...

دلبرکم مدتیست که با تختش قهر کرده ، از میله های بلندش تو تاریکی شب دلگیر میشه ، به رسم قدیمیها جاش روی زمین میگذارم ، کنارش می خوابم تا خوابش ببره ، گاهی شبها وقتی بیدار میشه بهش سر میزنم و شیر میخوره و میخوابه ، گاهی شاید هم خیلی وقتها که نیم ساعت یک بار بیدار میشه یک بالش و پتو برمیدارم و من هم رو زمین کنارش میخوابم .منتظر فرصت هستم تا با تختش آشتی کنه ، تو این یک ماه که درحال آشنا شدن به اتاق خواب جدید بود .
دلبرکم که دیروز یازده ماهه شد ، حال و روز مادرش رو فهمیده بود ، نمی دونست چه اتفاقی افتاده اما غوغای درون مادر رو می شنید ، مادر بیتاب لحظات سه سال پیش بود ، همون لحظاتی که آخرین لحظات زندگی پدرش بود ، دلبرک دیروز یک بار هم لبخند نزد ، همون لبخندهای کجی که هم قند تو دل مامانش آب می کنه و هم تداعی کننده لبخندهای بابارضاست .
دلبرک مامان مدام غرید و اشک ریخت ، بیقرار بود ، مامان هر چه کرد نتونست درونش رو آرام کنه ، اون فقط تونست به برکت وجود دلبرک کمی آرومتر از سالهای قبل باشه و اشکی رو بیرون نریزه .

اما نیمه شب بغض مادر وپسر ترکید ، خواب دیدم که صدای افتادن یک سینی میاد ، همون زمان دلبرکم از خواب بیدار شده بود و جیغ میزد ، فاصله اتاق خوابمون تا اتاقش برام کیلومترها شده بود ، هر چی می دویدم نمی رسیدم ، فریاد زدم ، به اتاقش رسیدم ، حس کسی رو داشتم که به مقصدی دور رسیده محکم در آغوشش گرفتم ، چه حسی است این حس مادری ، آروم شدم ، می بوسیدمش و اشک می ریختم .امسال سوگواری من خاص بود برای پدر .امسال یک آرامبخش بزرگ کنارم بود ، دلبرک من رو آروم میکرد من اما توانایی آرام کردنش رو نداشتم.

پ.ن : چقدرررررررررررر دلم میخواست فرزامم لبخند بابام رو ببینه  ، اما حالا هربار که فرزام لبخند می زنه من بابام رو می بینم .

/ 16 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sheila maman nima

baraye dokhtar pedar avalin eshghe... midunam kheyli sakhte... rasme ruzegar ine va joz sabr o do a nemishe kari kard...baraye man dokhtar baba budan yeki az behtarin heshaye donyas... ruheshun shad azizam

سارا

روحشون شاد.با نوشته هات اشک تو چشام جمع شد .[قلب]

سیندخت

عزیزدلم... بغض گلومو گرفت... الهی خدا رحمت کنه پدر عزیزتو... خدا حفظش کنه مایۀ آرامش و تسلای دلتو...

آبینه

خدارحمتش کنه وپسرک روهمیشه سلامت وشادبرات نگه داره.

shadi

gheryam gereft azizamm ------ ruheshun shad[گل]

متولد ماه مهر

خدا بیامرزدش. دركت می كنم منم دلم می خواست بابام پسرك را می دید. روحش شاد

هلیا

یادشون همیشه گرامی. می بوسمت عزیزم.

نیکادل

من که گفته بودم دلبرک هدیه ی خداست...میتونست شبیه به هر کسی باشه اما شبیه اونی شد که می بایست ببوسش از طرف من[ماچ]

مژگان

روحشون شاد و یادشون همیشه گرامی....تحمل بعضی چیزها خیلی سخته و دردناک ....خدای مهربون پشت و پناه این گل پسر ناز باشه و با ارزوی سلامتی برای خانواده مهربونت و مادر عزیزت گلپر جون...[ماچ][قلب][گل]

دکتر حسینی

با سلام واحترام مهرانا حسینی، دکترای روانشناسی بالینی سلامت ومتخصص فرزندپروری کودک و نوجوان هستم، صفحه «آکادمی فرزندپروری» را در فیسبوک راه اندازی کرده ام،در یادگیری اصول علمی فرزندپروری با من همراه شوید.