شما اگه جاي اين آدم بوديد چي كار مي كرديد ؟
تمام سالهاي مدرسه شاگرد اول باشي تو خونواده اي كه درسخون بودن بالاترين ارزشه و بعد اون هم احترام به بزرگترها و رعايت حقوق ديگران . خلاصه تو با اين وجود سوگلي هستي و همه ازت تعريف مي كنند كه البته اين زياد به مذاق نوجوونهاي همسن سال فاميلت هم خوش نمياد چون تو هم درس مي خوني هم زياد با بزرگترها كل كل نمي كني و خيلي هم مثبتي هيچ خلافي نداري جز شيطنتهاي پشت نيمكت مدرسه . بعد از كلي درس خوندن  و داشتن يه رتبه نسبتا خوب تو كنكور سراسري با كمال تعجب همه رشته هاي مهندسي تو فرم انتحاب رشته ات رد ميشه و كامپيوتر متقلب سازمان سن جش تو رو تو يه دانشگاه تك جننسيتي  تو رشته رياضي محض قبول اعلام مي كنه ،‌روز ثبت نام زمزمه ها رو مي شنوي كه امسال اشتباه زياد بوده و تقلب شده و ...ولي تو هنوز خوش باور هستي و هنوز در آغاز راه به دانشگاهي كه قبول شدي اميدواري و زياد دنبال ايراد گرفتن نيستي خيلي ها اعتراض مي نويسند و اين دانشگاه رو همتراز رتبه خودشون نمي دونند ولي تو اين كار رو نمي كني ،‌هنوز خوش باوري ، اعتقاد داري كه رياضيات علم پايه است وچون فكر مي كني  بابد تا دكترا ادامه تحصيل بدي فكر مي كني كه با خوندن رياضي ذهن تحليل گري پيدا خواهي كرد و می تونی رشته های متنوعی رو تو تحصیلات تکمیلی دنبال کنی .
 بعد از دو ماه دست متقلبها رو ميشه يك دانشگاه تو تهران و چند دانشگاه شهرستان با رشوه تعداد زيادي از دانشجوها رو بدون توجه به رتبه قبول اعلام كرده اند . زيادي تابلو بود و نمي شد كاري كرد برای همین یک سری از قبول شده ها رو جا به جا کردند .4-5 نفر از بچه ها كه اعتراض كرده بودند دانشگاهشون عوض شد يكي از دوستاي خودت هم رشته اش رو عوض كرد . كاش تو هم اعتراض نوشته بودي .
شرايط تو يه دانشگاه تك جنسيتي زياد جالب نيست دخترهاي لوسي قصد ادامه تحصيل دارند كه بعضا به اين هدف به دانشگاه آمدند كه كاغذ پاره ليسانس رو هم روز جهيزيه برونشون قاب كنند و به رخ خانواده داماد بكشند . بعضي هم كه مثل يك ماشين در حال اضافه كردن محفوظات خود بودند و كميت را بيشتر از كيفيت دوست داشتند در اين بين در فضاي مه گرفته دانشگاه هيچ همسويي بين علم و عمل ،‌بين قضيه هاي سنگين آناليز رياضي با صنعت ،‌بين فرضيه هاي آماري با جامعه و.........نبود .سر كلاسها يك جامد بي شعور وبي احساس ميشدي كه بايد با اعداد يوناني و روابط قراردادي به چيزي ميرسي به اسم قضيه همين .


براي استادهاي دانشگاه و بچه درسخونهاي كلاس چه اهميت داره كه تو در كتار درس خوندن كار مي كني ، با دنياي روز پيش ميري زبان برنامه نويسي يادگرفتي ، مي توني همه درسها رو به زبان اصلي بخوني و تا نيمه هاي تحصيل سعي در مرتبط كردن قوانين طبيعت با قوانين رياضي هستي .تو در این جامعه مدرک زده محکوم به خواندن و حفظ کردنی . چند استادی هم که در دانشگاه باور دیگری جز نمره و کمیت دارند و گوشه چشمی به کیفیت دارند نیز از بی مهری دیگران بی نصیب نیستند .
 5 سال عمر رو سپري مي كني  و تو اين 5 سال هر آنچه عشق به آموختن در تو بود كشته ميشه و تحصيل تنها هدفي ميشه براي كسب درآمد . و چه خيال خامي چرا كه  شهروند يك كشور مصرف كننده اي . در اين مملكت بزرگ چيزي به دست متخصص داخلي طراحي نمي شود كه تو بخواهي محاسباتش را انجام دهي ؟

 بعد 5 سال عذاب درس خوندن تنها چيزي كه تو رو از افسردگي شديد نجات ميده عشقه . عاشق شدن انگيزه زندگي رو زياد مي كنه ولي عطش يه آدم كه دوست داره تو جامعه باشه تو چرخه توليد ( بخونيد به اصطلاح توليد ) باشه رو كم  نمي كنه . اينه كه ميری سراغ حسابداري درسهاي 4 ساله رو تو 4-5 ماه همه رو ياد مي گيری به لطف همراه زندگيت تو  يه شركت بزرگ و بين المللي ميشی  : دستيار مدير اداري ومالي ، تمام قراردادها دستِ تو هست و بايد  بند

بند قراردادها رو حفظ باشي ، زمان همه پرداختها رو بدوني .......................................كار خوبيه همه دلداريت ميدن كه اينجا زبان انگليسي دونستن و ... به دردت مي خوره ولي اينجا بايد جواب كسايي رو بدي كه تو دانشگاه زياد ديدي تشنه هاي مدركي كه عنوان حسابداري ليسانسشون رو بر من كه غير از اونها هستم برگ برنده اي مي دونند ، گاه و بيگاه انجام بعضي كارها به اونها نشون ميده كه نه تنها برتري ندارند بلكه جاي بسي تاسف داره كه هيچ درسي رو براي كار عملي نخوندند و همانند بسياري از همكلاسان سابق من تنها  براي قاب كردن مدرك آنها را به حافظه كوتاه مدت سپرده اند .


اين روزها بعد از چند سال دوري از كلاس و درس ، خاطرات تلخ را فراموش كردي و دوباره عشق به خوندن و آموختن در تو زنده شده اما هيهات كه ديگر راهي براي تو نيست همانهايي كه خلاف

جهت تو مي رفتند موفق تر بودند ، ادامه تحصيل هم منبع در آمديست براي سودجوها و راهي است براي آنها كه در جامعه امروزي ما مرفه بي درد نام دارند و عاشقان به تحصيل همان بهتر كه در غم فراق بمانند كه در ادبيات ما نيز براي هيچ عاشقي وصالي نبوده .


تويي كه هم از درس خوندن مونده شدی ( به لطف قوانین نانوشته دانشگاهها )  و هم از خيلي كارهاي ديگه رونده شدي .
تو اگه جاي اين آدم بودي با هزار جور  مشكل ديگه جامعه امروزي ما داغ نمي كردي ؟ چه بايد كرد ؟