تو بودی یا سایه ات ؟

صبح بعد از اینکه مامان رو رسوندم استخر ، رفتم تا دفتر موردنظر رو ببینم که موفق نشدم ، بعد هم رفتم سمت منیریه ، امیر می دونست که قصد دارم شنبه نعطیل رو به تهران گردی بگذرونم ، بهم خبر داد که طرح ترافیک برقرار نیست و با ماشین برو .

از همت وارد کردستان شدم ، میدون گلها ، زرتشت ، میدون فلسطین انقدر درگیر فکرهای مختلف بودم که حواسم نبود خیابون فلسطین رو پایین برم و میدون رو دور زدم ، به ناچار وارد طالقانی شدم ، از حافظ پایین رفتم و از کوچه ای که اسمش رو نمی دونم هم رفتم به سمت چپ ، خوابش رو نمی دیدم که انقدر راحت جای پارک پیدا کنم اما پیدا کردم ، ماشین رو پارک کردم و پیاده به سمت خیابون ولیعصر رفتم ، چشمم که به تختهای بیمارستانی و ویلچیرها افتاد ، دگرگون شدم ، تو بودی یا سایه ات رفیق ؟! تمام غمهای دنیا اشکی شد گوشه چشمهام و خوب شد که عینک آفتابی روی چشمم بود و اشک دیده نشد .

بعد منیریه رفتم سراغ خرید آلبوم تمبر تا تمبرهایی که بهم یادگاری داده بودی رو حفظ کنم ، کاری که سالهاست به تعویق افتاده اما این بار هم موفق نبودم ، مغازه ها بسته بودند !!!

خیابون منوچهری و ماموریت کاری ، چندین و چند دور خیابون سعدی و لاله زار رو دور زدم تا جای پارک پیداکنم ، بالاخره جای پارک پیدا شد البته فرسنگها دورتر از مقصد ، و البته مورد مورد نظر هم یافت نشد .

ساعت حدود یک  بود که گرما و گرسنگی طاقتم رو طاق کرده بود ، دنبال رستوران خوبی بودم ، تو با من بودی ، یاد موبی دیک افتادم ، رفتم سمت سپهبد ، رستوران موبی دیک بود و خاطره . تو بودی و من و همه روزهایی که با هم تهرانگردی میکردیم ، بغضی بود تو گلوم .

تمام نهار با تو بودم و بی تو . می تونستیم با هم نهار بخوریم و در مورد مساله فکری این روزهای من با هم صحبت کنیم و به من راهکار بدی ، اما .....

با این حال سعی کردم با هم غذا بخوریم ، نمی دونم بهت رسید یا نه ؟

شنبه یازده شهریور 80 تو بعد یک ماه از چین اومده بودی و من گواهینامه رانندگی گرفته بودم .هم ذوق دیدنت رو داشتم و هم ذوق گواهینامه رانندگی .

شنبه یازدهم شهریور 91من  ساعتها تو خیابونهایی که هر کدومشون رو اولین بار با تو دیده بودم رانندگی کرده بودم و در حسرت دیدارت تمام اتوبان مدرس و همت داغدار بودم و ماشینم دم در خونه ات توقف کرد تا به جای تو مامان رو ببینم ، اون هم بعد یک ماه سفر به خونه برگشته بود .

 

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کتایون

عسیسم...... دلم همه اش پیش تو بود.... کاش باهات بودم [بغل]

Maryam SH

khoda rahametshon koneh... ham pedaret pedar fogh oladeii bodand va ham to dokhtar bi naziri hasti.. khosh be hal jofteton... man ba pedaram khili nazdik nistam va in khili badeh... amma midonam ke to che asheghaneh pedaret ro doost dashti.. mibosamet azizam

بهناز

الهی بمیرم گلپری جونم خدا پدر تو غرق رحمت کنه کاش قدر داشته هامونو بدونیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سارا

مطمئنم که کنارت بوده وقتی اینقدر نزدیک حسش کردی و تمام روز به یادش بودی.پدر عزیزترین مرد زندگی دخترشه تنها مردی که محبتش بدون چشم داشته. خدای مهربون به همه پدرای عزیزی که پیشتن یه جای خوب بدهد [قلب][گل]

نیکادل

اونجایی که نوشتی نمی دونم غذا بهت رسید یانه..[نگران]

نگار

رسیده گل بانو.شک نکن.

fateme

عــــــــــزیز دلم من واقعا" متاسفم [ناراحت]

مژگان

چقدر با احساس نوشتی گلرخ جون ...تصورش ..تصور اینکه عزیزترین و باارزش ترین انسان های زندگیتو از دست بدی خیلی خیلی سخته و دردناک..اشک امانم نمیداد... قربون دلت برم عزیزم...خداوند مهربون روح پدر عزیزت را قرین رحمت کنه و به مادر مهربونت طول عمر عطا کنه ......قدر ثانیه ثانیه زندگی رو باید دونست.... لحظاتی که باارزش ترین لحظه های زندگی هست.....میبوسمت عزیزم....