بازگشت

 

دوست نازنینی ازم خواست داستان رژیم و لاغری رو توی وبلاگ بازگو کنم ، درجوابش نوشتم : " نمی دونم چرا وبلاگ نویسیم نمیاد !!!" در جوابم گفت : " کافیه دوباره شروع کنی " 
برای شروع سری به آرشیوم زدم ، چه خاطره هایی ، چه داستانهایی ، چه روزهای تلخ وشیرینی که برایم تداعی شد ، خیلی ها رو فراموش کرده بودم .اینستاگرام جذاب هست ، ارتباط تصویری دارد اما نوشتن کپشن برای هر عکس برایم کامل نیست ، وقتی آرشیو وبلاگم رو می خونم و می بینم که به تفصیل ماجرایی رو بازنویسی کردم .
میخوام دوباره شروع کنم و امیدوارم که این شروع نقطه عطفی باشه برای ادامه نوشتن ، نوشتن ازروزهایی که پر از خاطره هست ، پر از کلمات تازه اداشده ، پر از تواناییی های تازه ، پر از بازی و شور ، پر از هیجان و کم خوابی .
واقعا باید شروع کنم ، حیف است از این روزهای تکرارناپذیر که در کنار دلبندم هستم ننویسم ، حیف است از جدلی که با خودم در مورد کارهایم دارم ننویسم ، حیف است از شیرینی پزیهایم ، آشپزیهایم ، سفرهایم ، ازهمه مشغولیات ذهنیم ننویسم .
باید دوباره بنشینم و بنویسم ،باید به این ترتیب خاطراتم را و سیر زندگیم را ثبت شده حفظ کنم . باید این وبلاگ سیزده ، چهارده ساله  رو حفظ کنم .
امیدوارم بتوانم .
/ 0 نظر / 51 بازدید