داستان این روزهای من

این روزها بیشتر وقت آزادم به مطالعه میگذره چون  به سفارش دکتر بیشتر باید در حال استراحت باشم ، البته از مکالمات تلفنی هم نمیشه غافل شد که هیچ وقت انقدر با تلفن صحبت نکرده بودم .

خوندن کتاب و مطالعه سایتهای مربوط به بارداری ، خوندن وبلاگها و خصوصا خاطرات بارداری دوستانی که دوره بارداری رو پشت سر گذاشتند خالی از لطف نیست . زیرو رو کردن اپلیکیشنهای بارداری و نوزادی هم بسیار جذاب و دوست داشتنیه .

کتاب " تولدهای جادویی "نوشته دیپاک چوپرا رو به شدت توصیه میکنم و از خوندنش بسیار لذت میبرم ، کتابی که هم درس داره و هم تمرین ، تمرینهای مراقبه مخصوص دوران بارداری که تو کتاب هست بسیار کاربردی و کمک کننده هست ، به نظرم هر مادر باید این کتاب رو همیشه به عنوان کتاب مرجع همراه داشته باشه .

کتاب " ماندن در وضعیت آخر " رو دوباره خونی میکنم و هر صفحه که تموم میشه به این فکر میکنم که چقدر تربیت یک کودک کار سنگین و دشواریه .

کتابهای مراقبتهای بارداری هم بسیار کمک کننده هستند ، و از این نظر با برخی سایتها قابل مقایسه هستند که میشه به نویسنده کتاب که قطعا تخصصی در این زمینه داشته بیشتر اعتماد کرد تا برخی سایتها که صلاحیت نویسنده اش محرز نیست .

و اما سایتها ، بهترین سایت از نظر من Baby Center هست ،اگر حوصله خوندن مطالب به زبان انگلیسی رو داشته باشید ، بارداری هفته به هفته ، باید ها و نباید ها ، تغذیه و سلامت مادر و جنین و...
اپلیکیشن های این سایت هم خیلی جالب و کاربردی هست و می تونید روی گوشی یا تبلت داشته باشید .

و اگه هم حوصله سایت انگلیسی نیست ، سایت نی نی سایت مشابه همین سایت به زبان فارسی هست ، ولی نکته ای که تو سایت نی نی سایت خیلی خیلی برای من جالبه ، بخش تبادل نظره ، تو مباحث این سایت گاهی میشه مطالب جالبی پیدا کرد ، اما اگر دنبال دردسر و فکر منفی باشی بهترین کار خوندن بحثهای این سایت هست ، چون خانمهای نازنین خیلی راحت برای هم نسخه می پیجن و نظرهای تخصصی میدن .
مثلا من به خاطر اینکه فشارم که قبلا همیشه 10 بوده حالا 12 شده هر روز یک آسپیرین میخورم ، یادمه از روزیکه دکتر بهم این قرص رو داد هیچ تردیدی در خوردنش نکردم ، با اینکه ذاتا آدمی بدقرص هستم و همیشه در حالت عادی از زیر قرص خوردن در میرفتم. اما مثلا یه مبحثی بود به نام آسپیرین ، وقتی مطالبش رو میخوندم نمی دونستم بخندم یا شاخهای روی سرم رو بشمرم . یه خانمی اومده بود نوشته بود :" دکترم بهم آسپیرین داده ، به نظر شما بخورم یا نخورم ، تو رو خدا زود جوابم رو بدید "
یعنی این خانم نظر دکترش رو که متخصص این کار هست قبول نداره و نظر افرادی مثل خودش رو ترجیح میده که معلوم نیست تو چه زمینه ای تحصیل کردند و تخصص دارند .

یادمه روزهای اول بارداری ، یک سوال از مامانم پرسیدم ، مامانم خیلی رک بهم گفت من آخرین بارداریم مال 27 سال پیشه ، و حتما علم خیلی پیشرفت کرده ، از این به بعد نه از من و نه از هیچ کس دیگه ای سوال نپرس جز دکترت ، اگر هم به دکترت اعتماد نداری ، دکترت رو عوض کن و تحت نظر دکتری باش که بهش ایمان داری .
نکته دیگه ای هم که هم مامانم و هم خاله ام که  خودش دکترای مدیریت بیمارستانی داره همیشه به من تاکید کردند اینه که به دکتر بازی اطرافیان اهمیتی نده که متاسفانه مردم ما عادت کردند به نسخه های آنی پیچیدن .
نکته جالب اینه که خیلی ها که پزشک نیستند به من پیشنهاد فلان سونو و فلان آزمایش و خوردن قرصها و نخوردن قرصها رو میدن ولی وقتی تو عید یکی از اقواممون رو که فوق تخصص اطفال هست و استاد دانشگاه بسیار بنام ، سوالی در مورد بارداری و پسرم پرسیدم ،بهم گفت : " عزیزم من پرونده پزشکی تو رو نمی دونم ، از دکترت بپرس . " یعنی این خانم دکتر که خیلی هم معروف هست و از بچگی دکتر خودم بوده ، و خیلی به من لطف داره و از هیچ کاری برای من دریغ نمیکنه ، صلاح ندونست که تو مهمونی عید دیدنی برای من نسخه بپیچه .حالا تصور کنید که چطور میشه به راحتی برای هر کسی نسخه پیچید !!!!

و اما نکته جالب گوش دادن موسیقی هست ، وقتی پس زمینه هر کاری موزیک کلاسیک یا موزیکهای آرامش بخش شرقی هست ، احساس سبکی رو هم تو خودم و هم پسرم احساس می کنم .

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیکا

مامان خانم امیدوارم این هفته های باقیمانده رو هم به سلامتی و راحتی طی کنی و به وقتش گل پسرتو بغل کنی.وای که چه شیرین میشه اون لحظه. یه سوال دارم.یه پزشک چه معیارهایی باید داشته باشه تا بهش بشه اعتماد کرد؟

ساناز

عزیزم خو شحالم دوران باردای خوبی رو سپری میکنی...همیشه شاد باشی..درمورد دکتر من واقعا موافقم...اونقدر ازر این دکترهای چند مریض بدم میاد که حد نداره...الان پیش یه دکتری میرم که فوق العاده ریلکس و جدی و دقیق و البته مریض رو به چشم یک انسان می بینه[لبخند]

مجله الکترونیکی پارسی نامه (وستا)

کاربر گرامي، سلام در تاريخ پنج شنبه 5 ارديبهشت 92 نوشته (داستان این روزهای من) شما به فهرست نوشته هاي برگزيده در مجله پارسي نامه افزوده شده است. اميدواريم هميشه موفق باشيد.

نیکا

مرسی دوستم از اینکه وقت گذاشتی و جواب دادی. من از این به ظاهر دکترا خیلی کشیدم.تازه منی که وقتی دکتری یه استامینفن ساده هم میده با برادرم هماهنگ میکنم. گلپر جون اسم دکترتو میشه بگی.یکی از دوستانم یکسال گذشته که در انتطار نی نی هست.دو سال پیش هم یه توده دو کیلویی از شکمش خارج کردن.خیلی نگرانه.ممنون میشم .

لیلا مامان مارتیا

جالبه که همین الان همزمان هم کامنتدونی باز بود هم وب تو و نظرت رو دیدم امیدوارم این روزها خیلی شاد و خوب برات بگذره خیلی مراقب خودت باش

آساره

گلپر جان مگر نگفته بودی اسمش را خشایار می گذاری یکجایی در آرشیوت خواندم . مربوط به سالها پیش

صهبا

کتابهایی رو که معرفی کردی رو باید بزارم تو لیست خرید نمایشگاه . اوه اوه امان از دکترهای معروف که یک مشکل ساده رو اونقدر پیچیده میکنند که آدم گیج میشه با یکیشون داستان داشتم واقعا اعتماد به پزشک خیلی مهم. امیدوارم روزهای خوب و آرومی رو سپری کنین قطعا نی نی حسابی با آرامشی که داری بهش داره خوش میگذره[گل]

خورشید

منم از زمان بارداریم عضو baby center ام هنوزم که علی 7 ساله شده دایم برام ایمیل میفرستند و مقاله های جالبی داره . متاسفانه تالار های گفتگوی ایرانی پر از مطالب خاله زنکی اند

آساره

اسم خیلی مهم هست.از الان بهش فکر کن.از من می شنوی اعلامش نکن. چون اونوقت همه واست نظر می دن. دخترخاله من می خواست اسم پسرش رو بزاره جاوید، خواهرش بهش گفته بود اگه بزاری من جواد صداش می کنم.بعد گفت می زارم رادمهر اون یکی خواهرش گفت اگه بزاری غلامرضا صداش می کنم و خلاصه... روز تولد بهترین روز هست. مگر اینکه آدمی باشی که هیچ کس نتونه نظرت رو به این راحتی عوض کنه. من خودم عاشق اسم خودم هستم و خیلی با افتخار اسمم رو می گم

نگار

چه مامان و مامان بزرگ دانایی.