عشق پايدارترين قدرت جهان است . عشق تنها قدرتی است که می تواند دشمن را به دوست تبديل کند .

به راستی قويترين نيرويی که در وجود بشر هست همین نيروی عشقه . اما ما چطور از اين نيروی ماورايی استفاده می کنيم ؟ آيا اجاره رشد اين نيرو رو در وجود خودمون ميديم ؟ و يا اصلا چقدر با اين نيرو و توانايی های اون آشنايی داريم ؟ چند درصد ما به خاطر غرور و خود خواهيهای بيجا اين نيرو رو سرکوب می کنيم ؟ تا به حال چند بار برای ما پيش اومده که از اين نيرو به درستی استفاده نکرده ايم . آيا تا به حال تونستيم عشق واقعی خودمون رو نثار کسی کنيم که به اون عشق می ورزيم . وآيا فهميديم کسی وجود داره که به ما صميمانه عشق می ورزه و ما رو وجودی از خودش می دونه ؟
البته درک عشق واقعی کار آسونی نيست . به همين خاطر خيليها که خودشون رو عاشق می دونند احساسات زود گذر رو با عشق اشتباه می کنند واينها به اين احساسات زود گذر عشق ميگند در حاليکه هنوز اولين قدمها رو هم تو عاشقی نگذاشتند.

عشق به چيزهای مختلف داريم . اما معروفترين اون عشق زمينی هست . عشق زمينی يعنی پيدا کردن نيمه دوم خودت که با اون نيمه کامل بشی . ولی وقتی کامل شدی يعی وقتی عشقت رو پيدا کردی بايد از نيمه مکملت هميشه قدر دانی کنی . بايد هميشه بهش بگی که وجودش برای بودن تو شرط لازمه زندگیت هست .

پس اول سعی کنيم عشق واقعی رو پيدا کنيم و اون رو بشناسيم بعد هم که پيداش کرديم اون رو حفظ کنيم که هميشه عشق بهاری داشته باشيم . البته اگه عشق به معنای واقعی فهميده بشه و با هوی و هوسهای بچه گانه اشتباه گرفته نشه هميشه بهاری باقی می مونه . به نظر من عشق واقعی هيچ وقت رنگ زمستون رو نمی بينه .

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پيدا شد و آتش به دو عالم زد

پاينده باشيد.