ولي اين خارجيها هم با هموطنان ما گشتند و همه گونه اعتماد دو طرفه رو فراموش كردند .
دوستاي خوبم ممنون كه برام كامنت گذاشتيد و از توصيه هاتون هم ممنونم . چند روزه ننوشتم و نمي دونم چي بنويسم ؟ به روش بعضي از دوستان موردي مي نويسم :
-تعطيلات آخر هفته با آشپزي خشي آقا شروع شد : يك سوپ خوشمزه ( چون سرما -
خوردگي خشي آقا از هفته قبل شروع شده بود ) به علاوه يك كشك و بادمجون خوشمزه .

-جمعه براي پيك نيك روز شنبه خريد كرديم و از خجالت جيبمون در اومديم نميدونم چرا همه چي انقدر گرونه ؟


- من هم حسابي خودم رو خجالت دادم و خشي آقا رو تو خرج انداختم و بالاخره قابلمه چدني خريدم البته و ام اف نخريدم يه مارك ايتالياييش رو خريدم ( ديدم زشته از ايتالياييها حقوق بگيرم بعد جنس آلماني بخرم )


-خونه رو حسابي مرتب كرديم  و كلي بعد از اينكه تميز شد كيف كرديم .


- شنبه به همراه خانواده خشي آقا رفتيم طالقان كه خيلي خوش گذشت . خيلي خوشگل بود . زير يه درخت بساطمون رو پهن كرديم كه ميوه هاي ريزي داشت شبيه زالزالك .ولي زرشكي رنگ بود . ريز تر . من گفتم اينها بلوبريه و تو ايران كسي نميشناسه ولي اروپاييها باهاش مربا و مارمالاد درست مي كنند و خيلي خوشمزه هست . هيچ كس حرفم رو قبول نكرد ولي همه كمك مي كردند براي چيدنش ، من كه عشق ميوه چيدنم ياد بچگيهام مي افتم كه تو شهميرزاد چقدر آلو و آلبابو مي چيديم . واي خيلي خوش مي گدشت .يعدا تو اينترنت چك كردم و ديدم اين ميوه شكل بلوبري هست ولي مدل برگشون فرق داره خشي آقا ميگه شايد اين نوع جنگليش باشه . يك كم باهاش مربا درست كردم ولي سرما خوردگي نمي گذاره تا طعمش رو متوجه يشم .

-تو پیک نیک هم حسابی خوردیم و خندیدیم . صبحانه مفصل که جاری آورده بود . نهار هم جوجه کباب که من و خشی آقا تدارک دیده بودیم .عصرونه هم آش رشته که مادر شوهر عزیز پخته بود به علاوه مقادیری چیپس و میوه و چایی و ............. من هم رژیم دارم برای همین اصلا نخوردم .


-دو روز تمام هم كه مريض بودم و همچنان اين سرماخوردگي ادامه داره امشب قراره بريم خونه مامان خشي آقا . طفلي مامان هامون اين دو روز همش نگران ما بودند ولي راه دور بود نمي تونستند به ما سر يزنند حالا امشب ما ميريم پيش مامان خشی آقا فردا هم احتمالا ميريم خونه مامان من ، راستي يكشنبه هم كه از دكتر ميومدم خونه٬ همسايه واحد روبه رويي ما رو ديد و وقتي فهميد كه سرما خورديم برامون سوپ درست كرد و آورد . راستش خيلي چسبيد . من از محبت آدمها زود سر ذوق ميام و خوشحال ميشم . البته اگه كاري بكنند كه به نظرم خوب نياد هم زود ناراحت ميشم .

- به عنوان یک شمالی به عنوان یک ایرانی نمی نونم ناراحتی خودم رو از ت ق س ی م ناعادلانه  دریای خ ز ر عنوان نکنم و نمی دونم چرا سهم یک سوم ما باید به یک پنجم برسه . همش می خوام س ی ا س ی ننویسم ولی انگار نمی تونم نسبت به این مسائل بی تفاوت باشم .