1- مهموني خيلي خوش گذشت ، جاي همه خالي . 5 شنبه همه خريدها رو كردم بيشتر

كارها رو هم من و خشي آقا همون 5 شنبه انجام داديم .و جمعه موقع اومدن مهمونها همه

كاها رو كرده بوديم و ميز رو هم چيده بوديم . نهار خورديم و مهمونهاي نازنين تو جمع

آوري سفره و شستشو كمك كردند بعد هم عكس نگاه كرديم و اختلاط كرديم . خانواده

جاري جان حدود 4:30 رفتند ، جاري و خان داداش هم يه نيم ساعت بعد رفتند خونه پدر

زن جان . مامان و بابا و داداش كوچيكه و پرپر هم پيش ما بودند .خيلي وقت بود كه

حسابي با پرپر گپ نزده بودم ، خوش گذشت . موقع برگشتن هم ديديم قصدشون سر

زدن به مامان ايناي منه  و از طرفی هم جاشون تو ماشین خان داداش تنگه ما هم باهاشون رفتيم . جمعه با حالي بود همه رو ديديم .
.
2- من و ففر  شنبه و دوشنبه ميريم كلاس رقص و چون كلاسمون تا 8:30 طول مي كشه

شب هم خونه مامان اینها مي مونيم . ديروز هم رفته بوديم اونجا تا بريم كلاس . تلفن زنگ زد يه

دفعه مامانم داد زد : سلام چطوري ؟ اومديد تهران ! و ما فهميديم كه پسردايي بابا و

خانمش هستند كه تو شهرستان زندگي مي كنند ، پسردايي پزشكه و كلا مي تونم بگم

نابغه هست تو نقاشي وطراحي  ، تو زبان شناسي ،‌تو خطاطي سرآمده و 15 سالي هست

كه درگير بيماري ام اس شده ،‌چند سال پيش براي اينكه راحت تر زندگي كنند رفتند

شهرستان و ما كم مي ديدمشون . ديشب كه زنگ زدند و گفتند اومدند تهران  من انقدر 

ذوق زده شدم  كه بدون هماهنگي با خشي آقا به مامان گفنم كه آدرس بگير ما الان ميریم

دنبالشون ، و بعد از كلي اصرار ما آدرس دادند تا بريم از خونه خواهر خانمش

بياريمشون . کلاس رقص هم بی خیال شدیم . ما ديشب شب خوبي رو داشتيم عشق اين زن به شوهرش خيلي قشنگ بود .

تو بدوني يك نفر همچين مريضي داره و باهاش ازدواج كني همه مسوليتهاي زندگي رو

قبول كني و عاشقانه پرستاري كني . به خودم گفتم : " گلپر تو هم اسم خودت رو گذاشتي 

عاشق ،‌عاشقي يعني اين "


نه هر كه سر بتراشد قلندري داند / عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد .


كلي انر‍ژي گرفتيم از مهموني ديشب ، نمي تونم احساس كاملم رو بگم ، يه روز حتما در

موردش مي نويسم .


3- من به يك بازي دعوت شدم فكر كنم محدثه قهميده من عاشق بازيم تند تند منو دعوت مي كنه به بازي .


اتفاقهاي مهم زندگي :


- آشنايي با خشي آقا و عاشق شدنم ‌: روزهاي قشنگي كه تو اون روزها خيلي صبر كردم تا وصال با نطر  مثبت همه باشه و وقتي وصال حاصل شد نمي دونيد چه حس خوبي داشتم و  ناملايمات و سختيها برام مهم نبود . (البته سختیهای ما همش مالی  بود و از نظر عاطفی هیچ مشکلی نداشتیم . )


- تصميم به خونه خريدن تو كرج و زندگي تو اون شهر : تصميم بزرگي بود هيچ شناختي از اون شهر نداشتيم ، همه امكانات و فاميل رو گذاشتيم تهران ، هر روز 150 كيلومتر رانندگي تا بياييم سركار و برگرديم خونه ، چند ماه گشتن و ياد گرفتن آدرسها ،‌همه اينها باعث مي شد كه تصميم بزرگي بگيريم كه خدا رو شكر به جاي اجاره نشيني تو تهران صاحبخونه شديم و الان هم خيلي راضي هستيم .

اتفاقهايي كه نبايد اشاره بشه :


ببخشيد از من دو نمره كم كنيد من اصلا نفهميدم اين سوال منظورش چيه ؟

خلاصه اي از اخلاق مثبتم كه بايد بهش اشاه بشه :

ببخشيدا يك كم خودپرستيه جواب اين سوال ولي من يه اخلاقي دارم كه خودم دوستش دارم

: از كار كردن و فعاليت فرار نمي كنم و دوست دارم مستقل باشم، دوست دارم به همه

كمك كنم ، اگه چيزي رو بدونم به همه ياد ميدم.


خلاصه خيلي خوبم و خشي  آقا خيلي منو دوست داره و من خشي آقا رو خيلي دوست دارم . نوشابه هم خيلي دوست دارم همش به خودم نوشابه تعارف مي كنم ، كارت تبريك هم  مي فرستم .

كدوم هنرپيشه :

هنرپيشه اي كه نقشهاي ماندگار بازي كنه مثل :پرويز پرسنويي در همه نقشهاش . گلشيفته در م مثل مادر ، معتمد آريا در گيلانه و ريچاردگر در بي وفا .

خلاصه اي از اخلاق منفيم :


اول كلي ادم رو تحويل مي گيرند ، بعد اعتراف مي گيرند  من كه گفتم  خيلي خوبم فقط :
اگه از چيزي ناراحت بشم خيلي حرص مي خورم ، خيلي به رفتار ديگران فكر مي كنم گاهي هم جاي اونها غصه مي خورم عصبي ميشم و........يك كم "نه" گفتن برام سخته .

هر کس دوست داره تو این بازی شرکت کنه ٬ من هم خیر کنه تا برم بخونم .


۴-راستي طي گفتگوي عصر جمعه آدرس اينجا رو به پرپر خانم دادم .( واي خواهر شوهر !) پستهاي قبليم رو خوند الهي بگردم يه جاهايي مي خنديد يه جاهايي اشك مي ريخت . ولي بچه ها مواظب من باشيد به هر حال خواهر شوهره ديگه .