انقدر صبر كردم تا هم حالم بهتر بشه و هم بتونم در مورد يه موضوع خوب بنويسم .


نمي خوام اينجا صرفا دفتر خاطرات باشه ، اين روزها انقدر گرفتاري و ناراحتي زياد شده كه روزمره نويسي شايد تبديل به مصيبت نامه نويسي بشه .


21 سال پيش   در چنین روزی وقتي مامانم پيش ما نبود و ما رو به مادربزرگمون سپرده بود من به عنوان يه دختر 6 ساله زياد نمي دونستم جريان چيه ؟ مامان و بابا كجا هستند ؟ عمه ام گفت دارند براتون داداش ميارن . من هم كه دلم براي مامانم - عزيزتزينم كه تا عمر دارم مديونشم- حسابي تنگ شده بود لج كرده بودم و مي گفتم من داداش نمي خوام . اگه بیارن دوستش ندارم .


ولي اين داداش کوچولو  چه موجود نازنيني بود . يعد 3 تا دختر اومده بودولي  از هر سه تامون آرومتر بود ، بابا هميشه مي گفت من 3 تا پسر دارم يك دختر .


كوچيك كه بود خوشگل و تو دل برو بود ، خيلي آروم و مودب ، تو مسافرت ساعتها مثل آدم بزرگها آروم مينشست و موسيقي گوش  ميداد ، هنوز هم به موسيقي خيلي  علاقه منده . غذا که می خورد آخر سفره بشقابش رو میبرد تو آشپزخونه می گذاشت ٬ تشکر هم می کرد .جایی که نشسته بود و غذا خورده بود انقدر تمیز بود که فکر نمی کردی یه بچه ۴-۵ ساله اونجا غذا خورده .( برخلاف بعضی از اعضای خانواده که نصف بشفابشون دور و اطراف سفره ریخته میشد ٬ 36.gifالبته امیدوارم اون بعضیها اینجا رو نخونند .اگر هم خوندند ناراحت نشند ٬ چون می دونند که اون خانوم خوشگله رو هم چقدر دوست دارم 08.gif)


روز كلاس اول دبستان ته تغاريمون رو كه فرستاديم مدرسه ، معلمش انقدر بوسش كرده بود ، لوسش كرده بود كه مامان و بابا كلي كيف كرده بودند .


بزرگتر كه شد با اينكه از همه ما كوچيكتر بود اما مي گفت من خان داداش شمام ، مگه داداش از من بزرگتر هم داريد ؟ خدائيش خيلي هم به ما كمك مي كرد .در طول روز 100 بار هم دنبال خريد و چيزهاي مختلفي مي فرستاديمش صداش در نميومد .

حالا که بزرگتر شده شیطونتر شده ٬ شوخی می کنه ٬ با خشی آقا همدستی می کنه سر به سر ما می گذارن ٬‌خلاصه هنوز دوست داشتنی هست ولی مدلش خیلی عوض شده . بزرگ شده .


2 سال ديگه ميشه آقاي مهندس اين ته تغاري خونه ما . براي همين مهندس شدن هم امروز و فردا پيش ما نيست و تو يه شهر ديگه هست .
21 سالگيت مبارك  . سالم و سلامت باشي .
صبح من و خشي آقا برات اس ام اس داديم . عصر هم بهت زنگ مي زنيم . در اولين فرصت هم كه بيايي تهران كادوت رو مي گيري .11.gif

/ 18 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيندخت

گلپر جونم متنتو سيو کردم بخونم...خواستم بگم آدرس من اينه از اين به بعد ... ممنون...

نیکا

سلام گلپر جون تولد ته تغاریتون مبارک.انشاله ۱۲۰سالگیش در کنار شما و خانواده.انشاله فارغ التحصیلیش.انشاله دامادیش .انشاله تولد نی نی اش البته اول نی نی شما بعد اونا. باز من داداش خونم افتاد پایین

همسر آينده

دوست جون! هر وقت آپ دیت کردی، وارد اين سايت ميشیhttp://pinger.blogard.com/ و اسم و آدرس وبلاگت رو وارد ميکنی و اونوقت خيلی از دوستات که عضو هستن و وبلاگ تو هم توی وبلاگشون لينک شده،خبر دار ميشن که تو آپ ديت هستی و ميان سروقتت!!!!! همين!

ترانه

سلام گلپر جان تولدت داداشت مبارک گلپر جونم انشالله ۱۰۰۰۰۰۰ رو جشن بگيرين.. راستی می بينيم که تغيير دکوراسيون به ژيونداتون دادين و منو جا گذاشتين که.. البته اگه دوست دارينا..وگرنه مجبور نيستين من برم ديگه..مواظب خودت باش گلپر جونم

طنين

اخيييييييييييييييی.............تولد داداشی گلت مبارک باشه منم مثل تو داداشيمو خيلی ميخوامش .............راستی حال پدرتون چطوره مواظبش باشين

نيلوفر

تولدش مبارک.خوب همه بچه ها بزرگ می شن مدلشونم عوص می شه ديگهمن دلم برای داداشم تنگ شده

عشق ابدی

سلام گلپر جون ما هم ۲ تا خواهريم و يه داداش بعد از خودمون اومده و خيلی شبيه به داداش عزيزت با اين تفاوت که ما ازتولدش خيلی خوشحال بوديم،فقط دوست داشتيم دختر باشه! انشالله تولدش مبارک باشه بابت کامنتت و دلگرمیت هم ممنونم ولی فعلا که اصلا حالم خوب نيست...