خشي آقاي عزيزم دستت درد نكنه كه ميايي و مي خوني ، كامنت هم ميگذاري . قربونت برم كه انقدر ماهي . 11.gif

من اگه در مورد بگو مگوي اون روزمون نوشتم به خاطر اين بود كه بگم ما انقدر همديگرو دوست داريم كه هيچ وقت روي لج و لجبازي به مساله رو كش نميديم .08.gif01.gif
ديروز كه بيست و يكم ماه رمضون بود دو تايي از صبح كه بيدار شديم مقدمات آشي رو كه من نذر كرده بودم فراهم كرديم و در حين تهيه آش به كارهاي خونه هم رسيديم .
.خشي آقاي عزيزم مثل هميشه خيلي كمك كرد ، من هم كه سابقه عجيبي در سوزاندن دست دارم وسطاي كار دستم رو سوزوندم و بيشتر هم زدن آش كه به نظر من قسمت اصلي آش پختنه افتاد گردن خشي ‌آقا . ما هم تو كرج كسي رو نمي شناسيم جز دوست بابام كه همسايه شدن ما داستان بامزه اي داره و مادر جاري گرامي  . آش ها رو بين همسايه ها تقسيم كرديم و براي دوست بابا هم برديم خان داداش و جاري عزيز هم زحمت كشيدند و اومدند براي خودشون آش بردندکه اگه نمي اومدند ممكن بود كه ما موقع افطار نتوتيم براشون آش ببريم و خیلی بد میشد . بعد از همه اين كارها خودمون هم يك كم آَش خورديم و استراحت كرديم بعد دوتايي رفتيم سراغ آشپزخونه كه حسابي به هم ريخته بود همين جوري كه داشتم مرتب مي كردم همش براي سلامتي بابا دعا مي كردم ( اين آش ندز سلامتي اونه ) همين جور كه تو عالم خودم بودم ياد روز سكته كردنش افتادم ،‌تا صبح گريه كرده بودم همش خشي آقا آرومم  مي كرد ، صبح كه شد خشي آقا رفت دنبال كارهاي بيمارستان  من هم داشتم خودم رو آروم مي كردم كه وقتي خواهر و برادر كوچيكم از خونه ميان شوكه نشن كه ديدم خشي آقا كه تا صبح همش در حال آروم كردن من بوده داره با تلفن حرف مي زنه و يكريز گريه مي كنه بعدا فهيدم كه  داره جريان رو به مامان و باباي مهربونش مي گه ، وقتي ديدمش ..............نمي تونم  بگم چه حالي داشتم ديشب كه يادش افتادم گريه ام گرفت الان هم گريه ام گرفته ، هر وقت كه یادش مي افتم گريه ام مي گيره . خشي آقا اون روز و همه روزهاي ديگه به اندازه من و شايد بيشتر از من براي پدرم ناراحت بود و صدالبته كه بيشتر از من براي سلامتي پدرم زحمت كشيد و از خود گذشتگي كرد . خدايا به من كمك كن كه هيچ وقت اين محبت بي چشمداشتش رو فراموش نكنم . عزیزتزینم  خیلی دوست دارم خیلی ازت ممنونم از مامان و بابا ( پدر و مادر تو ) هم خیلی ممنونم .

آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم

ور تو بگوییم که نی  نی شکنم شکر برم

.

گر شکند دل مرا جان بدهم به نی شکن

گر زسرم کله برد من ز میان کمر برم

.

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم.

/ 10 نظر / 6 بازدید
ثــمانه(يه خط يادگاری...)

سلام گلپر جون آرزوی سلامتی ميکنم برای همه و برای بابای تو... سری هم به من بزن سلام به آقا خشی برسون ياعلی

مسافر تنها

سلام/به مناسبت ایام لیالی قدر آپم/خوشحال می شوم سربزنید شب قدر شب سرکوب نفس اماره، شب قدر شب بيداري و هشياري نفس لوامه است. شب احياء روح بشري است. شب احياء فضايل اخلاقي و محو و نابودي رذايل وزشتيها وپستيها و خباثتها و خيانتها وجنايتهاست. شب معراج است/التماس دعا دارم/موفق باشید

لاله

مرسی خانومی!...گوشه از نوشته هات رو خوندم و از خوندنشون لذت بردم اميدوارم هميشه در کنار خانواده و همسر مهربونت زندگی خوشی داشته باشی

مريم

چه جالب که بعد از اين همه سال دوباره نوشتنو شروع کردی. نوشته های امسالتو خوندم و خيلی به دلم نشست .ميشه تبادل لينک کنيم

خاتون

مااااااااااااااااااه گلپر جان خيلی خوشم آمد از اين متن و از اون شعر ناز و از تو و آقا خشی که اينقده گله و قدر گلپرش و خانواده اش را ميدونه!

خانومی

سلام گلپری خوبی عزيزم؟ ايشالا نذرتون قبول باشه و بابا هر چه زودتر سلامتيشونو به دست بيارن

منوچی

سلام عزيزم اميدوارم هر چه زودتر سلامتی بابا مقدر شود و همگی در کنار هم به خوشی و شادی هميشه ايام را بگذرانيد مهمترين رکن زندگی بابا است ومن می دانم که در آن موقع چه کشيدی انشاالله نذرت هم قبول باشد که می دانم قبول شده

نیکا

سلام گلپر جون. انشااله خداوندعشقتو ابدی و پايدار کنه و واسه هميشه شيرينش توی زندگيتون باشه.حال بابا هم که انشاله بهتره؟ما که دعا ميکنيم