دست از طلب ندارم تا جان من برآید .

صبحها که سوار ماشین میشم به راحتی از پارکینگ میام بیرون ، پارکینگی که روز اول فکر میکردم انقدر پارک کردن توش سخته که بهتره ماشین رو بیرون بگذارم ، اما کوتاه نیومدم و حالا به راحتی ماشین رو پارک میکنم .
تو راه شرکت به روزهایی فکر میکنم که با ماشین مدل قدیمی بابا بدون کولر میرفتم دانشگاه و روزهای آخر ترم دوم ، همون روزهایی که امتحان داشتیم از گرما کلافه میشدم ، با خودم عهد کده بودم که هر وقت رفتم سرکار اول برای خودم ماشین بخرم . البته اون زمان به نظر مامان و بابا این تصمیم ، تصمیم اشتباهی بود وهرکس باید اول با پس اندازش خونه بخره و بعد ماشین . خب حالا یه خونه کوچیک تو کرج داریم و یه ماشین ارزون قیمت اما کولردار .
وقتی به شرکت میرسم و با رضایت یک روز سخت کاری رو شروع میکنم . در حالیکه میدونم تا عصر وقت سرخاروندن رو هم ندارم اما شادم  و با عشق شروع به کار می کنم وبه یاد روزهایی می افتم که آرزوم داشتن رضایت شغلی بود .

وقتی عصر به خونه برمیگردم و بوی عطر مردونه قهرمان زندگیم تو اتاق خواب مستم می کنه و دیدن لیوان چای خالی شب گذشته اش من  رو خوشحال میکنه که زندگی تو خونه مون جریان داره یاد روزهای پر استرسی می افتم که نگران انتخابم بودم ، نگران بودم که انتخابم تنها احساسی نباشه و منطق هم داشته باشه .

وقتی .............

وقتی به گذشته نگاه میکنم ، می بینم هر آنچه خواستم دریافت کردم . سختیها هم زیاد بوده ، چیزهایی هم بوده که بهش نرسیدم و بعدا دیدم که انگار بهتر بوده که اون اتفاق نیفته .

دو ماهی هست که تو فکر یه موضوعی هستم ، اول با شک و تردید بهش نگاه میکردم . اما حالا برای به دست آوردنش قاطع هستم ، میدونم که در آینده به دستاوردش نگاه میکنم و ازش لذت خواهم برد .

پ . ن : نوشتن بعد وقفه طولانی مدت خیلی سخته ، اما من به دلیل دست درد هر روز لپ تاپم رو از شرکت نمیارم خونه و به همین خاطر فرصت وبگردی و وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی موکول میشه به آخر هفته ها . از احوالپرسی تلفنی و کامنتی همه دوستان عزیز ممنونم .

/ 20 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ممول

عاشقتم گلی جونم از بس که به آدم انرژی و روحیه می دی [ماچ] خوش به حال قهرمان زندگیت که چون تویی رو تو زندگیش داره [قلب]

خورشید

دختر با اراده و قوی و البته مهربون ، خیلی از ماها باید ازت درس بگیریم . تا اون حدی که من شناختمت مطمئنم به این خواسته دیگه ات هم میرسی . چقدر حس رضایت از زندگی لذت بخشه . کاشکی منم تجربه اش کنم یه روزی

کتایون

امیدوارم روز به روز زندگیتون عاشقانه تر باشه و موفقیت هاتون روزافزون [ماچ]

کتایون

امیدوارم روز به روز زندگیتون عاشقانه تر باشه و موفقیت هاتون روزافزون [ماچ]

آسمون

سلام... اتفاقی سرم به وبلاگتون خورد و از نوشته هاتون خوشم اومد... زندگی زیبا یعنی همین!

سارا... خونه مهربونی ها...

واااااااااااااای اگه اون خواسته ات همونی باشه که فکر می کنم برات خیلی خیلی خوشحالم... برای این خوشبختیت خیلی خوشحالم و بهم خیلی می چسبه...

لیلامامان مارتیا

خوشحالم که به اون روز هم رسیدی مطمئنم با روحیه ای که در تو سراغ دارم بهترین خواهی بود عزیزم

ایرن

ا. پس نظر من کوش؟؟؟ خوردیش؟؟ کلی اومده بودم واست نوشته بودما!!! ولی منظورم این بود که تو لایق بهترینها هستی و بهترینها برات اتفاق می افته. دیر یا زود داره اما سوخت و سوز نداره!

نادیا

منم از نوشته هاتون لذت بردم.اما نتونستم عکسارو باز کنم.[گل]