باز هم استانبول این بار سفرنامه -3

با اینکه پیش از این سه بار به جزیره "بیوک آدا" ی استانبول رفته بودم ، باز هم هیجان رفتنش رو داشتم ، بعد صبحانه راهی جزیره شدیم ، با خودمون کلی خمیر نون برده بودیم که تو کشتی به پرنده ها غذا بدیم .

در مورد رفتن به جزیره بیوک آدا، تورهایی هستند که مسافرها رو میبرند جزیره و نهار میدن و درشکه سوار میکنند ، اما قیمتی که میگیرن خیلی فضاییه ، اگه اهل سفر هستید و اهل استفاده از نقشه خودتون به راحتی میتونید برید جزیره و نهار دلخواه خودتون رو بخورید و تو جزیره بگردید ، حتی به جای درشکه سواری ، دوچرخه سواری کنید و یک پنجم هزینه تور هم هزینه کنید .

وقتی سوار کشتی میشی از چند تا جزیره رد میشی ، جزیره اول ساحل برای آبتنی و آفتاب گرفتن داره که عکسش رو میگذارم ، آخرین جزیره ، جزیره " بیوک آدا " هست .جزیره ای که هیچ ماشینی توش تردد نمی کنه و. فقط یه ماشین پلیس  و یه ماشین آتش نشانی و یک آمبولانس هست .

جزیره بی نهایت زیبا و دوستداشتنی هست . اگر سوار کالسکه بشید ، می تونید برید بالای جزیره ، و منظره زیبایی رو ببینید .
می تونید پیاده روی کنید یا دوچرخه کرایه کنید و دوچرخه سواری کنید یا برید قسمت ساحلی و آبتنی کنید و آفتاب بگیرید ( که البته خیلی فضای بزرگی نیست ) ، و اگر هم غذاهای دریایی دوست دارید از خوردن ماهی کبابی تازه غافل نشید .می تونید منوی همه رستورانها رو ببینید و با توجه به ذائقه غذاییتون ، محیط رستوران و قیمت غذا تصمیم بگیرید که کجا غذا بخورید. ما یه رستوران ساده رو انتخاب کردیم که ماهی کبابی رو 10 لیر یعنی حدود 12هزار تومان حساب میکرد ، یه بالکن رو به دریا داشت . غذاش خیلی عالی و تازه بود .جای همه خالی .

برای برگشت هم کشتی های مختلف تو ساعتهای مختلف از جزیره به اسکله های مختلف استانبول تردد می کنند . می تونید هم به بخش اروپایی برید و هم آسیایی .

برنامه عصر ما گشت و گذار تو منطقه آسیایی بود ، سوار کشتیهایی شدیم که به اسکله قاضی کوی تو منطقه آسیایی می رفتند . موقع برگشت بنده چرت مبسوطی زدم و حسابی سرحال شدم .منطقه آسیایی استانبول مدرنتر و امروزیتر از منطقه اروپایی هست . پراز برجهای بلند و ساختمونهای زیبا .خیابون بغداد خیابون بزرگ و زیبایی هست که مراکز اداری و خرید توش هست . اگر بخوام مقایسه کنم شبیه خیابون ولیعصر خودمون هست با ابن تفاوت که دو تا پیاده رو به اندازه عرض خیابون ولیعصر این طرف و اون طرف خیابون هستند و عرض قسمت ماشین رو به اندازه 3 ماشین هست و  کل خیابون هم یک طرفه هست.

بعد از پیاده روی مبسوط روی یک نیمکت چوبی بسیار زیبا زیر سایه درخت بزرگی نشستیم و نظاره گر زندگی روزمره مردم بودیم . مادران زیادی رو دیدم که برای پیاده روی عصر گاهی با بچه هاشون که توی کالسکه بودند اومده بودند بیرون .

رفتن به جزیره و برگشتن ، پیاده روی زیاد حسابی ما رو خسته کرده بود ، اما نمی تونست اراده من و امیر رو از رفتن به اسکله Eminonou تو بخش اروپایی و خوردن ساندویج ماهی منصرف کنه .

تو استانبول ترافیک اتوبانها بالاست و خیلیها برای رفت وآمد از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده میکنند : اتوبوس شهری ، مترو ، تراموا و فونیکالر و همین طور کشتی اتوبوسی .
از ایستگاه قاضی کوی سوار کشتیهایی شدیم که ما رو میبرد به اسکله امینونو.
کنار این اسکله ، بازار ادویه هست که شبیه بازار تجریش خودمونه اما خیلی بزرگتر ، پر از ادویه های مختلف و پنیربا طعم های مختلف ، زیتون و آجیل و ترشیهای گوناگون  .اسم این بازاربازار مصریهاست.
برای پدر امیر انجیر خشک ترکیه ای خریدیم ، و چون دیر رسیده بودیم و بازار درحال  تعطیل شدن بود ،نشد که به قسمت بازار گل و گیاه بریم که توش دونه ها و بذرهای گل های مختلف رو میفروشند .

بعد از بازار نوبت ساندویچ ماهی بود ، کنار اسکله Eminonu پلی هست به اسم پل گالاتا ، زیر این پل پر از رستورانهای مختلف هست که غذاهای ترکی و عمدتا غذای دریایی سرو می کنند ، شب ها صرف غذا تو این رستورانها خالی از لطف نیست ، چون روبه رو منظره پل بسفر رو داری ، پلی که منطقه آسیایی رو به اروپایی وصل می کنه ، این پل ، پل کابلی به حساب میاد ، شنیدم که اولین بار همچین پلی به دستور داریوش بزرگ ، شاه ایران جهت جابه جایی نیروهای جنگی ساخته شده ، شبها نورپردازی این پل دیدنی هست .
ما تا به حال تو رستورانهای زیرپل غذا نخوردیم چون یک بار که منو ها رودیدیم به نظرمون قیمتها بالا بود . اما کنار پل قایقهایی هستند که ماهی رو کباب میکنند و با کاهو و گوجه فرنگی ساندویچ درست میکنند و به قیمت 5 لیر میفروشند . همون جا دستفروشهایی هستند که ترشی میفروشند لیوانی 1.5لیر که میشه با ساندویچ ماهی یا به قول ترکها "بالیک اکمک" بخوری و حسابی صفا کنی .

بعد خوردن ساندویچ راهی هتل شدیم ، تا درحالیکه توی بالکن اتاق منظره زیبای دریا رو می بینیم از خجالت خریدهایی که از فری شاپ کرده بودیم در بیاییم که آون شب آخرین فرصت بود . فردا باید چمدونها رو می بستیم و اتاق رو تحویل میدادیم و راهی خونه میشدیم که البته هر چند سفر خوب بود و دلچسب اما هیچ چیز نمی تونه ذوق من رو از رفتن به خونه کم کنه . مشتاق یک روز خوش دیگر در استانبول و همینطور مشتاق دیدن خونه خودمون به زودی  به خوابی خوش فرو رفتم .

و چند تا عکس از روز سوم :

کشتیهای گردشی کروز

نمای استانبول از کشتی

ایستگاه کشتی

مرغ دریایی در جستجوی ماهی

جزیره اول که ساحل برای شنا کردن داشت

نمای دور جزیره دوم

ورودی اسکله جزیره بیوک آدا

درشکه های جزیره

باز هم جزیره بیوک آدا

خیابان بغداد بخش آسیایی

رستورانهای زیر پل گالاتا

قایقهایی که ساندویچ ماهی درست میکردند .

ماهی هایی که کباب میشوند .

جایی که همه میشینند و ساندویج ماهی می خورند.

 

/ 21 نظر / 163 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاکتی

سلام گلپر. می دونی چطوری با وبلاگت آشنا شدم؟ خوب نمی دونی البته .یه روز که از کلاس یوگا برمی گشتم سریع اومدم نت و سرچ کردم منبع انرژی و بعد اومدم به وبلاگت .الان که چیزی از منبع انرژی و کلاس یوگا نمی نویسی .اما یه بار نوشته بودی . و از اون موقع من شدم خواننده وبلاگت.منم گاهی می نویسم.ادرس وبلاگم رو می زارم واست.تا الان نگفته بودم.چون زیاداهل نظر دادن نیستم.خوشحال می شم تو هم وبلاگ من رو بخونی

فريد

سلام دوست جون اومدم فقط تشکر کنم از اين همه حوصله و سليقه ... خيلي دلچسب سفرنامه استانبول رو نوشتي و عکسها رو هم با حوصله گذاشتي .... ممنون [گل]

مهسا

سلام چند سالیه خواننده ی وبلاگ ایرن هستم: اینجا ایران من زن و بعد از اون هم ما چهار نفر 2-3 ماهیه نمی نویسه نگرانش شدم شما ازش خبر ندارید؟ حالش خوبه؟ چرا دیگه نمی نویسه؟

بانو

اخ گلی دلم تنگ شده واسه استانبول.....خیلی شهر خوبیه من عاشق زنده بودن و شلوغی و رنگارنگی اش هستم....خوشحالم که بهت خوش گذشته عزیزم

شوکا شاعر بارون

سلام دوست خوبم[گل] شوکا با دلنوشته "مینویسم از... " منتظر عطر حضورته بیا و احساستو بنویس[قلب] شاد باشی دوست من...[گل]

جودی

سلام.نقشه را چطور و از کجا میشه تهیه کرد؟

عسل

سلام عزیزم همیشه به سفر و گردش باشی.من که تو سفر قبلیم به استانبول از تجربیات و راهنمایی های شما بسیار سود بردم.این بار هم که با سفرنامه بسیار جامع و کاملتون دوباره خاطرات سفر برام تداعی شد و به عبارتی دلم ضعف رفت.ولی خوب چه می شود کرد با این هزینه های سرسام اور الان و حذف ارز مسافری به این زودیها نمیشه به سفر مجدد به شهر مورد علاقم یعنی استانبول فکر کرد... راستی گلپر جون گفتید که تور لیدرتون گفته بازدید از خونه عدنان تو سریال عشق ممنوع جزو برنامه هاتون بوده .شوخی کرده یا جدی بوده.اگه اینطور باشه که خیلی جالبه...سریال عشق ممنوع که همیشه حال و هوای منو عوض می کنه و باعث میشه هر بار نگاه کنم فیلم یاد هندستون کنه و حسرت بخورم...شرمنده می تونم بپیرسم وضع خرید و حراجیها چطور بود تو این فصل ؟ سرتون رو درد اوردم...براتون بهترینها رو ارزومندم با سپاس فراوان[قلب]

خورشید

ممنون از سفرنامه خوب و کاملت . انشالله همیشه سفرهای خوب بری

شاکتی

یعنی شما سرت از من شلوغ تر هست؟؟؟بنویس.من نوشتنت رو خیلی دوست دارم