وبار های بهاری

- این روزها تو این اوضاع گرونی همه به هم میگیم مهمونی ها رو ساده بگیریم که بیشتر بتونیم همدیگه رو ببینیم ، من هم با این قضیه موافقم ، البته ساده گرفتن مهمونی به نظر من با بی تفاوت بودن بهش خیلی فرق داره ، میشه مهمونی با یک غذا برگزار بشه اما یک غذای خوشمزه ، با روی گشاده میزبان، با برنامه ریزی میزبان برای سرگرمی مهمون  ، از مهمونیهایی که همه تلویزیون می بینند خوشم نمیاد .با همه اینها و اینکه منطقی دوست دارم که مهمونی گرم باشه اما کم تجمل ، در حال حاضر دلم یک عدد مهمونی پرتجمل میخواد ، بیشتر هم دوست دارم خودم برگزار کننده باشم ، یک میز کامل اردور آماده کنم ، برای پیش غذا سوپ و سالادهای متنوع درست کنم ، چند نوع غذای اصلی و دو سه جور دسر مخصوصا پودینگی که همیشه تو مهمونیهام درست میکردم . البته در شرایط حاضر اصلا امکان این کار رو ندارم ، چون هم توانایی بدنیش رو ندارم، اگر هم کارهام رو تقسیم کنم واین کار رو انجام بدم ، توسط همسر گرامی ،مادر عزیزتر از جان و خواهرهایی که همه فکرشون این روزها خاله شدن هست کشته خواهم شد .

- وقتی همه از بوی بهار نارنج شمال میگن ، دلم پرمیکشه برای رفتن ، سالهای پیش انقدر مشتاق نبودم ، دلم دریای آروم میخواد و جنگل سبز ، خورش بادمجون بابلی مامانبزرگم ، عدس پلو و نازخاتون عمه جانم ، ماهی کباب شهسواری ، بادمجون کباب دختر دایی امیر و ... ولی بازهم توانایی نشستن طولانی مدت تو ماشین رو ندارم ، حتی مامانبزرگم هم که همیشه دلتنگ ماست و اصرار داره که بهش سر بزنیم ، تو هر تماس تلفنی ازم میخواد که بیشتر خونه بمونم و استراحت کنم .

- وقتی میرم خیابون بهار ، یا هر مغازه ای که لباس بچه داره ، لباسهایی که چندان زیبا نیستند با قیمتهای نجومی رو می بینم ، لوازمی که پسرم بهشون نیاز خواهد داشت رو با قیمتهای افسانه ای می بینم و فروشنده های بسیار خسته و عصبی رو . دلم میره سمت دوبی مال ، طبقه دوم یا سومش که همه برندهای کودک اونجا شعبه دارند ، فروشگاه های بزرگ با تنوع عالی ، کیفیت مناسب ، فروشنده های خوش اخلاق و همراه و حتی با نرخ ارز تو این روزها خیلی ارزونتر از اینجا ، دلم میخواد یک بلیط بگیرم و برم اونجا ، ولی به خریدهایی که دوستم برای پسرک از تایلند کرده بسنده میکنم و سعی می کنم تا حد امکان از خرید اضافه خودداری کنم و سلامت پسرم و خودم رو فدای خرید بهتر نکنم .

-یه وقتایی شبها که طبق برنامه میرفتیم جاده سلامتی ، هزار بهانه درست میکردم تا از زیر پیاده روی در برم ، حالا تو این هوای بهاری بدجوری دلم میخواد دو دور تو جاده سلامتی بدوم !!!!

- مدتهای مدیدی هست که لب به سوسیس و کالباس نمیزنم ، شاید حدود دو سال یا بیشتر هست که روزه سوسیس و کالباس دارم . همبرگر روهم معمولا خونگی درست میکردم . این روزها فانتزی خوراکی من ساندویج هات داگ با سس خردل و پنیرگوداست . به امیر گفتم تو بیمارستان بعد زایمان برای من به جای هر خوراکی یک ساندویج هات داگ بیاره ، وعده غذایی بعدیم رو هم همبرگر خواهم خورد.

اینها ویار های بهاری ما درروزهای زیبای بارداری هست .

/ 9 نظر / 8 بازدید
روناک

آفرین به مامان نمونه..خب من اعتراف می کنم..3 4 باری ساندویچ سرد کالباس خوردم...اگه هم تهران بودم صد در صد شمال می رفتم..خیلییییییییییییی هوس کردم.بی نهایت. من خیلی آدم سخت گیری بودم.از وقتی پوپی اومده سعی می کنم ریلکس تر باشم.مثلا خودم باور نمیشه این من بودم که دیروز نصف پاکت کرانچی خوردم!!!!!

پریسا مامان امیر ارسلان

منم شبی که امیرارسلان به دنیا اومد برای شام دو تا همبرگر سفارشی خوردم و چقدرررر چسبید.شام بیمارستان هم جوجه کباب بود که اصلا بهش دست نزدم....شبی بیاد ماندنی و خوشمزه ای بود..سلامتو خوش باشی عزیزم

الهه

گلپر جان ان شالله به سلامتي گل پسرت رو دنيا بياري و هر كاري دوست داشتي بكني راستي اين گل پسرت اسمش چيه و كي دنيا مياد؟

نیکادل

منم دلم دویدن میخواد که نمی تونم . بعداز عمری فست فود نخوردن گاهی دلم ضعف میره برای ک برش بیتزا ی ایتالیایی که نمی خورم. تمر هندی میخواد که به جاش میوه ی ترش میخورم..من برای مصاحبه ی دکترا دعوت شدم تهران اما نمیرم..منم برای بی بی از ترکیه خرید کردم و فقط لباس خونه ها و بعضی از وسایلش رو از بهار گرفتم.یه فین گیر و ناخن گیر 100 تومن..لباس مهمونی خوشکل هم ندیدم که باید باباش از تیراژه بخره..اونجا چیزای خوشکلی داره با قیمت ها ی خوشکلتر

پریسا مامان امیر ارسلان

عزیزم منظورم بعد از به دنیا اومدنش بود.امیرارسلان ساعت هشت و بیست دقیقه شبی مثل فردا(19 اردیبهشت) به دنیا اومد.چون طبیعی هم به دنیا اومد بعدش دنیا یه شکل دیگه بود.همه چیز عالییی و دلچسب.البته فکر نمیکنم شب قبل از زایمان هم تاثیری روی بچه داشته باشه...

نیکادل

اشتباه کردم که کالسکه و کارسیت رو از ترکیه نگرفتم.توی مادر کر داشت یک و400. یه کالسکه ی عصایی هم داشت 400! حراج خورده بود.ولی رنگش رو مطمئن نبودم.اینجا هم فقط یک کالسکه ی مکسی کوزی دیدم 2800...خیلی گرونه و نمی خرم..تیراژه چه جوریه؟

جودی

خوب میدونم این هوس ها با روح وروان مادر باردار چه میکنه.من که همیشه در هوس پیتزا بودم.فکر هم نمیکنم نیا باشه خیلی خودت را اذیت کنی یک بار ودو بارش ایرادنداره.

صهبا

آخی چه ویار های خوشمزه ای . ... اتاق جدید گل پسر مبارک اون بروشتا هم نوش جانش. گلپر جان بابت معرفی کتابها خیلی ازت ممنونم برای آینده خیلی مفید امکانش هست اسم دکترت رو هم بگی ؟... روزهات شاد و بهاری[ماچ]

کتایون

گلپر جون کلن بارداری مثل روزه گرفتن می مونه. وقتی روزه هستی تصمیم می گیری برای افطار هزرا جور خوراکی بخوری. هوس استخر هم می کنی. می خوای سفر هم بری ......... منم همین جوری بودم. الان وقت نمی کنم فکر کنم که چی دلم می خواد. انقدر بیرون نرفتم دیروز که فسقل رو بردم دکتر نور چشمم رو اذیت می کرد. تلویزیون که می بینم ذوق می کنم. الان هم از خوابم زدم بیام ببینم اینجا چه خبره. به زودی به این روزا می رسی پس حسابی از فانتزی هات لذت ببر.