4 شنبه  همراه مامان و ففر و پرپر و جاري و دوست پرپر رفتيم كنسرت خانم پري

زنگنه ، جاتون خالي . خيلي خوب بود بيشتر از هر چيز خاطرات كودكيم اومد جلوي

چشمم .


اول آهنگهاي معروف رو خوند : سرزمين من ايران  و پيرهن آبي و... بعد هم يك سري

آهنگهاي انگليسي به سبك اپرا .

 قسمت آخر هم آهنگهاي محلی  بود و لالايي .


لالايي كه مي خوند صداي مامانم تو گوشم بود وقتي كه 4-5 ساله بودم و مي خواست

خواهر و برادر كوچيكم رو بخوابونه و آهنگهاي قديمي و محلي هم كه ياد دوران كودكيم

افتادم مي خواستيم بريم شمال مامان و بابا  تو جاده برامون مي خوندند :


مي خوام برم كوه شكار آهو
ليلي جان تفنگ من كو
.
.
.
عزيز جون دست من بر دامنته
عزيز جون دست بر گردنته
چرا خون منو كردي تو شيشه
به درگاه خدا نالم هميشه

.

.

از اینجا تا به بیرجند سه گداره
...

نمي دونستم به ياد اون روزهاي خوش اشك بريزم و يا به خاطر اينكه صداي پري زنگنه

رو از نزديك مي شنوم لبخند بزنم . حال و هوام مثل وقتي بود كه هم بارون مي باره و هم

آفتاب هست همون لحظه خوشگلي كه رنگين كمون هفت رنگ تو آسمونه .


جاي همه خالي .


راستي اين كنسرت رو انجمن خيريه رعد برگزار كرده بود . من از نزديك با اين انجمن

آشنايي دارم و مي دونم براي معلولين جسمي . حركتي كارهاي ارزنده اي انجام داده  .

مهمترين كارشون اينه كه براشون كلاسهاي آموزشي برگزار مي كنه و اونها رو وارد

بازار كارو چرخه توليد مي كنه . به جاي اينكه به اونها ماهي بده  ، بهشون ماهيگيري

ياد ميده .


اين انجمن 12 آذر ماه بازارچه خيريه داره به مدت يك هفته . دوست جونا ي خوبم اگه

دوست داريد بياييد . هم خوش مي گذره و هم تو كار خير شركت كرديد .